#جهت_عزت_و_حکمت_و_نصرت
#عزیز_شدن
#محبت
✅هر کس آیه های 《1و 2 》سوره #آل_عمران :
✨الم،اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ✨
⚜را #بعد از #نمازصبح و #عصر 《12》 مرتبه بخواند ؛
خداوند به او عزت و علم ظاهر و باطن و حکمت و نصرت بر اعداء را کرامت می فرماید .
و تسخیر جن و طیور برای حضرت سلیمان علیه السلام و حیات ابدی ادریس علیه السلام از برکت این اسم بود و مداومت بر آن موجب
روا شدن حوائج و مهمات دنیوی و اخروی خواهد بود
و سبب مودت و محبت است به این که در سحرها《 74 》رتبه بخوانند و یا به عدد اسم خود 《ابجد کبیر اسم》.
📚خواص الایات
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#تشرفات
#احسن_القصص
▪️جناب آقای سید جواد معلم نویسنده کتاب برکات حضرت ولی عصر می نویسد:
تابستان سال ۱۳۸۰ دو نفر از دوستانم را که در یکی از کشورهای اطراف هستند در مشهد مقدس دیدار کردم، در بین صحبتها که بیشتر راجع به عنایات و کرامات اهل بیت علیهم السلام و مخصوصا آقا امام زمان ارواحنا فداه بود، یکی از آنها این حکایت را برایم نقل کرد:
▪️▪️▪️
مدتها بود مشتاق زیارت آقا امام زمان روحی فداه بودم و از هر راهی که فکرم می رسید وارد می شدم تا شاید به این فیض عظیم برسم. تا اینکه یک روز در منزل خوابیده بودم، در عالم رؤیا دیدم که آقا امام زمان به منزل ما تشریف آوردند و وارد اتاق شدند. بعد از سلام و احوالپرسی، آقا فرمودند: "من می خواهم کمی استراحت کنم و بخوابم." من خواستم برای آقا رختخواب بیاورم آقا فرمودند: " روی عبای خودم می خوابم!" و عبای خودشان را روی زمین پهن کردند.
▪️▪️▪️
وقتی خواستند بخوابند دیدم روی دست راست خود خوابیدند. عرض کردم آقا چرا روی دست راستتان خوابیدید؟ آقا فرمودند: یادم آمد از دو جریان، یکی اینکه مادرم فاطمه را در کوچه، بر گونه راستشان جسارت کردند، یکی دیگر اینکه در روز عاشورا در آن ساعات آخر جدم ابی عبدلله الحسین وقتی می خواستند از روی اسب بر زمین بیفتند بر گونه راستشان افتادند.
📚مجله منتظران ج11
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#کلام_نورانی_استاد
⚜سعی بکنیم تک تک لحظاتمان را با امام زمانمان باشیم.
با امام زمان بودن بهتر است یا با #شیطان و #هوای_نفس بودن؟!؟!
👈تمرین کنیم با امام زمان زندگی بکنیم. چطور؟!
⚜روزی یک دقیقه فکر کن من دارم با #امام_زمان زندگی می کنم. امام زمان دارد مرا می بیند، روز بعد یک دقیقه بهش اضافه کن، روز بعد یک دقیقه...
⚜انسان یک دقیقه خودش را کنترل می کند، روز بعد دو دقیقه، روز بعد سه دقیقه... بعد از یک مدت حاکم بر نفسش می شود. اعمالش را کنترل می کند. بی حساب و کتاب عمل نمی کند. حرکاتش، رفتارش، صحبتهایش همه روی حساب و کتاب می شود.
💠توصیه های ارزشمند استاد معظم جناب حاج آقا زعفری زاده حفظه الله
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#زندان
#آزادی
#دعای_حضرت_یوسف (ع) برای #آزادی_رهایی_از_زندان
🔮امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند متعال بر یوسف که در زندان بود ملک را مبعوث کرد.
و به او گفت ای پسر یعقوب چه شد که با خطاکاران منزل گزیده ای ؟! یوسف گفت: جرم و خطایم. پس به جرم و خطایش اعتراف کرد. به او گفت این دعا را برای خلاصی از زندان بخوان:
✨يَا كَبِيرَ كُلِ كَبِيرٍ يَا مَنْ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا وَزِيرَ يَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِيرِ يَا عِصْمَةَ الْمُضْطَرِّ الضَّرِيرِ يَا قَاصِمَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ يَا مُغْنِيَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا مُطْلِقَ الْمُكَبَّلِ الْأَسِيرِ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ تَرْزُقَنِي مِنْ حَيْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لَا أَحْتَسِبُ
🍂همینکه صبح شد ملک او را آزاد کرد در آن جا بود که یوسف گفت:
✨وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ✨
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
✨﷽✨
#حکایت
⚜حکایتهای پندآموز⚜
💠نجسترین چیزها💠
✍گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش میآید که نجسترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟! برای همین کار وزیرش را مأمور میکند که برود و این نجسترین نجسها را پیدا کند. پادشاه میگوید تمام تاج و تخت خود را به کسی که جواب را بداند میبخشد.
وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یک سال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که نجسترین چیز مدفوع آدمیزاد اشرف است. عازم دیار خود میشود، در نزدیکیهای شهر چوپانی را میبیند و به خود می گوید از او هم سؤال کند شاید جواب تازهای داشت. بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید: «من جواب را می دانم اما یک شرط دارد.»وزیر نشنیده شرط را میپذیرد. چوپان هم می گوید: «تو باید مدفوع خودت را بخوری.»
وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید:«تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کردهای غلط است. تو این کار را بکن اگر جواب قانع کنندهای نشنیدی من را بکش.» خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را انجام میدهد.سپس چوپان به او می گوید: کثیفترین و نجسترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجسترین است بخوری!
📚مجموعه شهر حکایات
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#حضرت_فاطمه
#کلام_نورانی_استاد
🔹آن قدري كه من تا حالا تجربه دارم حضرت بقيةالله ارواحنافداه در مقابل فاطمهي زهرا سلام الله عليها اين مادر عزيز، به قدري مؤدّب، به قدري تحت فرمان، به قدري پُر محبّت است كه من به شما توصيه ميكنم هيچ گاه براي حاجتي حضرت وليّ عصر ارواحنافداه را به مادرش قسم ندهيد چون ممكن است اين حاجت شما مصلحت نباشد و امام عصر ارواحنافداه هم آن طوري كه بايد رعايت آن ادبي كه لازم است بفرمايد نتواند انجام بدهد چون تمام كارها در دست خداست،
اگر خواستيد حاجتي از امام زمان ارواحنافداه بخواهید بد نيست به مادرش عرض كنيد، اگر ايشان صلاح ميدانند به فرزندشان امر كنند.
💠حضرت استاد آیتالله ابطحی رحمة الله علیه
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
﷽ #احکام_نماز_جماعت
❓پرسش
اگر صف اول نماز جماعت اقتدا نکرده باشند و يا افرادي که من را وصل ميکنند اقتدا نکردهاند ، مي توانيم اقتدا کنيم؟
📝پاسخ
اگر صفهاى جلو آماده نماز هستند و تكبير گفتن آنها نزديك است، افرادی که در صفهاى بعدى هستند مىتوانند «تكبيرة الاحرام» بگويند و وارد نماز شوند.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
﷽ #احکام_تیمم
❓پرسش
آیا برای تیمم باید یقین به ضرر حاصل شود یا صرف احتمال هم کافی است؟
📝پاسخ
یقین لازم نیست، بلکه احتمال عقلایی هم کافی است؛ یعنی احتمال به صورتی باشد که برای انسان ترس حاصل شود.
منبع: امام خمینی، توضیح المسائل (محشی - امام خمینی و دیگر مراجع)، ج 1، ص 374، م 670.
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و چهل و چهارم
لبانش روی نبض گردنم متوقف می شود و کمی بعد شانه هایش به تکان خوردن می افتد سرش را بالا می گیرد و با چهره ی خندانش نگاهم می کند.
-سعی نکن که ادای منو دربیاری!
اصلا دوست دارم که چه؟
دستانم را دور گردنش حلقه می کنم و خیره در چشمانش که برق می زنند با یک عالم ناز می گویم:- می دونی چیه ارسی جووون راستش تا قبل اومدنت و توضیحات لازمه ات قصد گذاشتن صحنه ی اکشنِ افتادنت و تو صفحه ی اینستام داشتم اما با توضیحاتت قانع شدم و به همون باقی موندنِ کلیپت تو درایو خصوصیم بسنده می کنم!
چشمانش به سرعت گرد می شوند.
-تو این کار و نکردی!
سر تکان می دهم چشمکی میزنم.
-چرا کردم!
دستانش دور پهلوهایم چنگ می شود با چشمان باریک شده نگاهم می کند.
-میری و پاکش می کنی!
لبانم را غنچه می کنم و میگویم :
-به همین خیال باش!
-در مورد اون فیلم بعدا صحبت می کنیم!
**
پایان نامه ام را با موفقیت ارائه دادم و بالآخره تمام شد!
چقدر من خنگ هستم چطور روز ارائه پایان نامه ام را به ارسلان نگفتم که بیاید حداقل باعث دلگرمی ام بود که!
خاک برسرت اندازه ی سوسن هم نمی شوم دو روز است نامزد کرده است دستش را گرفته با خودش اورده ان وقت من همسرم را نه تنها با خود نیاوردم بلکه اصلا اشاره ای هم به این موضوع نکردم.
موقع برگشتن هم هر چه سوسن اصرار کرد که مرا هم می رسانند نپذیرفتم خوب تازه نامزد کرده اند این سوسن هم فراری از تنها بودن با رضا! گناه دارد خوب...
به محض رفتنشان گوشی را از جیبم در می آورم تا با آژانس تماس بگیرم که با صدایی که مرا به نام می خواند گوشی از دستانم رها می شود و صدای شکستنش در فضا می پیچد!
چه می خواهد از جانم؟
هیچ دلم نمی خواهد ببینمش! بدون این که بر گردم پاهایم را به حرکت می اندازم و با قدم هایی پرشتاب از او می گریزم قلبم از صدای قدم هایِ در تعقیبم فرو می ریزد چرا دست از سرمان برک نمی دارد؟
-وایسا کارت دارم! سرعت قدم هایم را بیشتر می کنم که کوله ام از پشت کشیده می شود و بازویم میان چنگالش اسیر می شود.
-بکش دستتو!
فریاد می زنم. اخم های وحشتناکش و چشمانش که اطراف را می کاود.
-صدا تو بیار پایین.
بازویم را از چنگالش بیرون می کشم.
-دست از سر من بردار.
-برنمی دارم میخوام ببینم چه غلطی می خوای بکنی!
چشمان وحشت زده ام را محکم روی هم می فشارم مرگ یک بار شیون هم یک بار!
-از من چی می خوای؟
زبانش را بالبانش تر می کند و می خندد و میان خنده های پر تمسخرش می گوید:-خوب مث اینکه سرت به سنگ خورد!
میان خنده اش ناگهان جدی می شود.
-راضیش کن بیاد مامان و ببینه!
سر تکان می دهم.
-اونوقت دست از سرمون بر می داری؟
یک لنگه ابرویش را بالا می اندازد و با تک خنده ی ترسناکی سرش را نزدیک صورتم می اورد.
-بهش فکر می کنم!
مردکِ مریض...
خودم را عقب می کشم و شتابان از مقابلش می گریزم.
نمی دانم چقدر از مسیر را می دوم که با صدای بوقِ بلندی سر جایم می ایستم و با قیافه ی منحوسش روبرو می شوم.
-برسونمت.
لحن پر تمسخرش اخم هایم را در هم گره می زند.
داشت تعقیبم می کرد؟
-ناز نکن بپر بالا می رسونمت!
از آزار دادن من چه لذتی می برد؟ در حالی که به نفس نفس افتاده ام بی تفاوت به او راهم را می گیرم و می روم در کمال تعجب از ماشینش پیاده می شود و کنارم قدم بر می دارد.
مردک دیوانه ماشینش را وسط خیابان رها کرده بود که چه را ثابت کند؟
-برات گفته که خواهرمو یک سال خوابوند تو آب نمک و شب عروسیشون زد به چاک!
قلبم بنای تپیدن می گذارد و عرقِ سردی از تیره کمرم راه می گیرد. حرفی نمی زنم و سرعت قدم هایم را بیشتر می کنم.
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد...
📚 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان #سارا 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2