#تذکرات_اخلاقی
#نماز_شب
⛔️بعضی ها حرف که میزنند دل اشخاص را میرنجانند این رنجش که به افراد وارد میشود سبب سلب توفیق انسان میشود.
‼️هر شب نماز شب میخواندی اما یک شب بیدار نمیشوی، بلند شو محاسبه و مراقبه کن. ببین عمل تو، نگاه تو، صحبت تو چه کسی را رنجانده؟!
👈کسی که میخواهد محبوب خدا واقع شود، نباید خلق خدا ذره ای از دست او ناراحتی بکشند، تو می خواهی وارد در محفل خواص شوی، در آن محفل و آن لحظاتی که امام زمانت بیدار هستند و با خدا مناجات میکنند، تو هم میخواهی هم نوا با خواص شوی، با اولیای خدا و با امام زمان ارواحنا فداه،
⛔️حالا در طول روز چند نفر را رنجاندی. به چند نفر غضب کردی.
تو را در محفل خواص راه نمیدهند! خوابت میکنند، ملائکه ای که مامورند بیدارت کنند به آنها این اجازه را نمی دهند، و این سلب توفیق میشود، توفیق حرکت و پیش رفت را از تو میگیرند، توفیقات انسان کم میشود، تا آن که اشخاصی را که رنجانده راضی کند.
💢استاد اخلاق حاج آقا زعفری زاده حفظه الله تعالی
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#احکام
📚 خرید و فروش وام
💠 سؤال: آیا خرید یا #فروش_وام جایز است؟
✅ جواب: پس از دریافت وام، خريد و فروش آن جايز نيست ولى اگر بر اساس مقررات قانونى #نظام_بانكى كشور، امتياز دريافت #وام، قابل واگذارى باشد، قبل از دریافت وام، فروش یا مصالحۀ امتیاز آن، اشکال ندارد.
استفتائات رهبری
#احکام_امور_بانکی #خرید_و_فروش_وام
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
#احکام
📚 ارتباط شخص مبتلا به بیماری کرونا با دیگران
💠 سؤال: اگر شخصی به #بیماری_کرونا مبتلا شده یا برخی از علائم مشکوک به این بیماری را دارد، آیا جایز است با کسانی که از وضعیت او اطلاع ندارند رفت و آمد نماید؟
✅ جواب: اگر احتمال عقلاییِ قابل توجه بدهد که موجب سرایت به دیگران گردد، باید از این کار اجتناب کند.
استفتائات رهبری
#کرونا
#کرونا_ویروس
#ویروس_منحوس
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و چهل و ششم
دلشوره ای لعنتی بر تنم تزریق می شود و نمی دانم که سرچشمه اش کجاست!
با کف دستانش اشک هایم را پاک می کند. پراخم اشاره ای به چشمانم می کند.
-بعدا در مورد اینا توضیح میدی!
بغض لانه کرده ام را قورت می دهم و او می رود تا ببیند چه کسی مرا از دادن توضیح نجات داد؛ البته فعلا!
*
خوب آمدن کامران و کتی را به همراه مسیح و لی لی هم می توان به فال نیک گرفت
البته اگه سر زده آمدنشان را نادیده بگیرم! در سالن پذیرایی گرد هم آمده ایم و از اینکه مجبورم برای پذیرایی جلویشان خم و راست شوم اعصابم بهم می ریزد. سینی چای به دست وارد سالن می شوم نگاه کنجکاوشان روی در و دیوار خانه برایم عجیب است آخر به چه انقدر با دقت نگاه می کنند؟ مرا بگو که در خانه شان چقدر حواسم بود به درو دیوار نگاه نکنم ندید بدید نخواننم آن وقت خودشان...سینی چای را که جلوی مسیح می گیرم ارسلان مخاطبم قرار می دهد.
-سارا عزیزم بزارش رو میز خودشون بر می دارن!
مسیح سینی را از دستانم می گیرد.
-بله شما بفرمایید!
و نگاه پر شیطنتی روانه ام می کند. کمی سرخ می شوم و می روم کنار ارسلان می نشینم. کامران برایمان ابرو بالا می اندازد.
-چه خونه ی خوشگلی دلم خواست!
همه به لحن بامزه اش حین ادای کلمات می خندند و کتی که بی پروایی را به حدش می رساند.
-خونه دلت خواست یا یه خانوم ترگل مرگل؟
با چشمانی گرد شده به او نگاه می کنم و بی تفاوتی بقیه به حرف نسنجیده اش حیرانم می کند! یعنی انقدر با همه راحت بود؟ نیم نگاهی به ارسلان می اندازم که نگاه تیزشده اش کتی را نشانه گرفته و کتیِ خندان و بی خیال که برای ارسلان ابرو بالا می اندازد. حتما باید در مورد این موضوع با ارسلان صحبت کنم!
-کانه ات بسیار زیباست!
کودم می دانم...
با لبخند از لی لی تشکر می کنم. مسیح که حرف از باشگاهش را به میان می آورد در دل برایش دهن کجی می کنم یعنی چه که همه اش در مورد باشگاهش حرف می زند
همان اروپا را با عضلاتت آباد کرده ای کافیست!
والا...
لی لی از جایش بلند می شود.
-من دلم کواست اتاقت را ببینم!
جا دارد که بگویم "کیلی بیکود دلت کواست" والا...
بزور از جایم بلند می شوم.
-کوشحال...
لبم را می گزم.
-یعنی خوشحال میشم راهنماییت کنم!
لبخند فرو خورده ی بقیه و نگاه کمی سرزنشگر ارسلان سرم را به زیر می اندازد.
کوب کودش اینطور حرف می زند به من چه!
کتی هم بلند می شود.
-منم میام!
بشین سر جایت جانِ مادرت فقط تو را با دهن چفت و بست نداشته ات کم دارم والا...
به اجبار همراهیشان می کنم و به سمت پله ها می رویم.
-اوه این پله ها را دوست داشت یادم هست که با کتی و پروانا چند سال پیش از روی نرده ها سر کوردیم و چقدر هم که ارسلان دعوایمان کرد!
پروانا دیگر کدام خری است؟
روی آخرین پاگرد پله می ایستم و بر می گردم و نگاهشان می کنم.
-شما که قبلا اینجا اومدین برای چی می خوای دوباره اتاقا رو ببینید؟
کتی من را کنار می زند و از مقابلم رد می شود.
-اتاق تو با ارسلان با اتاق ارسلان با خودش فرق می کنه!
پوف دخترک دماغ گندهِ عمل لازم!
لی لی هم به دنبالش می رود.چه پررو هستند بروم بزنم شل و پل کنمشان دلم خنک شود والا...
در حالی که از پشت سر ادایشان را در می اورم و وارد اتاقم می شویم.
لی لی نگاه شگفت زده اش را از درو دیوار نمی گیرد.
-اوه خدای من! ارسلان چطور گبول کرد که اینجا بکوابد؟
جفت ابروهایم بالا می پرد. کتی رو به من می گوید:-روز اول که برای معاینه ات اومده بودم دقیقا همین سوال تو ذهنم اومد حالا بگو چطور قبول کرد؟و چشمک پر شیطنتی می زند گیج می شوم.
-منظورتون چیه؟
لیلی نگاهش بین من و کتی می چرخد.
-معاینه ی چی؟
کتی لبه ی تخت می نشیند و میزند زیر خنده.
-دخترمون آکبند تشریف داشتند!
خدای من دخترک احمق...
-آکبند؟
گیج و سوالی نگاهمان می کند اخم الود به کتی نگاه می کنم.
-فکر می کردم یه پزشک بیش از هر چیز حفظ اسرار بیمارش براش تو اولویت باشه!
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد...
📚 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان #سارا 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
رمان #سارا
قسمت صد و چهل و هفتم
با خنده دستش را به نشانه ی برو بابا برایم تکان می دهد!
خدای من این دیگر کیست!
روح سقراط را در گور نلرزاند صلوات...
و در مقابل چشمان گرد شده ام به طور کامل معنای آکبند را برای لی لی توضیح می دهد حیف که تجهیزات لازمه در اختیار نبود که برایش تشریح کند والا که از او بعید نیست! و چشمان از حدقه درآمده ی لیلی که مرا نشانه گرفت و با انگلیسی روانی جمله ای بلغور کرد که یک کلمه اش را نفهمیدم البته به جز"she" که حتما من بودم!
پوف کلافه ام آن ها را وادار می کند که از اتاقم بیرون بروند خداروشکر...
به طبقه ی بالا که می رویم کامران مشغول بررسی دست ارسلان است و مسیح هم بالا سرشان نظارت می کند نگاه ارسلان من گرفته را بالا پایین می کند امروزم با دوستان عطیقه ات کامل شده است!
کامران می گوید که دستش رو به بهبودی است و من خدا را شکر می کنم!
حالا انگار زخم شمشیر خورده بود والا که شوهرمان یک تن وزن دارد خجالت نکشید دستش عایاا؟ حداقل حرمت قد و هیکلش را حفظ می کرد و سر جایش می ماند یعنی چه که از چهار تا پله افتاده بود و در رفت!
والا که مغزم نوارش پیچیده و نمی دانم این چه افکاری است که در ان موج می زند!
کنار ارسلان که می نشینم متوجه لی لی می شوم که در گوش مسیح چیزی می گوید و چشمان گرد مسیح و نگاه خندانی که مرا نشانه می گیرد خود گویای همه چیز است! نمی توانم این جو را تحمل کنم و بدون این که حرفی بزنم به آشپزخانه پناه می برم! کم مانده اشکم بریزد که ارسلان وارد اشپزخانه می شود.
سریع صورتم را بر می گردانم و دستم را روی چشمانم می کشم دستانش دورم حلقه می شود و سرش روی شانه ام قرار می گیرد.
-بگم برن؟
از حرص خنده ام می گیرم.
-لازم نیست که برن همون ادب و به جا بیارن کافیه!
دستش روی شانه ام می نشیند و بر می گردانتم از زیر شال موهایم را بین انگشتانش می گیرد.
-ناراحتت کردن؟
می خواهم بگویم که اره اما زبان به دهن می گیرم دلم نمی خواهد برایش چغلی کنم ان هم در مورد بهترین دوستانش! خودم باید حلش کنم؛ یعنی حل می کنم!
به نشانه ی نه سر بالا می دهم.
-یه کم خسته ام فقط.
اره جان خودم...
بوسه می زند بر پیشانی ام حرف های فراز در گوشم زنگ می زند و می لرزم.
-بعد رفتنشون حالِ بدت رو توضیح می خوام!
جوابی جز سکوت ندارم و پنجه هایش دستانم را قفل می کند و به سوی مهمانان ناخوانده ی کمی بی تربیتمان می رویم!
اصلاح می کنم رک و بی پروا...
بر خلاف تصورم برای شام نماندند و چقدر ممنونشان بودم با این روحیه خرابم حوصله ی اشپزی هم نداشتم حالا انگار هر کی نمی دانست فکر می کرد چه اشپز ماهری هستم!
والا...
این را هم لازم نیست که بگویم تمام مدت از مسیح فرار می کردم تا با او چشم در چشم نشوم؛ زن فضولی دارد بیچاره!
بلافاصله بعد رفتنشان سر دردم را بهانه کردم و به اتاق خواب پناه بردم تا از زیر توضیح دادن به او فرار کرده باشم اما کور خوانده بودم چون مانند اجل معلق بالا سرم حاضر شد و جدی و محکم توضیحی برای حال بدم خواست!
به قیافه ی جدی اش نگاه می کنم.
-نمی خوای بری مامانتو ببینی؟
ناباور چنگی میان موهایش می کشد.
-دوباره فراز؟
دستم را بالا می گیرم.
-نه اشت...
-به من دروغ نگو!
صدای فریادش بلند است و دور از انتظارم.
-سر من داد نزن! حق نداری سر من داد بزنی...
تن صدای کمی بلند و لرزانم و او که با حرص نگاهم می کند.
-چرا بهم نگفتی؟
از روی تخت بلند می شوم و روبرویش می ایستم.
-منو محرم نمی دونی؟
کف دستش را محکم روی صورتش می کشد.
-مذخرف نگو!
داد می زنم.
-مذخزف نمی گم!
نویسنده : رویا قاسمی
ادامه دارد...
📚 🤓
🔴دانلود نسخه کامل رمان #سارا 👇
http://nabz4story.blogfa.com/
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹درود به امروز خوش آمدید ۱۴۰۱/۷/۳۰🌹
🌺عــــادت هــایـى كـه مـعـجـزه میڪنـد
🌸با ملايمت ... سخن بگوئيد
🌺عــمــيـــق ... نفس بكشيد
🌸شــــــيــك ... لباس بپوشيد
🌺صـبـورانه ... كار كنيد
🌸نـجـيـبـانه ... رفتار كنيد
🌺هــمـــواره ... پس انداز كنيد
🌸عــاقــلانـه ... بخوريد
🌺كــــافـــى ... بخوابيد
🌸بى باكانه ... عمل كنيد
🌺خـلاقـانـه ... بينديشيد
🌸صـادقانه ... عشق بورزید
🌺هوشمندانه... خرج كنيد
🌸خوشبختے یک سفر است نه یک مقصد
🌺هیچ زمانے بهتر از الان براے شادی وجود ندارد
🌸زندگے ڪنید و از حال لذت ببرید
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
✴️ شنبه 👈 ۳۰مهر👈 میزان ۱۴۰۱
👈 25 ربیع الاول 1444
👈 22 اکتبر 2022
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🔘 قرارداد صلح امام حسن علیه السلام " 41 هجری ".
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛 امروز برای امور زیر مناسب نیست:
📛 قسم خوردن.
📛و مسافرت خوب نیست.
💠
🚖مسافرت: سفر خوب نیست و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
👶 زایمان مناسب و نوزاد نجیب و مبارک و روزی دار خواهد شد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج سنبله و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️ امور زراعی و کشاورزی.
✳️و شروع به کارهای تعلیمی و آموزشی خوب است.
📛ولی ازدواج.
📛آغاز معالجه و درمان.
📛فصد.
📛و امور صنعتی و زرگری خوب نیست.
.
👩❤️👨 انعقاد نطفه و مباشرت.
👩❤️👨 امشب: امشب ( شب یکشنبه ) ، دلیل خاصی وارد نشده است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، خوب است.
💉💉 حجامت.
خون دادن فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، باعث صفای خاطر می شود.
😴😴 تعبیر خواب.
امشب : خواب و رویایی که شب یکشنبه دیده شود تعبیرش از ایه 《26》 سوره مبارکه " شعراء" است.
قال ربکم و رب ابائکم الاولین....
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که فرد خوب و عاقلی در مقام نصیحت برآید تا خواب بیننده به جواب سوال خود برسد و بر خصم خود غالب آید .شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت 《10》 و بعداز اذان ظهر تا ساعت 《16》عصر.
📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین 《100》 مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح 《1060》 مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد.
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
⏰ ذات الکرسی عمود 8:32
🤲 دعا در زمان ذات الکرسی مستجاب است.
🗓 ذات الکرسی مخصوص روز #شنبه است
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2
ساعات #سعدونحس
روز #شنبه30مهرماه1401
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2