هدایت شده از داروخانه معنوی
783.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجشنبه است..
روز دلتنگی وغربت
روزیکه طلوع وغروب خورشیدش باهمه روزها متفاوتست
از افتاب هم بردل تنگ دلتنگی میبارد
همان روزیکه دل میگیرد و جویبار اشک پهنای صورت را پر میکند
همان روزیکه دلگیر میشوی از نبود عزیزانت😢😢😔😔🌷🌷🌷
روحشان شاد🥀
روحت شاد عزیز آسمانی من پنجشنبه ات بخیر🥀🖤
🌟بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ🌟
اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا إِلهَ إلاَّ اللهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مِنْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ وَحْشُرْنا فی زُمْرَهِ مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ علیٌّ وَلِیٌّ الله
پنجشنبه_های_دلتنگی #پنجشنبه_و_یاد_درگذشتگان
اموات فاتحه
#صلوات
@Manavi_2
@Manavi_3
#رزق_و_روزی
#رزق
رسیدن رزق از عالم غیب
✍ کسی ڪہ اسم《یا سُبُوح یا قُدُوس》
را ۲۶۸۰ مرتبہ بگوید صفاے باطن
پیدا مےڪند و رزقش از عالم
غیب مےرسد ❀
📚 بحر الغرائب ۱۴۸
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘حاج ملاآقاجان زنجانی (۸): 💥آقای سید محمد موسوی واعظ مکرر برای همه نقل کرده بود که روزی
#احسن_القصص
☘حاج ملاآقاجان زنجانی (۹):
💥جناب آقای یگانه از مریدان ایشان نقل می کند: یکسال اواخر ماه صفر بود شبها چند جا منبر می رفت، منهم فانوس بدست او را همراهی می کردم. یک شب بعد از چند مجلس به من گفت: فانوس را بده و برو، من خودم می آیم. گفتم هرجا بروید منهم می آیم. گفت: نه! من جای دیگر می روم، شما لازم نیست بیایید. من اصرار کردم، بالاخره قبول کرد، ساعت یک ربع به دوازده شب بود رفتیم در دل بیابان، کلی راه رفتیم.
⚡️⚡️⚡️
در بین راه حاج ملاآقاجان خیلی سرحال بود، همینطور شعر می خواند و می رفت. من خوب جوان بودم با خودم گفتم: خدایا حاج آقا امشب ما را کجا می بره؟ امشب دیوانه شده! بالاخره رسیدیم به جایی که خانه های قدیمی بود، در زد در را باز کردند، داخل اتاقها و حیاط پر از جمعیت بود. همان جلو جایی باز کردند و من نشستم. حاج ملاآقاجان منبر رفت، بالای منبر سخنرانی زیبایی نمود و از شجاعت و عظمت امام حسین و حضرت ابالفضل علیهماالسلام صحبت نمود و سپس روضه عجیبی خواند که انگار جریان کربلا تجسم پیدا کرده بود.
⚡️⚡️⚡️
روضه اش آنچنان تکان دهنده بود که همه از هوش رفتند و من هم بی حال شدم. بالاخره روضه تمام شد و به خانه برگشتیم و در بین راه ایشان به من فرمود: فهمیدی کجا رفتی؟ گفتم: نه چطور مگه؟ فرمود: اینجا مجلس اجنّه بود. آنها هم عزادار امام حسین علیه السلام هستند. بعدها متوجه شدم که در آن بیابان اصلا خانه ای وجود ندارد!!!
📗عاشق دلباخته امام زمان، حاج ملاآقاجان زنجانی
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علامه حسن زاده آملی ره: فکر کردین خدا به هرکسی شیرینی مناجات رو میده؟🧐
🌴خیال کردین هرکسی توفیق سحرخیزی پیدا میکنه؟
هر کسی توفیق تلاوت قرآن پیدا میکنه؟‼️
اینطور نیست آقا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
✨ #آسان_شدن_ازدواج
روایت از امام صادق علیه السلام: «هر کس که #خواستگاری ندارد یا به خواستگاریش جواب نمی دهند سوره طه را بنویسد و بشوید و آب آن را بر صورت خود بریزد، خداوند ازدواجش را آسان می کند.
📚تفسیرالبرهان جلد۳
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات #امام_زمان ﷻ 💥میرزا آقا هادی بجستانی میگوید: از مؤذن و خادم مدرسه سامرا پرسید
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت اول):
#امام_زمان ﷻ
💥آقای حاج میرزا محمد علی گلستانه اصفهانی فرمودند: عموی من برای من نقل کردند که در زمان ما در اصفهان شخصی به نام جعفر که شغلش نعلبندی بود، بعضی حرفهایی میزد که موجب طعن و ردّ مردم شده بود. مثل آنکه می گفت: با طی الارض به کربلا رفته ام. یا می گفت: مردم را به صورتهای مختلف دیده ام و یا خدمت حضرت صاحب الامر رسیده ام. ولی بخاطر حرفهای مردم آن صحبتها را ترک نمود.
✨💫✨
تا اینکه من روزی برای زیارت مقبره متبرک تخت فولاد می رفتم. در بین راه دیدم جعفر نعلبند هم به آن طرف می رود. نزدیک او رفتم و گفتم: میل داری در راه باهم باشیم؟ گفت: اشکالی ندارد، با هم گفتگو می کنیم و خستگی راه را هم نمی فهمیم. قدری با هم گفتگو کردیم تا بالاخره من پرسیدم: این صحبتهایی که مردم از تو نقل می کنند چیست؟ آیا صحت دارد یا نه؟ گفت: آقا از این مطلب بگذریم. اصرار کردم و گفتم: من که بی غرضم، مانعی ندارد بگویی.
✨💫✨
گفت: من بیست و پنج بار از پول کسب خود، به کربلا مشرّف شدم و در همه سفرها برای زیارتی عرفه می رفتم. در سفر بیست و پنجم بین راه، شخصی یزدی با من رفیق شد. چند منزل که با هم رفتیم مریض شد و کم کم مرض او شدت یافت تا به منزلی که ترسناک بود رسیدیم و بخاطر ترسناک بودن آن قسمت، قافله را دو روز در کاروانسرا نگه داشتند تا قافله های دیگر برسند و جمعیت زیادتر شود. از طرفی حال زائر یزدی هم خیلی سخت شد و مشرف به مرگ گردید...
ادامه دارد.
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2