eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
259 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از داروخانه معنوی
🌹هرکس عصر روز جمعه صد مرتبه سوره قدر را بخواند خداوند به او هزار نسیم از رحمتش را عنایت میفرماید که خیر دنیا و آخرت است. 📚 امالی شیخ صدوق ص 606 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از داروخانه معنوی
1_375006659.pdf
حجم: 4.7M
متن صلوات ضراب اصفهانی پی دی اف متن صلوات @Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
1_1363290415.mp3
زمان: حجم: 16.1M
🎧 🔝 مرحوم سیدبن‌طاووس(رحمة‌الله‌علیه) می‌گوید: اگر از هر عملی، در غافل شدی... از صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی غافل نشو! چرا که در این دعا سری است که خدا ما را از آن آگاه کرده است. 🎤 مهدی نجفی✅ @Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
🦋 نزدیک غروب آفتاب جمعه شب دعا سمات فوق العاده فضیلت داره و آرامش بخش بنظرم حتما گوش کنید💚🤲 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▪️قــــٰـاسم أست و أزهَمہ، ⇇ شــٰـــاهــــٰـانِ عـــٰــالَـــــم او سر أســـــت۔۔۔ آن‌چنــــٰـان شَمشیـــــر مےزَد ⇩⇩⇩ ⇦گوییــــٰـا کِہ «حیــــّـدرﷺ𔘓➛» أســـــت!!! دٰاد بـــــٰا یک¹ جّمـــــلہ ، ◇◇﴿قـــــٰاســـــمﷺ𑁍﴾، دَرس عِشـــــق و انتـــــظٰار↡↡: ⇇«جــــٰـان، فــَـــدا؎ یـــٰــار کـــَــردن، ◈◈ أزعَســـــل شیـــــرین‌تـــَــر أســـــت»⇉✿ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
#یک_فنجان_عشق ۲۳ #رمان قسمت_بیست_و_سوم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• مامان کنارم نشست وبغلم‌کرد
۲۴ قسمت_بیست_و_چهارم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• سڪوت سنگینے بینمون حاڪم بود. روے دوپاش خم شد و با انگشت ضربه اے به سنگ زد و شروع به خوندن فاتحه ڪرد. سرش رو بالا آورد اما نگاهش مستقیما به من نبود. _بابت اتفاقے ڪه امروز براتون افتاد واقعا متا..... نذاشتم حرفشو ڪامل ڪنه +متاسف نباشید! اون ازدواج به اجبار بود و خداروشڪر ڪه سر نگرفت. _بله...متوجه شدم...راستش من طبق عادتے ڪه داشتم اومده بودم به شهید سربزنم ڪه دیدم شما اینجایین یڪم دور تر موندم ڪه شما صحبتاتون تموم شه بعد بیام اما خب ناخواسته حرفاتون به گوشم رسید. +پس از همه چے خبر دارید... به چهره ام نگاه ڪوتاهے انداخت و سریع جهت نگاهش رو عوض ڪرد. لبخندڪوچڪے زدو گفت: _بااین حساب خوشحالم ڪه تن به ازدواج زورے ندادین... بعد هم ڪمے از دانشگاه گفت. +الان نزدیڪ دوماهه ڪه نیومدم دانشگاه البته مرخصے گرفتم... اما حتما میام... . +مامان شما بازم میخواید منو منصرف ڪنید؟ اون اتفاق بس نبود؟ چرا نمیذارید با ڪسےڪه دلم پیشش گیره ازدواج ڪنم؟ اشڪ گونه هامو خیس ڪرده بود... _بخاطر این ڪه اونا هم سطح ما نیستن چرا نمیخواے اینو بفهمے؟ +شما شاید از نظر اعتقادے باهاشون فرق داشته باشین اما من نه... من خیلے وقته شبیه اونام... یادتون ڪه نرفته؟! _باباتم همین نظر منو داره ... بهشون زنگ میزنم و میگم جواب ما بازهم منفیه... و از اتاق بیرون رفت... خدایا خسته شدم... به ڪے بگم؟ بازهم آقاسید اومد خواستگارے و بازهم مامان اینا مخالفت ڪردند... گریه ڪردم و شڪایت... تا اینڪه خوابم برد... صبح بود. از خستگے و گریه هاے زیاد تا صبح خوابیده بودم. اتاقو مرتب ڪردم نگاهے به آینه انداختم. رنگ پریده و چشم هاے قرمز و بے روحم،خبر از حال بدم میداد. توے حال رفتم: + سلام، صبح بخیر صدایے نشنیدم بلند تر جمله ام رو تڪرار ڪردم ڪہ صداے مامان و از توے اتاقش شنیدم. وارد اتاق شدم. مامان روے تخت نشسته بود و گریه میڪرد. هول شدم و به سرعت خودم و رسوندم بهش: +چے شده مامان؟ چرا گریه میڪنے؟؟ همونطور ڪه به صورتم خیره شده بود فقط یڪ جمله گفت: ... . . هر دَم ڪہ زَنم دَم زِ تو دَم، دردم بہ سر آید... . ⬅ ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا