༻﷽༺
_آه أز دِل رَنجیـــــده ﴿زینـــــب ۜ..𑁍﴾؟
کِہ⇇حُسیـــــنشﷺ𔘓↷
■بےسَـــــر بہ عـــــزٰا؎ ↡↡
زَن و فـَــــرزنـــــد نِشســـــتہ...⇉
#امام_حسین
#شام_غریبان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
□هَر وَقـــــت سیلےخـُــــورد؎..
⇇ بِگـــــو :«یــــٰـا زَهـــــراۜ۔۔𔘓»
□هَر وَقـــــت دَستت رو بَستنـــــد...
⇇ بِگـــــو: «یــــٰـا عـــــلّےﷺ𔘓»
□هَر وَقـــــت بے یـــٰــاور شُـــــد؎...
⇇بِگـــــو: «یـــٰــا حَســـــنﷺ𔘓»
□هَر وَقـــــت آب خُـــــورد؎...
⇇ بِگـــــو:« یـــٰــا حُسیـــــنﷺ𔘓»
◇◇أمـــّــا أگـــــر تِشـــــنہ شـُــــد؎۔۔
_آب نَخــُـــورد؎۔۔۔
_دَستـــــت رو بستـــَــند ۔۔۔
_بےیـــــٰاور شُـــــد؎۔۔
_سیلےخُـــــورد؎↡↡
◇ بِگـــــو :أمــــٰـان أز دِل ﴿زینـــــبۜ💔⇉﴾
#یا_عقیله_بنی_هاشم
#امام_حسین
#محرم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
🚩🏴 چند تن از شهدای کربلا را میتونید نام ببرید و میشناسید؟ 🤔 بچه شیعه باید همه #شهدای_کربلا و مرام شو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩🏴 چند تن از شهدای کربلا را میتونید نام ببرید و میشناسید؟ 🤔
بچه شیعه باید همه شهدای کربلا و مرام شونو بشناسه
داروخانه معنوی هر روز یک شهید را معرفی میکند با هشتگ #شهدای_کربلا
🚩 شهدای امروز: پسران دلیر حضرت زینب کبری... عون بن عبدالله و محمد بن عبدالله 🚩
#محرم
#امام_حسین
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
خطبه ۱۶۰ فراز ۱ در بيان عظمت پروردگار 🎇🎇🎇#خطبه۱۶۰🎇🎇🎇🎇🎇🎇 ✨۱_خداشناسي فرمان خدا قضاي حتمي و
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
خطبه ۱۶۰ فراز ۱ در بيان عظمت پروردگار 🎇🎇🎇#خطبه۱۶۰🎇🎇🎇🎇🎇🎇 ✨۱_خداشناسي فرمان خدا قضاي حتمي و
خطبه ۱۶۰
فراز ۲
در بيان عظمت پروردگار
🎇🎇🎇#خطبه۱۶۰🎇🎇🎇🎇🎇🎇
🌸 ۲ _ راه های خداشناسي
پس آن كس كه دل را از همه چيز تهي سازد، و فكرش را بكار گيرد، تا بداند كه: چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساخته اي؟ و پديده را چگونه آفريده اي؟ و چگونه آسمانها و كرات فضايي را در هوا آويخته اي؟ و زمين را چگونه بر روي امواج آب گسترده اي؟ نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواييش آشفته، و انديشه اش حيران مي ماند.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
یک_فنجان_عشق ۲۶ #رمان قسمت_بیست_و_ششم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• همه یکی یکی تبریک گفتن. باخ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
یک_فنجان_عشق ۲۶ #رمان قسمت_بیست_و_ششم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• همه یکی یکی تبریک گفتن. باخ
#یک_فنجان_عشق ۲۷
#رمان
قسمت_بیست_و_هفتم
بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق
•°•°•°•
گونه هام رنگ سرخی به خودشون گرفت.
خجالت زده سرموپایین انداختم.
همون موقع گارسون اومد و غذا هارو آورد.
.
نگاهی به سنگ قبرانداختم.
اسم شهید محمد ضیایی خودنمایی میکرد.
بالبخندی مملواز خجالت سرمو آروم انداختم پایینو آروم گفتم:
+بااجازه پدرو مادرم وبزرگترا و شهدای این مزار...بله...
(با بلہ گفتڹ بانوهمہ جاريخت بہم😥
بانواڹ ڪڸ بڪشند و دگراڹ ڪيف ڪنند😊😍)
صدای صلوات از همه جای سالن میومد.
مردم زیادی به تماشا ایستاده بودن.
خودم و #آقاسید خواستیم که عقدمون کنار همون شهید گمنامی باشه که الان دیگه گمنام نیست.شهید محمدضیایی.
واسطه عقد ما...
چه حسه خوبی بود...
بعد از تموم شدن مراسم، پدر #آقاسید همه مهمونارو دعوت کرد به یه رستوران.
مهمونا رفته بودن و ماهم باشهید خداحافظی کردیم و راه افتادیم.
#آقاسید درماشین و برام باز کرد:
_بفرمایید عروس خانم.
خجالت زده لبخند زدم و سوار شدیم.
ماشین و روشن کردو راه افتاد.
اما به سمتی که همه میرفتن نرفت!
باتعجب نگاهش کردم و دیدم داره میخنده.
+کجا میخوایم بریم؟
باهمون لبخند نگاهم کردو گفت:
_داریم بدید میکنیم😐😂
با تعجب و خنده گفتم :
+فراااار؟
حالا کجا میریم؟😅
_حرم شاه عبدالعظیم😊
بالبخند نگاهش کردم
واقعا نیاز بود...
البته داداش کوچیکش باما بود
با ماشین خودش.
اومده بود عکس بگیره.
وارد حرم که شدیم همه بالبخند نگاهمون میکردن
و من پر از حس لذت بودم.
#آقاسید تلفنش رو جواب داد:
_سلام مامان
+...
_آره ما خودمون اومدیم حرم😊
+...
_خواستم روز اول تنها باشیم 😊
+...
_باشه چشم
شماهم سلام برسون.
+...
_یاعلی.
.
زیارت کردیم و ناهار خوردیم.
تو ماشین بودیم و در حال رفتن به سمت خونه.
که
نمیدونم چی شد فقط صدای بوق ممتد ماشین و... شوک بدی بهم وارد شده بود.
#آقاسید و نگاه کردم سالم بود و فقط گوشه پیشونیش خراش کوچیکی برداشته بود.
در سمت من باز نمیشد ومجبور شدم از سمت اون پیاده شدم.
با چادر سفید و دست گل دور تادور ماشین و نگاه کردم.
جلو بندی داغون شده بود.
حرکاتم دست خودم نبود.
رنگم مثل گچ شده بود.
دست و پاهام سرد بودن.
تازه یادم افتاد چی شده.
بغضم ترکیدو از شدت ترس و اضطراب زدم زیر گریه.
#آقاسید به سمتم دوید.
سرمو تو آغوشش گرفت:
_چیزی نیست خانوم
چیزی نیست
آروم باش...
.
⬅ ادامه دارد...
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب🌙🌓
🔸میرزا جواد ملکی تبریزی:
استادم(ملا حسینقلی همدانی)به من فرمودند:
فقط متهجّدین(شب زنده دارها)به مقاماتی نائل می گردند وغیر از آنان به هیچ جایی نخواهند رسید.
📚اسرار الصلاة
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2