eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
هنگام اذان دعای سلامتی حضرت خوانده شود و مورد دعای خاص حضرت و الطاف ویژه ی خدای متعال قرار بگیریم ❤️دعــای ســـلامتی امــام زمــــان(عج)❤️ 💚"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا💚 أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
طلب مغفرت ۵_1.mp3
زمان: حجم: 21.2M
💡📿 قسمت(پنجم و آخرین قسمت ) 📝گناهان باطنی بدتر از گناهان ظاهری است. حاجیه خانم رستمی فر🎙 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
طلب مغفرت ۵.mp3
زمان: حجم: 21.2M
بدون آهنگ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۲۴ 💥برخی از ارزشهای اخلاقی(اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇#حکمت۲۲۴ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : بِكَ
حکمت ۲۲۵ 🔴حسادت و بیماری(اخلاقی،بهداشتی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْأَجْسَادِ ✅و درود خدا بر او فرمود: شگفتا كه حسودان از سلامتي خود غافل مانده اند! 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۶۰ ☔️ من عمل توئم _... از بین ظلمت، شخصی که تمام وجودش آتش
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۶۱ ☔️ تو کی هستی؟  . این بار توی مراسم خواستگاری، حاج آقا هم باهام اومد ... خواسته بودم چیزی در مورد علت اون اتفاق به حسنا نگن... نمی خواستم روی تصمیمش تاثیر بزاره ... حقیقت این بود که خدا به من لطف داشت اما من لایق این لطف نبودم... . . رفتیم توی حیاط تا با هم صحبت کنیم ... واقعا برام سخت بود اما اون حق داشت که بدونه ... . همه چیز رو خلاصه براش گفتم ... از خانواده ام، سرگذشتم، زندان رفتنم و ... . حرفم که تموم شد هنوز سرش پایین بود ... بدجور چهره اش گرفته بود ... سکوت عمیقی بین ما حاکم شد ... اونقدر عمیق و طولانی که کم کم داشت گریه ام می گرفت ... . . سرش رو آورد بالا و گفت: _الان کی هستید؟ ... _یه تعمیرکار که داره درس می خونه بره دانشگاه ... سرم رو پایین انداختم و ادامه دادم ... _البته هنوز دبیرستان رو تموم نکردم ... _خانواده انتخاب ما نیست ... پدر و مادر انتخاب ما نیست ... خودتون کی هستید؟ ... الان کی هستید؟ ... . . تازه متوجه منظورش شدم ... _یه نفر که سعی می کنه، بنده خدا باشه و تمام تلاشش رو می کنه تا درست زندگی کنه.. . . دوباره مکثی کرد و گفت: _تا وقتی که این آدم، تلاشش رو می کنه؛ جواب منم مثبته ... . . از خوشحالی گریه ام گرفته بود ... قرار شد یه مراسم_ساده توی مسجد بگیریم و بعدش بریم ماه عسل ... من پول زیادی نداشتم ... البته این پیشنهاد حسنا بود ... . . چند روز بعد داشتیم لیست دعوت می نوشتیم ... مادر حسنا واقعا خانم مهربانی بود ... همین طور که مشغول بودیم یا تعجب پرسید: _شما جز حاج آقا و خانواده اش، و خانواده حنیف هیچ دعوتی دیگه ای نداری؟ ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۶۱ ☔️ تو کی هستی؟  . این بار توی مراسم خواستگاری، حاج آقا هم
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۶۲ ☔️ مادر . برای اولین بار، بعد از 17سال، یاد افتادم ... اون شب، تمام مدت چهره اش جلوی چشمم بود ... . . پیداش کردم ... 60 سالش شده بود اما چهره اش خیلی پیر نشونش می داد ... کنار خیابون گدایی می کرد ... . . با دیدنش، تمام خاطراتم تکرار شد ... مادری که هرگز دست نوازش به سرم نکشیده بود ... یک بار تولدم رو بهم تبریک نگفته بود ... یک غذای گرم برای من درست نکرده بود ... حالا دیگه حتی من رو به یاد هم نداشت ... اونقدر مشروب خورده بود که مغزش از بین رفته بود ... . . تا فهمید دارم نگاهش می کنم از جا بلند شد و با سرعت اومد طرفم ... لباسم رو گرفت و گفت ... _پسر جوون، یه کمکی بهم بکن ... نگام نکن الان زشتم یه زمانی برای خودم قشنگ بودم ... اینها رو می گفت و برام ادا در میاورد تا نظرم رو جلب کنه و بهش کمک کنم ... . . به زحمت می تونستم نگاهش کنم ... بغض و درد راه گلوم رو گرفته بود ... به خودم گفتم: _ تو یه احمقی استنلی، با خودت چی فکر کردی که اومدی دنبالش ... . اومدم برم دوباره لباسم رو چسبید ... لباسم رو از توی مشتش بیرون کشیدم و یه 10 دلاری بهش دادم ... از خوشحالی بالا و پایین می پرید و تشکر می کرد ... . . گریه ام گرفته بود ... هنوز چند قدمی ازش دور نشده بودم که افتادم ... ''و به پدر و مادر خود نیکی کنید ...'' همون جا نشستم کنار خیابون ... سرم رو گرفته بودم توی دست هام و با صدای بلند گریه می کردم ... . . اومد طرفم ... روی سرم دست می کشید و می گفت: _پسر قشنگ چرا گریه می کنی؟ گریه نکن. گریه نکن ... . سرم رو آوردم بالا ... زل زدم توی چشم هاش ... چقدر گذشت؛ نمی دونم ... بلند شدم دستش رو گرفتم و گفتم: _ می خوای ببرمت یه جای خوب؟ ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
azan - delneshin.mp3
زمان: حجم: 3.1M
...🌙🌔 تلنگر: ✔️ثواب اعمال در ماه رمضان بیشتر از اوقات دیگر است. آنانی که همیشه توفیق نماز شب دارند،خوشا به حالشان و طوبی لهم و زاد الله فی توفیقاتهم، آنانی که نماز شب نمی خوانند یا کمتر می خوانند،در ماه رمضان فرصتی طلایی برای آنان فراهم است. ✔️ برای سحری که بلند می شوند،کمی زودتر بلند شوند و یک ربع ساعت برای نماز شب وقت بگذارند و بعد ماه رمضان نیز این توفیق را حفظ کنند. ✔️این ماه عزیز و عظیم را غنیمت شماریم،هر ماه رمضان یک «خُلق مذموم» را ترک کنیم و یک «خُلق محمود» را پایه گذاری کنیم.... به قول سعدی: غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحب‌دلی باشد که نتوان یافتن،دیگر چنین ایام را «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا