eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀سید روح الله خمینی(۱۱) قیام پانزده خرداد اندکی پس از غائله انجمن‌های ایالتی و ولایتی
🍀سید روح الله خمینی(۱۲) پس از اعتراض امام خمینی به اصلاحات آمریکایی شاه و حمله رژیم به فیضیه، صدای اعتراض مردم در شهرهای مختلف بلند شد. امام خمینی در ۱۳خرداد۱۳۴۲ (عصر عاشورا) در سخنانی حکومت پهلوی را به دستگاه بنی امیه تشبیه کرد و ضمن نصیحت به شاه، او را به عبرت گرفتن از سرانجام پدرش فرا خواند. سخنان تند امام خمینی (ره) موجب دستگیری و انتقال ایشان به تهران در شب پانزده خرداد شد. با انتشار خبر بازداشت، بازار تهران تعطیل شد و مردم در تهران، قم، اراک و برخی شهرهای دیگر به خیابان ها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. این قیام به دستور علم، نخست وزیر، به شدت سرکوب شد؛ چنان که هرگز آمار دقیقی از کشته شدگان معلوم نشد. امام خمینی (ره) که پانزده خرداد را «یوم الله» خواند، قیام مردم را مایه رشد آنان، نقطه عطف تاریخ و خمیرمایه نهضت اسلامی می دانست. ایشان با نفی ملی بودن قیام پانزده خرداد، آن را قیامی قرآنی و اسلامی نامید که شهادت طلبی مردم آن را پدیدآورد. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۲۵ 🔴حسادت و بیماری(اخلاقی،بهداشتی) 🎇🎇#حکمت۲۲۵ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : الْعَجَبُ لِ
حکمت ۲۲۶ 🔴طمع ورزی و خواری(اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : الطَّامِعُ فِي وِثَاقِ الذُّلِّ ✅و درود خدا بر او فرمود: طمعكار همواره زبون و خوار است. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا امـــام زمـــانﷺفـــرمـــودنـــد: ⇩⇩⇩⇩⇩ «دعـــای افتـــتـــاح» را در تـــمـــام شـــب‌هـــآی بـــخـــوانـــیـــد. زیـــرا فـــرشـــتہ هـــا بہ آن گـــوش مےدهنـــد ۔۔ و بـــرای خـــواننـــدهٔ آن طلـــب آمـُــرزش مےکـــننـــد➩ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
Haj Meysam Motiee1_3960606251.mp3
زمان: حجم: 36.5M
فایل صوتی دعای افتتاح☝️ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام جعفر صادق علیه السلام درباره فوائد افطار با آب فاتر فرمودند: ۱-پاک کننده کبد ۲- پاک کننده معده ۳- درمان غلبه بلغم ۴- درمان غلبه سودا ۵- درمان غلبه صفرا ۶-خاموش کننده حرارت معده ۷- خوشبو کننده دهان ۸- خوشبو کننده بدن ۹- تقویت چشم و بینایی ۱۰-تقویت‌و محکم کننده دندان ها ۱۱- درمان و پیشگیری از بیماریهای ژنتیکی ۱۲- پاک کننده گناهان قلب ۱۳-درمان سردرد ۱۴-اعتدال مزاج ۱۵-پاکسازی بدن ۱۶-بدون عوارض آب فاتر= آب جوشیده ولرم 📚الکافی ج ۴ص،۱۵۳ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۶۲ ☔️ مادر . برای اولین بار، بعد از 17سال، یاد #مادرم افتادم
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۶۳ ☔️ پسر قشنگ دستش رو گرفتم و بردم سوار ماشینش کردم ... تمام روز رو دنبال یه خانه سالمندان گشتم ... یه جای مناسب و خوب که از پس قیمت و هزینه هاش بربیام ... . . بالاخره پذیرشش رو گرفتم و بستریش کردم ... با خوشحالی، 10 دلاریش رو دستش گرفته بود و به همه نشون می داد ... _اینو پسر قشنگ بهم داده ... پسر قشنگ بهم داده ... . . دیگه نمی تونستم خودم رو کنترل کنم و اونجا بایستم ... زدم بیرون ... سوار ماشین که شدم از شدت ناراحتی دندون هام روی هم صدا می داد ... . _تمام عمرت یه بار هم بهم نگفتی پسرم ... یه بار با محبت صدام نکردی ... حالا که ... بهم میگی پسر قشنگ ... . . نماز مغرب رسیدم مسجد ... اومدم سوئیچ رو پس بدم که حسنا من رو دید ... با خوشحالی دوید سمتم ... خیلی کلافه بودم ... یهو حواسم جمع شد ... خدایا! پولی رو که به خانه سالمندان دادم پولی بود که می خواستم باهاش حسنا رو ماه عسل ببرم ... نفسم بند اومد ... . . حسنا با خوشحالی از روزش برام تعریف می کرد ... دانشگاه و اتفاقاتی که براش افتاده بود ... منم ناخودآگاه، روز اون رو با روز خودم مقایسه می کردم ... و مونده بودم چی بهش بگم ... چطور بگم چه بلایی سر پول هام اومده؟ ... . . چاره ای نبود ... توکل کردم و گفتم ... . ادامه دارد... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۶۳ ☔️ پسر قشنگ دستش رو گرفتم و بردم سوار ماشینش کردم ... تم
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۶۴ ☔️ خدای رحمان من _حسنا! منم امروز یه کاری کردم. می دونم حق نداشتم یه طرفه تصمیم بگیرم ... قدرت توضیح دادنش رو هم ندارم ... اما، تمام پولی رو که برای ماه عسل گذاشته بودم ... دیگه ندارمش ... . . به زحمت آب دهنم رو قورت دادم ... . خنده اش گرفت ... _شوخی می کنی؟ ... یه کم که بهم نگاه کرد، خنده اش کور شد ... شوخی نمی کنی ... . - چرا استنلی؟ ... چی شد که همه اش رو خرج کردی؟ . . ملتمسانه بهش نگاه می کردم ... سرم رو پایین انداختم و گفتم: _حسنا، یه قولی بهم بده ... هیچ وقت سوالی نکن که مجبور بشم بهت بگم ... . . مکث عمیقی کرد ... _شنیدنش سخت تره یا گفتنش؟ . - برای من گفتنش ... خیلی سخته ... اما نمی دونم شنیدنش چقدر سخته ... . . بدجور بغض گلوش رو گرفته بود ... _پس تو هم بهم یه قولی بده ... هرگز کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش دروغ بگی ... کاری که شنیدنش از گفتنش سخت تر باشه ... . به زحمت بغضش رو قورت داد ... با چشم هایی که برای گریه کردن منتظر یه پخ بود، خندید و گفت: _فعلا به هیچ کسی نمیگیم ماه عسل جایی نمیریم ... تا بعد خدا بزرگه... . . اون شب تا صبح توی مسجد موندم ... توی تاریکی نشسته بودم ... . . - خدایا! من به حرفت گوش کردم ... خیلی سخت و دردناک بود ... اما از کاری که کردم پشیمون نیستم ... کمترین_کاری بود که در ازای و لطفت نسبت به خودم، می تونستم انجام بدم ... اما نمی دونم چرا دلم شکسته ... خدایا! من رو که اطاعت دستورت بر من سخت شده بود ... به قلب من قدرت بده و از رحمت بی کرانت به حسنا بده و یاریش کن ... به ما کن تا من رو ببخشه ... و به قلبش آرامش بده ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2