Mahmood Karimi ~ Music-Fa.ComMahmood Karimi - New Version Heydar Heydar (320).mp3
زمان:
حجم:
9.9M
🎧حیدر حیدر اول و آخر حیدر 🖤🕊
🎙حاج محمود کریمی
#ماه_رمضان
#شب_قدر
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ایمان اکبرآبادی 🎙️-30.mp3
زمان:
حجم:
3M
♦️رد موروثی بودن ولایت فقیه ( به زبان ساده ) قسمت ۱
🎙کلام #ایمان_اکبرآبادی ••
#مرگ_بر_امریکا
#وظیفه_ماست
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ایمان اکبرآبادی 🎙️-31.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
♦️رد موروثی بودن ولایت فقیه ( به زبان ساده ) قسمت ۲
🎙کلام #ایمان_اکبرآبادی ••
#مرگ_بر_اسرائیل
#نبرد_آخر
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ایمان اکبرآبادی 🎙️-27.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
♦️رد موروثی بودن ولایت فقیه ( به زبان ساده ) قسمت ۳
🎙کلام #ایمان_اکبرآبادی ••
#ولایت_فقیه
#مرگ_بر_اسرائیل
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
.
🔻ختم قرآن به نیابت سلامتی رهبرمون با خوندن تنها یک آیه
همیشه شبهای قدر ١١۰۰ تا ختم قرآن با تک آیههایی که میخوندید انجام میدادیم
امسال هم این ختمهای قرآن رو به نیت آقای شهیدمون، و به نیت سلامتی رهبرمون آیتالله مجتبی خامنهای و پیروزی رزمندگان اسلام میخونیم و ثوابش رو به روح امیرالمؤمنین هدیه میکنیم.
هرآیه در ماه رمضان یک ختم قرآن حساب میشه و در شبهای قدر هزار برابر. تا میتونید آیه بخونید و برای دیگران هم بفرستید بخونن👇
http://tarbiapp.com/khatm/
http://tarbiapp.com/khatm/
الان ختم ١٢۵۵ هستیم. باید تا آخرین شب قدر برسیم به ختم ۲۳۵۵. باماهمراه باشید. نشرحداکثری🙏
#یک_آیه_یک_ختم_قرآن
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۱۲ 💤بعد از عقد تو محضر به مینا گفتم که
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓#رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۱۳
صبح شد ولی و همش خواب دیشب جلو چشمامه.
چه خواب خوبی بود. ای کاش واقعیت داشت
گوشیم رو برداشتم و باز به پیامش خیره شدم
-سلام...ممنون داداش
.
نمیدونم خوشحال باشم از اینکه جوابمو داده یا ناراحت باشم به خاطر گفتن داداش..
نمیدونم منظورش از گفتن داداش چیه؟
رفتم تو گوگل و سرچ کردم:
.
دخترها چه مواقعی میگویند داداش؟
.
یکی نوشته بود هر وقت دختری بگه داداش یعنی همه چیز تموم شده...
یکی نوشته بود یعنی من یه کسی رو دارم و نزدیکم نیا...
یکی نوشته بود یعنی ازت بدم نمیاد و بشین رو نیمکت ذخیره...
اما نه...
مینا که از جنس این دخترا نیست
حتما میخواست محرم و نامحرمی رو حفظ کنه و بهم گفت داداش...
مثل تو پایگاه که همدیگه رو برادر و خواهر صدا میزنن..
اره اره...منظورش همینه حتما
.
.
دلم خیلی برای خونه مامان جون تنگ شده.
خیلی وقته که نرفتم..
رفتم پیش مامانم و گفتم:
-مامان؟!
-جانم پسرم؟
-میشه کلید خونه مامان جون رو بدید
-کلید اونجا رو میخوای چیکار؟!
-دلم تنگ شده میخوام یه سر بزنم
-تنها؟!
-اره دیگه پس با کی؟!
-هیچی...باشه برو...فقط مواظب باش...موقع برگشتن برق رو یادت نره خاموش کنی..
.
راه افتادم سمت خونه مامان جون..
سوراخ کلید زنگ زده بود و در یکم با سختی باز شد..
وارد حیاط که شدم یهو هجمی از خاطرات روی سرم خراب شد...
اما این خونه خیلی فرق داشت...
دیگ از حوض پر آب و شمعدونیها خبری نیست
کاشی های حیاط سبزه بسته و دیوارا نمناک و خیسن...
دور تا دور حیاط هم عنکبوتها تزئین کردن و پشه ها هم وسط حیاط عروسی مختلط گرفتن ...
رو زمین هم اینقدر برگ خشک ریخته که خاک باغچه معلوم نیست...
درختها هم از بس بهشون اب نرسیده ریشه هاشون به جای برگهاشون از خاک بیرون اومده و مثل دستهایی که کمک میخواد به سمت آسمون بلند شده...
این عاقبت نبود عشقه..
دیگه کسی نیست که این درختها رو عاشقونه دوست داشته باشه و بهشون برسه
قلب ما هم همینطوریه
اگه کسی نباشه دوستمون داشته باشه همینطوری خشک میشیم
.
بلند شدم و شروع کردم به جارو زدن و تمیز کردن حیاط...
خیلی سخت بود ولی دلم نمیخواست این حیاط پر خاطره رو اینجوری ببینم ..
حوض رو هم تمیز کردم و دوباره آب کردمش..
از شدت خستگی کمرم درد گرفته بود...
جورابامو کندم و پاهام رو تو آب خنک حوض فرو بردم...
اما دیگه کسی نبود که باهاش گل بگم و گل بشنوم..
چشمان رو بستم...
انگار هنوز از این حیاط صدای خنده ی مجید و مینا کوچولو میومد که داشتن دور حوض میدویدن و بلند بلند قهقهه میزدن...
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓#رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۱۳ صبح شد ولی و همش خواب دیشب جلو چشمام
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۱۴
چند بار دیگه به مینا به بهانه های مختلف پیام دادم
بازم هربار تا پیام بره و جوابی بیاد قلبم تو دهنم میومد
حتی یه بار چند ساعت گذشت و جواب نداد...
اینقدر استرس داشتم که همینطوری دعا میخوندم...
خدایا یعنی ازم بدش میاد
خدایا فکرای بد نکنه
چشمام رو بستم و تند تند دعا میخوندم که دیدم پیام فرستاد
بازم اول پیامش نوشته بود...
سلام داداش
نمیدونستم چرا مینویسه داداش
میخواستم بپرسم ولی جراتشو نداشتم
.
امروز جواب کنکور میاد ولی من هیچ هیجانی ندارم...
اینقدر که سر پیام دادن به مینا استرس دارم برا جواب کنکور ندارم
ولی از یه چیز خیلی میترسم...
از اینکه مینا هم از امسال دانشگاه میره و کلی همکلاسی پسر و.... واییییی خدا
ولی نه...
مینا اینقدر با حیاست که اگه صدتا پسر هم دور و برش باشن چیزی نمیشه
.
بالاخره جواب کنکورم رو گرفتم و دیدم دانشگاه شهر خودمون قبول شدم
حس خاصی ندارم و برام بی اهمیته
.
رفتم خبر رو به مامانم گفتم و اونم گفت:
-حالا منم یه خبر برات دارم
-چه خبری مامان
-مینا هم یکی از دانشگاه های اینجا قبول شده
-واقعا ..اینجا؟! چرا شهر خودشون نزد ؟!
-نمیدونم..خاله میگفت همه انتخاباش اینجا بود
-خب حالا خاله اینا میزارن بیاد
-اره...میگه اینقدر اصرار کرد که یا امسال میره همینجا یا دیگه درس نمیخونه که شوهر خالت قبول کرد و میخواد انتقالی بگیره و دوباره برگردن
-خب کجا میرن حالا..کی میخوان خونه بگیرن؟!
-اجازه گرفتن فعلا تا خونه بخرن برن خونه مامان بزرگ بشینن...
-واییی راست میگی مامان چه خوب
-حالا چرا تو اینقدر ذوق کردی؟!
-من...نه...ذوق چیه؟!
-چشات اخه برق میزنه
-نهههه...یکم گرد و خاک رفته تو چشام
-مگه گرد و خاک بره برق میزنه
-عهههه...مامااان...اذیت نکن دیگه
-باشه بابا...نترس
-راستی مامان کی میان؟!
-هفته دیگه فک کنم
-خب تا بیان من میرم هم خونه رو گردگیری کنم هم یه رنگی بزنم به در و دیوار چون خیلی داغونه
-باشه پسرم...فقط توی خونه ی خودمون یادم نمیاد از این کارا کرده باشیا
-ماماااان
-باشه...باشه...برو کارتمو بردار یه سری چیز میز بخر یه سر و سامونی بده.
.
با گفتن حرفهای مامان دوباره بررسی تحلیل های ذهنم شروع شد.
حتما به خاطر منه که دانشگاه اینجا رو انتخاب کرده
حتما اونم منو دوست داره
.
.
چند سطل رنگ خریدم و دیوارای خونه رو رنگ زدم...یه سطل هم رنگ ابی خریدم برای توی حوض تا باز مثل قدیما خوشرنگ بشه
از حیاطمون هم چند تا گلدون شمعدونی بردم برای دور حوض
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
💠امام رضا عليه السلام فرموند:
🔸«اِنَّ الْبُيُوتَ الَّتي يُصَلِّي فيها اللَّيْلَ يَزْهَرُ نُورُها لِاَهْلِ السَّماءِ كَما يَزْهَرُ نُورُ الْكَواكِبْ لِاَهْلِ الْاَرْضِ»؛
🔸خانهای كه در آن نمازشب برپا شود، براى اهل آسمان درخشش دارد؛ همان طور كه ستارهها برای اهل زمين تلالؤ دارند.
📚مستدرك الوسائل، ج 6، ص 332.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2