eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عزیزانم یک نکته ایی بگم راجع به شرایطی که قراره رقم بخوره کم و بیش خبرهایی از اعتصاب بازار تهران برای گرانی در کانالها درج شده که تقریبا در سی سال گذشته همیشه وقتی اعتراض به گرانی میشه یک گروهی سو استفاده میکنند و اعتراضات را به اغتشاشات تبدیل میکنند همه میدونیم که این گرانی ها شاید یک مقداریش به خاطر جنگ باشه ولی این قیمتهای افسار بریده اصلش مربوط به نفوذیها و عاشقان مذاکره است و در جهت عصبانی کردن مردم و شکستن وحدت و در آخر اغتشاش و ... از همین الان توی خانواده هاتون روشنگری کنید که این دفعه ترامپ دستور مستقیم داده به عمالش که سلاح را بین نفوذیها پخش کنند و تا بحال چندین بار نارضایتیشو اعلام کرده پس برنامه کشته سازی وسیعه حتی خیلی بیشتر از قبل از الان مراقب جوان هاتون باشید شرکت در این تجمعات جز اینکه باعث خدایی نکرده ریختن خون جوونها میشه اونم توسط دست نشانده هایی که دستور کشتار دارن هیچ اتفاق دیگه ایی را رقم نمیزنه چون ما محاصره هستیم و خوب افزایش قیمتها اتفاق میفته خواه ناخواه و هم خیلی از افراد جنسها را احتکار کردن به بهانه محاصره بودن و هم اینکه دستهای پشت پرده ایی تمام تلاششون را میکنند مردم را عصبانی کنند تا سیاسیون مجبور بشوند به آمریکا باج بدهند تا مذاکره اتفاق بیفته پس حواسمون را جمع کنیم و در زمین دشمن بازی نکنیم ما همون تحت فشاریم و دولتم نشون داده کاری نمیکنه ولی اعتراض و اغتشاش نه تنها مشکل را حل نمیکنه بلکه سبب بهم ریختگی کشور میشه و دشمن هم مترصد هست تا همزمان با آشفتگی داخل به کشورمون حمله کنه باید صبور باشیم در میدان باشیم دعاهامون را با قدرت و توجه انجام بدیم و صرفه جویی کنیم تا این بحران هم رد بشه از دولتمردان و قوه قضاییه هم تقاضا داریم در این مورد ورود کنند و تا جو متشنج تر نشده به خواسته مردم رسیدگی کنند یاعلی🌹
پلاکارد نقطه زن نوشته هرکس موفق تر بود بره با آمریکا مذاکره «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
چرا غر نزنیم؟؟! ۲دقیقه فرصت بگذاریم و بخوانیم. یه عمری به صورت فانتزی به کربلا نگاه کردیم تف و لعن و آه و نفرین بر آنها که حسین‌ع را یاری نکردند! اونها هم زن و بچه و کار و بدهی و قسط داشتن زمین کشاورزی شون بی مرد می موند. جای دیگه قول داده بودن باید بدهی صاف میکردن. واقعا دلایل منطقی برای غر زدن و همراه نشدن داشتن. یعنی مسائل خودشون ارجحیت داشت! به استقبال امام و حکومت حسینی رفتن اقتضائاتی داشت. اقتضائاتش رو به جون نخریدن. و برای همیشه تاریخ مورد لعن و نفرینن. الان اقتضائات حاکم کردن‌ تمدن اسلامی ایستادن مقابل تمدن غربه. لازمه اش جنگه. جنگش سخته. بیکاری داره زدن زیرساخت و بی آب و برق و گازی داره از دست دادن عزیز داره جراحات‌ داره. نبود دارو موندن اقساط و‌ کرایه خونه تعطیلی مدارس زدن بیمارستان یک‌دل سیر فامیل رو ندیدن یه تفریح با آرامش نرفتن داره و خیلی چیزای دیگه که‌ هر کسی به اقتضای زندگی خودش باهاش درگیره. اینها لازمه اون اتفاق عظیمه. حالا خدا ما رو از فانتزی آه ای حسین جان! آورده توی خود صحنه. از توی ماکت اومدیم تو میدان واقعی. توی ماکت چجوری‌ به سر و سینه میکوبیدیم یا لیتنا کنا معکم میگفتیم؟ حالا خدا گفته بسم الله تو هم بیا یه تست بزن! خودت رو بسنج. ببین آرومی یا جزع و فزع داری؟ ببین غر میزنی یا چشم انتظار رسیدن فرزند زهرایی؟ _با هرررر شرایطی که پیش بیاد؟ شاید نباشم خدا؟ شاید از صدای جنگنده سکته کنم اون حکومت مهدوی رو نبینم خدا! +خوب نبینی بنده عزیزم. تو به هدف خلقتت رسیدی. تو برای آوردن امامت پای همه چیز ایستادی. لب باز نکردی غر بزنی آب نیست. برق نیست نون نیست. کار‌ نیست بدهی هست _خوب خدایا آخه اینا هم هست +بله هست باید برای رفعش تلاش کنی کمک کنید به همدیگه روحیه بدید تو اون فضای وامونده مجازی اینقدر غز نزنید تو دل بقیه رو خالی نکنید. به هم‌ امید بدید. همه انبیا و شهدا آرزشونه جای شما باشن! الان در همین نقطه تاریخی. اصلا نتیجه تلاش همه انبیا و اولیا اینجاست اون‌ بذری که کاشتم اینجا داره میوه میده. پای میوه دادنش وایسا. _خدایا بعدش خوب میشه؟ به آسایش میرسیم؟ به بهشت نعمات دنیا میرسیم؟ +زشت نیست من تو رو انتخاب کردم (و توی تو یه چیزی دیدم که انتخابت کردم) هی نگران‌ بعدشی؟ با حسین .ع. باش تشنگی معنی نداره سرت میاد روی زانوی حسین .ع. چه باک از تشنگی! (خدایا ما ماکت وار اینها رو از دور دیدیم گریه کردیم و قول دادیم پای عهدت می مونیم. به ما قوت و استقامت این‌ قیام‌ رو بده.) بله سختی دیگران‌ رو دیدن سخته😞 منتهی اگر بدونیم که اینها انتخاب خودشون بوده یا بهتر بگم راز مهم و سر به مهر زندگی شون بوده اگر کل رسالت زندگی شون این‌ باشه و اصلا دنیا اومده باشن برای همین تحمل ها آدم آروم میشه. آخه کل عمر دنیای ما به استناد آیه ۱۱۳ و ۱۱۴ سوره مومنون چقدره؟ حتی نصف روز هم‌ نیست! خیلی کمتر از نصف روزه. خب شما نصف روز سختی بکش بعد تا ابد در جوار امام رضا.ع. باش در انواع نعمات بدون سختی و حزن‌ و بیماری آیا اون نصف روز سختیِ سفر رو به جون نمیخری؟ همش غر میزنی؟ یا هر کی غر زد بهش میگی هیسسسس🤫 داریم‌ میرسیم. داریم میرسیم. فکر کن یه کاروانی از یک جای دور راه افتاده در مسیر همه مردند. تنها بازماندگان اون کاروان تاریخ ماییم. داریم‌ میرسیم!😍😭😍😭😭😭😭😭😭😭😍😍 داریم‌ میرسیم. این شوق داره. بله سختی بیشتر شده. ولی تاب بیاریم... تاااب بیاریم😭 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
🍃🌸 #رمان جذاب و شهدایی 🌸🍃 #علمدارعشق 🍃قسمت ۹ میخاستم ok بزنم که یاد حرف آقاجون افتادم 💭_نرگس جان
🍃🌸 جذاب و شهدایی 🌸🍃 🍃قسمت ۱۰ رفتیم فردوگاه امام خمینی تهران ساعت پروازمون اعلام شد چمدون ها تحویل دادیم و سوار هواپیما شدیم هواپیما داشت از باند فرودگاه بلند میشود. بعداز ۲ ساعت رسیدیم شیراز رفتیم هتل بعداز چندساعت استراحت تایم ناهار بلندشدیم رفتیم قسمت رستوران هتل... وای چقدر گشنم بود مامان: نرگس جان دخترم ما نمازمون قبل از ناهار خوردیم.. شما هم برو بخون حاضرشو بریم حرم زیارت -چشم مامان جون مامان : پس منو آقاجونت میریم لابی منتظر تو میمونیم - باشه عزیزجون گاهی ما به مامان عزیزجون میگفتیم رفتم تو اتاق اول وضو گرفتم نمازم خوندم بعد حاضرشدم تیپ سرمه ای زدم کلا آخرسر در چمدون باز کردم چادرم برداشتم و سرم کردم از اتاق خارج شدم.. رفتم سمت لابی آقاجون با دیدنم گفت : _ماشاالله نرگس سادات چقدر خانم شدی باچادر خیلی خجالت کشیدم رو به آقاجون گفتم - آقاجون شما پدری دعاکنید عاشقش بشم هرچه سریعتر آقاجون : ان شاالله بابا با آقاجون و عزیزجون رفتیم «شاهچراغ» زیارت من دوتا نذر کردم اینکه؛ تا دو سال دیگه عاشق چادربشم و عاشقانه ازش استفاده کنم دومی: همون فیزیک کوانتوم دانشگاه امام قزوین قبول بشم . عزیزجون یه دسته اسکناس درآورد از داخل کیفش انداخت تو ضریح برای نماز مغرب و عشا هم ما موندیم حرم بعد نماز.... چون پنجشنبه بود دعای کمیل خونده شد بعداز نماز و دعا رفتیم هتل تقریبا جزو آخرین نفراتی بودیم که برای شام میرفتیم بعداز شام به اصرارمن رفتیم یه پیاده روی یک ساعته طرفای ساعت ۱۲ شب بود که برگشتیم هتل صبح بعداز نماز و صبحونه قرارشد بریم حافظیه و سعدیه تو حافظیه؛ به اصرار عزیزجون یه فال حافظ خریدیم شعرش یادم نیست اما تعبیرش خیلی خوب یادمه درهای موفقیت و سعادت و خوشبختی به رویت گشوده شده است قدم به راهی میذاری که تمامش برای تو عشق و علاقه است - حافظ عشق و علاقه دوهفته شیراز بودیم تمام جاهای دیدنی شیراز دیدیم آقاجون طوری من از شیراز برگردوند که برابر بشه با اعلام نتایج کنکور... 🍃🌸ادامه دارد.... 🌸نویسنده؛ خانم پریسا_ش «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
🍃🌸 #رمان جذاب و شهدایی 🌸🍃 #علمدارعشق 🍃قسمت ۱۰ رفتیم فردوگاه امام خمینی تهران ساعت پروازمون اعلام ش
🍃🌸 جذاب و شهدایی 🌸🍃 🍃قسمت ۱۱ انقدر خسته بودم که بدون شام رفتم اتاقمون خوابیدم حتی دنبال اینکه نرجس کجاست هم نگرفتم ساعت رو هفت و نیم گذاشتم . برای نماز صبح که صددرصد نرجس بیدارم میکرد بعداز نماز بازم خوابیدم با صدای زنگ ساعت موبایل از خواب بیدارشدم رفتم پذیرایی لب تاب روشن کردم آقاجون : نرگس بابا تویی!؟ - سلام صبح بخیر آقاجون... بله بیدار شدم نتایج انتخاب رشته ببینم آقاجون: ان شاالله خیره بابا منم یه دوساعت دیگه زنگ میزنم نتیجه ازت میپرسم - باشه خیلی ممنونم آقاجون: فعلا بابا - خداحافظ سرعت اینترنت برابر بود باسرعت لاک پشت یه ۴۵ دقیقه ای طول کشید تا سایت سنجش باز بشه همه مشخصات وارد کردم منتظر بودم یکی از چرت ترین رشته ها زیر اسمم نمایان بشه اما یهو ....فیزیک کوانتوم - دانشگاه بین الملل قزوین نمایان شد ....از شادی و هیجان جیغ ماورای بنفش کشیدم نرجس: توچرا بلد نیستی مثل آدم هیجانت خالی کنی ؟ - حالا یه جیغ کوچلو کشیدما نرجس: آره خیلی کوچلو بود علاوه بر داداش اینا همسایه هم صداتو شنیدن - خب حالا دعوام نکن گناه دارم نرجس: حالا چی قبول شدی؟ - وای نرجس.... وای.... فیزیک کوانتوم خود قزوین نرجس جیغی کشید که من مجبور شدم دستمو بذارم رو گوشم بعد دستام گرفت... باهام میپردیم پایین و بالا با دو پله ها رفتم پایین.... دستم گذاشتم رو زنگ در رقیه سادات در باز کرد - زن داداش.... زن داداش _جانم عزیزم - فیزیک کوانتوم قزوین قبول شدم _خب خداشکر رفتم بالا انقدر ذوق داشتم صبر نکردم آقاجون زنگ بزنه... خودم تلفن برداشتم زنگ زدم حجره _بله بفرمایید - الو سلام _ببخشید گوشی بدید به آقاجونم _بله چند لحظه... حاج آقا دخترخانمتون باشما کار دارن آقاجون : بله بفرمایید - الو سلام آقاجون : سلام نرگس بابا... چی شد نتیجه - وای آقاجون همونی میخاستم شد _خوب خداشکر فرداشب برات مهمونی میگیریم _عزیزجون زنگ زدن تک تک فامیل برای فرداشب دعوت کردن خونمون از پنج شنبه همین هفته ابتدا ثبت نام اینترنتی شروع میشه یک هفته طول میکشه بعداز یک هفته بافاصله ۹ روز ثبت نام حضوری من یک کت وشلوار سرمه ای با یه روسری سفید و چادری که گلای آبی داشت نرجس سادات برعکس یه کت شلوار سفید با روسری آبی خیلی خوشرنگ با چادری مادرشوهرش از مکه براش خریده بود سر کرده بود زن عمو و پسرعمو جز آخرین مهمونا بودن که اومدن تا زن عمو دید سبدگلی که دست سیدمهدی ( پسرعموم) بود گرفت سمتم و گفت : _مال عروس گلم سید مهدی هم زیرچشمی باخجالت نگاهم میکرد دلم میخاست سبدگل بگیرم بزنم توسر سیدمهدی پسری پرو پارسال بهش گفتم برای مثل داداشم هستید تا اومد باخشم زیاد و پیش از حد جواب زن عمو بدم زن داداش بزرگم ( لیلاسادات) گفت _سلام زن عمو خوش اومدید.. _سلام پسرم سیدمهدی خوبی ؟ سیدمهدی: سلام ممنونم بعدروبه‌ زن عمو گفت: _ زن عمو نرگس سادات حالا تازه دانشگاه قبول شده... ان شاالله یکی دوسال دیگه به ازدواج فکر میکنه تااون موقعه هم ان شاالله آقاسیدمهدی یه خانم خوب گرفته آخیش فدات بشم زن داداش اینقدری که من به اینا گفتم نه دیگه والا خودم از اسم ازدواج خجالت میکشم زن عمو و سیدمهدی دیگه هیچی نگفتن بعداز رفتن اونا بین مهمونا من رو به زن داداشم گفتم _وای زن داداش خیلی ممنونم نجاتم دادی من چیکارکنم از دست این زن عمو آخه زن داداش : دختر خوب همین دیگه حالا ان شاالله یکی میاد که به دل توام بشینه - ان شاالله اون شب تو مهمونی من یه عالمه هدیه گرفتم جالب ترین قسمت مهمونی جایی بود که زن عمو تو جمع از رضیه سادات دخترخالم برای سید مهدی خواستگاری کرد یعنی چشمای همه چهارتا شده بود امامن خیلی خوشحال بودم ازدستش راحت شدما 🍃🌸ادامه دارد.... 🌸نویسنده؛ خانم پریسا_ش «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
www.iranseda.irPart02_بر تبعید.mp3
زمان: حجم: 11.1M
📗کتاب صوتی قسمت 2⃣ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙🌔 آية الله آسيد على قاضى (قدس سره): خداوند زبان حالى دارد كه مى فرمايد: "الليل لى" شب براى من است. تاریکی و دل شب انسان را ملکوتی می نماید و انسان در دل تاریکی از خواب غفلت بیدار می شود همانطور که حضرت یونس در دل تاریکی فهمید به خویش ظلم نموده است و عروج رسول الله در لیله اسرا نیز در دل شب بود. لذا توصیه می شود تاریکی را دریابید زیرا تاثیرات تاریکی بر عروج انسانی قابل وصف نیست. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا