داروخانه معنوی
حکمت ۲۹۴ 🔻فاصله میان شرق و غرب (علمی) 🎇🎇#حکمت۲۹۴ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسَافَةِ مَا بَي
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۹۴ 🔻فاصله میان شرق و غرب (علمی) 🎇🎇#حکمت۲۹۴ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسَافَةِ مَا بَي
حکمت ۲۹۵
🔻شناخت دوستان و دشمنان
(اخلاقی ،اجتماعی،سیاسی)
🎇🎇#حکمت۲۹۵ 🎇🎇🎇
✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : أَصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ َأَصْدِقَاؤُكَ صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ وَ أَعْدَاؤُكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوِّك
✅ َو درود خدا بر او فرمود: دوستان تو سه گروهند، و دشمنان تو نيز سه دسته اند، اما دوستانت، پس دوست تو و دوست دوست تو، و دشمن دشمن تو است. و اما دشمنانت، پس دشمن تو، و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو است.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
۲۷ روز انتظار تا عید بزرگ غدیر خم هر روز یک فضیلت ، فضیلت شماره : ۹ ------------------------------ #
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
۲۶ روز انتظار تا عید بزرگ غدیر خم
هر روز یک فضیلت ،
فضیلت شماره : ۱۰
------------------------------
#روز_شمار_غدیر
#عید_غدیر
#امیرالمومنین
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
﴿مـُــولٰا عـــلّےﷺ 𔘓⇆﴾
□بـــٰازنـــده كـــَسے أســـت كـــہ⇩⇩⇩
⇦⇦ ديـــن خُـــود رٰا بـــبــٰـازد...
و نِـــكـــو حـٰــال، كـَــسے أســـت كِـــہ ،
⇩⇩⇩
⇦ديـــنَـــش سـٰــالـــم و
يَـــقيـــنش نيكـــو بــٰـاشـــد⇨
⇇«تـُــحف ألعُقـــول𑁍»➩
#سخن_بزرگان
#امام_علی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#شرح_حال_اولیاء_خدا شرح حال بزرگانی که تاکنون در کانال قرار داده ایم برای مشاهده هر قسمت، لطفا رو
شرح حال اولیاء خدا در کانال
که ان شاءالله دوباره شروع میکنیم ادامه بدیم
داروخانه معنوی
🍃🌸 #رمان جذاب و شهدایی 🌸🍃 #علمدارعشق 🍃قسمت ۲۱ 🍃راوی نرگس سادات🍃 با تذکر استاد مرعشی به مرجان، ت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌸 #رمان جذاب و شهدایی
🌸🍃 #علمدارعشق
🍃قسمت ۲۲
یه جوری ایام اعتکاف خونه ما خالی میشد
🌸امسال رقیه سادات بخاطر جوجه ها نرفت اعتکاف
🌸برادرام که کارمندن دوروز مرخص میگرن میرن
🌸وقتی بهشون گفتم منم مثل معتکفم
همه تشویقم کردن
مامان که چقدر خداشکر من با زهرا دوست بودم
زهرا مسئول خواهران اعتکاف بود
برادرش مسئول آقایون
سه روز تا اعتکاف مونده بود..
من باچادر یک سره تو مسجد دانشگاه بودم به زهرا کمک میکردم
اونور آقای کرمی و آقای صبوری مشغول بودند
زهرا اصرارداشت مسئول فرهنگی اعتکاف خواهران باشم.. اما من قبول نکردم
دوست داشتم حالا که اولین اعتکافم هستش بهره یک عمر ازش بگیرم
سیدهادی و خانمش
نرجس سادات و سید محسن هم قراربود برن اعتکاف
دوروز مونده به اعتکاف برادر سیدمحسن بعنوان مدافع حرم راهی سوریه شد
سیدحسین ۲۲ سالش بود شور و شوق غیرقابل توصیف داشت هنگام خداحافظی
دوست صمیمی سیدهادی بود
موقع رفتن فقط یه جمله به سید هادی و برادرش گفت
_ راضی نیست شهید شدم تا سالم صبرکنید بعداز چهلم رخت عروسی بپوشید
بالاخره روز اعتکاف رسید
معتکفین باید شب ۱۳ رجب از ۱۲ شب تا یک ساعت مانده به اذان صبح خودشان را به مساجدی که اعتکاف برگزارمیشد میرسانند
چون بچه ها خودشون معتکف بودند
قرارشد من بازهرا اینا برم
ساعت ۱۱ بود سر خیابان منتظر زهرا بودم
که یه شاسی بلند جلوم بوق زد تو دلم گفتم حالا خوبه چادرسرمه
یه دفعه شیشه سمتم اومد پایین
_نرگس بیا سوارشو
_زهراتویی
_ن پس بابابزرگمه
یه دفعه صدای برادرش اومد
_خانم موسوی جلوه ای خوبی نداره
لطفا سوارشوید
ساکم گذاشتم اول.. بعد خودم سوارشدم سر راهمون آقای صبوری به ما اضافه شد
زهرااومد عقب پیش من صبوری جلو نشست
داشتم از فوضولی میمردم که ماشین مال کیه
که یه دفعه صبوری گفت
_ مرتضی شیرینی لازمه ها برای ماشین
_چشم بدیده منت
•• پرشیا رو چیکار کردی مرتضی
* هیچی فروختم
•• مبارکت باشه.. ان شاالله بالباس دامادی پشتش بنشینی
مرتضی از خجالت آب شد فکرکنم
بعداز حدود نیم ساعت رسیدیم دانشگاه وارد مسجد شدم
بابرزنت وگونی مسجد به دوقسمت تقسیم شده بود
بازرسی هاشروع شده
وسایلم بررسی که شد کارت معتکف رجب المرجب ۱۴۳۵ گرفتم وارد مسجد شدم
پتو مسافرتیم یه گوشه انداختم
ساکم گذاشتم
ساعت ۳ بود...
و ما درحال خوردن اولین سحری اعتکاف بودیم بعداز خوندن نمازصبح خوابیدم
🍃🌸ادامه دارد....
🌸نویسنده؛ خانم پریسا_ش
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2