eitaa logo
منبرک
14.3هزار دنبال‌کننده
758 عکس
171 ویدیو
43 فایل
💠 صحبت های کوتاه دو دقیقه‌ای ارتباط با ما: @Admin_soada1
مشاهده در ایتا
دانلود
🗓 به مناسبت روز نهج‌البلاغه ❓ جریان تابلوی اتاق رهبر شهید انقلاب چیست؟ 💬 امام امت، شهید آیت‌الله خامنه‌ای قدس سرّه در سخنرانی‌ای فرمودند: 🔹 قبل از زمان ریاست‌جمهوری از منزل آقای نجومی و آثار هنری ایشان دیدن کرده‌ام و حدیثی به ایشان دادم و از ایشان خواستم برایم بنویسند و ایشان هم با خطی زیبا این حدیث را نوشتند و برای من فرستاند و من هم آن را تابلو کرده و در اتاق مقابل چشمانم نصب کرده‌ام. ⁉️ حال سوال اینجاست که آن حدیث چه حدیثی است که نزدیک ۳۰ سال بود در مقابل چشم رهبر شهید قرار داشت؟! ✨ آن حدیث، حکمت ۷۳ نهج‌البلاغه است که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: 🔹 منْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ … 🔹 آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد… 📍 این حدیث نشان‌دهنده آن است که هر کس در موقعیتی -که الگو است- قرار گرفت ابتدا باید به فکر خودسازی باشد و بعد دیگرسازی و جامعه‌سازی. در غیر این صورت کلام خوب ما روی دیگران تاثیر ندارد. 📖 داستانی لطیفه‌ای: 💬 حجت‌الاسلام مرحوم کافی می‌فرمودند: 🔹 می‌خواستم جایی منبر بروم که آقایی آمد و گفت: حاج آقا! بالای منبر که می‌روید به خانم‌ها بگویید نمازهایشان را بخوانند. گفتم: چیزی شده؟ گفت: خانمم نماز نمی‌خواند. ولی پای منبر شما می‌آید. گفتم: خانم شما چه استدلالی برای نماز نخواندنش دارد؟ 🔹 گفت: خانمم به من می‌گوید تو اول نماز بخوان تا من هم بخوانم. خیلی تعجب کردم و گفتم: مرد حسابی! تو که اهل نماز نیستی انتظار داری همسرت اهل نماز باشد!» 💠 🆔 @manbarak
🚩 به مناسبت شب‌های قدر ❇️ لذت عبادت 📖 داستانک: 🔹 روزی حضرت موسی علیه‌السلام برای مناجات به کوه طور می‌رفتند. در راه به شخصی برخوردند که به حضرت موسی علیه‌السلام گفت: من همه گناه‌های عالم را انجام داده‌ام. 🔺 مگر خدای تو نمی‌گوید عذابتان می‌کنم، اما من همه چیز دارم و هیچ بیماری ندارم. ثروت زیادی نیز دارم. پس دیدی که حرف‌هایت درست نیست. 🔹 حضرت موسی علیه‌السلام به کوه طور می‌روند. پس از مناجات، حرفی از آن شخص به خداوند نمی‌گوید. ✨ از جانب خداوند به حضرت موسی ندا می‌آید: موسی، پیام بنده ما را نرساندی. 🔹 حضرت موسی عرضه می‌دارند: خدایا من خجالت کشیدم. ✨ خداوند می‌فرماید: به بنده‌ام بگو همین که شیرینی عبادت را از تو گرفته‌ام بزرگترین عذاب است. 🙏 امشب یکی از شب‌های محتمل‌القدر است. یکی از دعاهایمان این باشد که خدایا شیرینی عبادت را به همه ما عنایت کن. ❌ چون اگر شیرینی عبادت را نچشیم کم کم از عبادت فاصله می‌گیریم. 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام (۴۰ ه. ق) ✅ کم کم، ولی پیوسته… 🔹 برف وقتی شدید بیاید روی زمین نمی‌نشیند، برفی ماندگار است که آرام آرام بیاید. باران هم همینطور است؛ اول وقتی با شدت بیاید ضرر دارد بعد که آرام بیاید پرفایده است. ✨ امام علی علیه‌السلام: «قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْه»؛ [عمل] اندکی که به آن ادامه می‌دهی، امید [سود دهی] به آن بیشتر از کار بسیاری است که ملال آور [و غیر دائمی] است. 🔹 اگر ما جایی برای سخنرانی نشستیم که در مورد نماز شب صحبت می‌کردند، در رابطه با دعای ندبه یا انفاق صحبت می‌کردند. ما یک روز، دو روز، یک هفته این کار را انجام دادیم، بعد سرد شدیم فایده‌ای ندارد. آن کار خیری فایده دارد که آرام آرام و دائمی انجام شود. ⏺ مثلا قرار بگذاریم روزی ۱۰ بار «لا اله الا الله» بگوییم، این تاثیرش خیلی بیشتر است. ⏺ یا مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانیم بخوانیم اما یک رکعتش را می‌توانیم بخوانیم. فایده این بیشتر از این است که آدم یک هفته فقط نماز شب بخواند. ⏺ یا همیشه قبل از خواب وضو بگیریم. همیشه نمی‌توانیم وضو بگیریم اما قبل از خواب وضو بگیریم. ✅ سه چهار تا کاری که برای نفسمان راحت‌تر است را شروع کنیم، بعد به آن اضافه کنیم. مثلا یک ماه می‌گذرد یک ذکر دیگر اضافه کنیم. یک سال می‌گذرد یک رکعت دیگر به نماز شبمان اضافه کنیم. آن موقع می‌بینیم بعد از ۱۵ تا ۲۰ سال توانسته‌ایم نفسمان را دست بگیریم وگرنه با یکبار انجام دادن فایده ندارد. 📍 اگر انسان کار کم و مستمر انجام دهد می‌بیند در امور خودسازی‌اش چقدر قوی خواهد شد. 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 9⃣1️⃣ اهمیت شب نسبت به روز 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 تحقیر دشمن، مصداق ♨️ انهدام نیروگاه بصره توسط خلبان‌های ایرانی! 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء نوزدهم 📖 داستان نوزدهم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره 🔰 ما پزشک خصوصی نداریم 🔹 روزی در حسینیه جماران منبر رفتم و خاطراتی از زندگی مقام معظم رهبری بیان کردم بعد از سخنرانی، شخصی که خود را پزشک معرفی می‌کرد، به من مراجعه کرد و گفت: «اجازه بدهید من هم یک خاطره برای شما بگویم: روزی در مطب بیمارستان نشسته بودم بیماران را ویزیت می‌کردم که خانم بسیار محجبه‌ای به همراه فرزندش به عنوان بیمار به من مراجعه کردند. پس از معاینه قیافه فرزند مرا به فکر فرو برد چون به مقام معظم رهبری شباهت فراوانی داشت. از مادر آن نوجوان سؤال کردم: «آیا شما با آیت‌الله خامنه‌ای نسبتی دارید؟» ♻️ گفتند: «بله، من همسر ایشان هستم.» ⁉️ تعجب وجودم را فرا گرفت به خانم مقام معظم رهبری عرض کردم: «مگر شما پزشک خصوصی ندارید؟» ♻️ ایشان گفتند: «خیر، آقا چنین کاری را اجازه نمی‌دهند و می‌گویند شما باید مانند سایر مردم، به بیمارستان مراجعه کنید.» 🔹 زمانی که رفتند، من دیگر نتوانستم به کارم ادامه بدهم سرم را روی میز گذاشتم و بسیار گریه کردم.» ✅ من این خاطره را از زبان آن پزشک شنیدم. تمام مشخصات وی را به یاد دارم اما با این حال، از عالم بزرگواری هم پرسیدم، ایشان نیز موضوع را تأیید فرمودند. 💬 راوی: حجت‌الاسلام و المسلمین آقای احدی، از اساتید حوزه علمیه قم 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak
🚩 به مناسبت شب‌های قدر ❇️ همه چیز در شب قدر ✨ عنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: قَالَ مُوسَى‌ إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ- قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ- قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ- قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ لَیْلَهَ الْقَدْرِ- قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّهِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَهً فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ- قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاهَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ- قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَایَ لِمَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ. ✨ در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‌خوانیم که حضرت موسى علیه‌السلام به خدا عرض کرد: 🔹 خدایا مقام قربت را خواهانم. ♻️ پاسخ آمد: قرب من، در بیدارى شب قدر است. 🔹 عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. ♻️ پاسخ آمد: رحمت من در ترحّم بر مساکین در شب قدر است. 🔹 گفت: خدایا، جواز عبور از صراط مى‌خواهم. ♻️ پاسخ آمد: رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است. 🔹 عرض کرد: خدایا بهشت و نعمت‌هاى آن را مى‌طلبم. ♻️ پاسخ آمد: دستیابى به آن نعمت‌ها، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است. 🔹 عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. ♻️ پاسخ آمد: رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است. 🔹 در پایان گفت: خدایا رضاى تو را مى‌طلبم. ♻️ پاسخ آمد: کسى مشمول رضاى من است که در شب قدر، ۲ رکعت نماز بگذارد. 📚 منبع: وسائل الشیعه، جلد ۸، صفحه ۲۰ 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام (۴۰ ه. ق) ❓ وقتی پاسخ به سوالی را بلد نیستیم، چه بگوییم؟ ✨ حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْم‌ 🔹 گفتن «نمی‌دانم»؛ نصف علم است. 📚 منبع: [تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، صفحه ۴۸] ✅ چه خوب است هر کس که چیزی را نمی‌داند، با کمال شهامت بگوید «بلد نیستم» و از این کلمه خجالت نکشد. 📖 داستانک ۱: ❓ از علامه طباطبایى‌ صاحب تفسیر المیزان سؤالى پرسیدند، ایشان فرمود: اگر بگویم نمی‌دانم اشکالى ندارد؟ ♻️ آنها گفتند: نه. ✅ سپس ایشان فرمود: پس نمی‌دانم.  📚 منبع: [حجت‌الاسلام قرائتی در برنامه درس‌هایى از قرآن، ۱۸/ ۰۸/ ۶۸] 📖 داستانک ۲: 🔹 شیخ انصارى، مردى است که در علم و تقوا نابغه روزگار است. هنوز علما و فقها به فهم دقایق کلام این مرد افتخار مى‌کنند. 🔹 مى‌گویند وقتى چیزى از او مى‌پرسیدند، اگر نمى‌دانست تعمد داشت بگوید نمى‌دانم، مى‌گفت: ✅ ندانُم ندانُم ندانُم. 👌 این را مى‌گفت که شاگردها یاد بگیرند که اگر چیزى را نمى‌دانند ننگشان نشود، بگویند نمى‌دانم.    📚 منبع: مجموعه ‌آثار استاد شهید مطهرى (سیری در سیره نبوی)، ج ‌۱۶، ص ۱۵۲ 🍃 لطیفه: 🔹 قصه‌گویی بر روی منبر رفت و می‌خواست روایتی از حق همسایه بگوید اما روایت را فراموش کرد و گفت: خداوند چنان حق همسایه را بزرگ داشته و اهمیت بخشیده که والله خجالت می‌کشم بگویم" 💠 🆔 @manbarak
نکات ناب قرآنی، این لوح👇 0⃣2⃣ فواید پاداش اخروی 🔰 مجموعه لوح برشی از تفسیر در مسجد امام رضا علیه‌السلام، دانشگاه فردوسی مشهد ✅ هر روز یک موضوع، در 💠 🆔 @manbarak
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 عاقبتِ دزدِ نمازخوان! 🔷 یک دقیقه با قرآن در بهار قرآن 🔶 جزء بیستم 📖 داستان بیستم 🔰 مجموعه دیدنی به روایت 〰〰〰〰〰〰 💠 🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره ❇️ ازدواج پسر آقا (۱) 🔹 در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود: «بچه ما فعلاً سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد کنکور بدهد.» ❓ آن خانم گفته بود: «حالا نمی‌شود ما بیاییم دختر را ببینیم؟» ♻️ خانم ما گفته بود: «نمی‌شود. اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهد بیاید!» ✳️ آن خانم گفته بود: «من خانم مقام رهبری هستم.» 🔹 خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود: «ما تا حالا هر کسی آمده بود، رد کردیم. صبر کنید با آقای دکتر صحبت می‌کنم، بعد شما را خبر می‌کنم.» 🔹 بعداً تماس گرفتند که ما حرفی نداریم. با خودمان می‌گفتیم شاید آنها آمدند ولی نپسندیدند. پس برای اینکه دختر هوایی نشود، بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند تا بچه هم متوجه نشود چه کسی آمده او را ببیند. پس قرار گذاشتیم در دفتر دبیرستان. از قضا، خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. ساعتی را خانم ما هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشستند. خانم ما گفته بود: «من دخترم را صدا می‌زنم و به دفتر می‌آورم بعد شما او را ببینید.» او را دیدند. دختر هم رفت سر کلاس. خانم آقا هم رفتند. 🔺 چند روز گذشت که من برای کاری خدمت آقا رفتم. ایشان گفتند: «خانم استخاره کردند. خوب نیامده.» 🔹 من بعداً گفتم: «خدا را شکر که دختر ما نفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!» 🔹 يک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره می‌خواهیم بیاییم. ❓ خانم ما گفته بود: «خانم، چی شده دوباره می‌خواهید بیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده.» ♻️ خانم آقا گفته بود: «چون دخترتان دختر خوبی است و نمی‌توانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم و خوب آمد. اگر اجازه بدهید، بیاییم.» 🔹 آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه تا عروس را ببینند و گفت‌و‌گو کنند. آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند، از دخترم پرسیدم: «نظرتان چیست؟» ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» 🤝 بعد از چند روز رفتم پیش آقا. آقا فرمودند: «داریم خویش و قوم می‌شویم!» ⁉️ گفتم: «چه طور؟!» ✳️ گفتند: «اینها آمدند و پسندیدند و در گفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» و پرسیدند: «نظر شما چیست؟» 🔹 گفتم: «آقا، اختیار ما دست شماست!» ✳️ آقا گفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی [وضع زندگی] ما این‌جور نیست و اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را بار کنم، غیر از کتاب‌هایم يک وانت بار می‌شود. اینجا هم دو تا اتاق اندرون داریم و يک اتاق بیرونی که آقایان و مسئولین می‌آیند و با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و يک طبقه را مجتبی زندگی می‌کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهد عروس رهبر شود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید، نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید، زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود، مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود و برود قم درس بخواند و زندگی بکند و... همه را بگو تا بداند.» ✅ من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و وارد مراحل بعدی شديم. 🔹 آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن در می‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: «اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد، همان را مهریه دختر بگذارید، ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقد نمی‌خوانم -تا حالا هم نخواندم- با این حال، اگر بخواهید، می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم، چون تا حالا برای مردم نخواندم پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. 🔹 ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. ✳️ گفتند: «می‌توانید مراسم عقد را در تالار بگیرید، ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. 👈 ادامه در پست بعدی... 💠 🆔 @manbarak
منبرک
🏴 به مناسبت فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای قدس سّره ❇️
❇️ ازدواج پسر آقا (۲) 👈 ادامه پست قبلی... 🔹 گفتم: «آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید. ✳️ فرمودند: «می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید چند نفر زن و مرد جا می‌شوند. نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم.» 🔹 ما نگاه کردیم کلاً اینجا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد. ما حتی قوم و خويش‌های درجه اولمان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم. پذیرفتیم. خلاصه، تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم و آقا هم همین طور. ایشان از غیر فامیلشان هم، آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک رقم غذا نیز درست کردیم. 🟢 قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم، نه ساعت می‌خواهم و نه چیز دیگری.» 🔹 من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد. آقا گفتند: «چه کار کنم، مجتبی؟!» 🟢 آقا مجتبی گفت: «نمی‌خواهم.» بعد، آقا يک انگشتر عقیق داشت. گفتند: «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده. اگر دخترتان قبول می‌کند، من این را هدیه می‌دهم به ایشان. ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی.» 🔹 پذیرفتیم. خلاصه، آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود. دادیم یک انگشترسازی و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند. خلاصه، خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان. این شد حلقه داماد. 🔹 به آقا گفتم: «توی همه این مسائل احتیاط کردیم. دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما.» ✳️ آقا فرمودند: «دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم.» 🔹 ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان و يک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند. خلاصه، قبل از آن‌که عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. ✳️ آقا گفتند: «من يک فرش ماشينی می‌دهم و شما هم يک فرش.» 🔹 مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا. مراسم در خانه ما طول کشید، تا آمدند عروس را ببرند، خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بیایند. مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود تا این که ما عروس را آوردیم خانه. دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند منتظرند که عروس را بیاورند. گفتند: «من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما، من هم بدرقه‌اش کنم. هم به اصطلاح خوش آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند.» 👌 ما تعجب کرده بودیم و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند. 🔹 خانواده آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود، غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند: «آقای دکتر، امشب شام هم نداشتیم. من یکی از این پاسدارها را صدا کردم و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟ یکی از پاسدارها گفت غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم. گفتم که بیاور. حالا یک چیزی می‌خوریم!» ✅ بعد هم که دخترمان وارد شد، آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند، خوش‌آمد گفتند. بعد برگشتیم. 💬 راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر عروس رهبر شهید انقلاب 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء 💠 🆔 @manbarak