تو رستم تهمتنی وقت پیکاره وقتشه مهدی ذوالفقارو برداره جاوید ایران پای این عهد و پیمان ما گذشتهایم از جان آه امام اولین بگو به منجی زمین ای دوست دلت روشن لاتخفولاتحزن نفرین بر دنیای بیدردی نفرین بر نامردِ نامردی مردم علاج در وطن است برخیزید حکم جهاد آمدهاست حریفت منم ای میهن خدایی بزن که خوب میزنی.
این سایدم رو دوست دارم. وقتی صاحب یک شاهکاری ولی هیچکس خبر نداره اون اثرهنری متعلق به توعه، حتی پدر مادرت.
سگِسرما، همه خونوادگی تو میدون امامحسین(ع) جمعان. هوا بارونیعه و هر چند دقیقه یکبار، نمنم، ابرها برای غربتِ این وطن میبارن. مردم با صدای غرشی غریبهوآشنا به خودشون میان و پسزمینهی صدای مرسوم میدون از بوقهای ممتد، تبدیل میشه به «اللهاکبر». همه با دهانباز شروع میکنن به نگاه کردنِ این حماسه و این شکوه. این نورهای تو آسمون میشه نور امید قلبشون. یه پیرزن بامزه و نمکی یزدی کلِ دیگِ شولی(از آشهای مرسوم و خوشمزهی یزدی)شو نذر سلامتیِ بچههای پایلانچر میکنه و همه شولی بهدست، به این صحنه خیره میشیم. و خدا میدونه چقدر اللهاکبر گفتن هنگام تماشای این موشکها مثل شولیخوردن تو هوای سرد بهمون چَسبید. دم مردم، پیرزن شولیپز و پا لانچریا مثلِ شولی تو دستم داغ.
#کف_خیابون ،،