eitaa logo
عصیان!
339 دنبال‌کننده
33 عکس
34 ویدیو
0 فایل
وحشیانه میخواستمش! نه با اون ملایمت های احمقانه ی مضحک،بلکه با درد و خون شیرینش را مکیده و او را در تنم دفن میکردم
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمها ناامیدم میکنن همیشه!
یک شب تا صبح گریه میکنم صبحش پامیشم موهامو گوجه ای میبندم و با اهنگ هر چیزی بهش مربوطه رو پاک میکنم
زمان: حجم: 3.9M
شاید مقصر من بودم!
عصیان!
شاید مقصر من بودم!
وقتی متناسب با متنی که میخونی ابجیت اهنگ پلی میکنه:
_
عصیان!
ازشون نترس! کار خودته!
کاری که یه عاشق میتونه با کسایی که عاشقشن بکنه:
گوشه ای نشسته بودم و در غم و افکار خود غرق شده بودم انگار جنس این غم.. متفاوت است.. این غم مثل قبلی ها نیست این غم دارد مرا میبلعد مانند یک عروسک خیمه شب بازی به اینور آن ور پرتاب میشوم انگار نه انگار که یک انسان هستم بقیه برایم تصمیم میگیرند و سعی میکنند مانند یک شی محرک برخورد کنند انگار نه انگار که من سهمی از این زندگی دارم و نه انگار که انسانی اینجا کنار انها میزیسته.. کم کم داشتم آتش میگرفتم آتش درونم شعله میکشید بدنم داغ میشد و نفسم به شماره افتاده بود نمیتوانستم این حجم از داغی رو تحمل کنم بدون فکر با لباس در حمام را باز کردم و قفل کردم با کلیک اهرم دوش اب سرد را باز کردم و نشستم.. با چکیدن قطرات آب سرد روی بدنم یاد ضربات روحی سختی افتادم که اثر هم زیستی با انسانها بود اثر ضربه های متعدد کلمات خارج شده از دهان انها را روی بدنم حس میشد بدنم سِر شده بود زانوهایم میان دستانم میلرزیدند و کم کم.. لرز قطع شد لرز قطع شد و عین گربه ای که باران خورده گوشه ای افتادم... صدای برخورد آب روی پوستم در گوشم میپیچید موهایم به صورتم چسبیده بود و قطرات اشک هایم امانم را بریده بود و با آب حموم قاطی شده بود با دستم جلوی دهانم را گرفتم که مبادا هق هقی بیرون برود... این غم داشت کم کم مرا میبلعید قرار نبود بعد هیجده سالگی زندگی اینطوری بگذرد.. قرار بود زندگی جوانیم تلخ و درگیر غم باشد؟ قرار بود برای ذره ای زندگی کنار ادمها دلخواهم بجنگم؟ قرار بود برای ثانیه ای آرامش تقلا کنم؟ بی قراری ها و حتی غرغرهایم برای هیچکس قابل درک نیست در غمی بی انتها مثل یک باتلاق فرو میرفتم و روز به روز چهره ام زشت تر و اخلاقم گوشه گیر تر میشد کم کم باید قیچی را زیر موهای بلندم بزنم آن موهای بلند ماله دخترکی خوشحال و عاشق بود که برای زندگی دلیل های متعددی دارد با رژ لب سرخ این طرف ان طرف میپرید و گل های شمعدونی خانه را اب میداد و به این می اندیشید که با اهنگ های شادش چگونه برقصد که دامنش تاب بردارد... نه برای ادمی که مدت هاست دلیل زندگی اش را نمی یابد و فقط دارد برای منافع مردم زندگی میکند برای انهایی که از وجودش بتوانند به نحو احسنت استفاده کنن برای انهایی که از اسمش بتوانند برای منافع خودشان استفاده کنند باید تیغی به زیرش بزنم و رنگ حنایی اش را با رنگ مشکی تغییر دهم اینگونه شاید حداقل جسمم را با روحم یکسان کنم ″نوشته های من″