عمیقا نیاز داشتم ی برادر بزرگتر داشتم با موتور میومد دنبالم بعدشم میرفتیم باهم خوش گذرونی:)
اینکه نمیتونی طوری ک خودت میخوای و دوست داری زندگی کنی و همش باید در کنترل خانواده ات باشی واقعا ناراحت کننده است:)
هدایت شده از - هندزفریِگرهخورده! -
میدونی؟ خیلی گودرت میخاد که دیر سین کردن آدمای مهم زندگیت برات مهم نباشه
وقتی محرم شروع میشه یجوری حال هوای شهر عوض میشه ،انگار ی حس خیلی شیرینی تو کل شهر میپاشن،ی حال خیلی خوبی تو قلبت وارد میشه:)
در ذهنم راه میروی...
راهی بی انتها و من در پشت سرت هرچه می دوم بیشتر از تو دور می شوم...
گاهی برگرد و کمی نگاهم کن که من بدون رسیدن تمام راه را دویده ام:)