من همیشه از چیزایی که تجربه میکردم میگم اینجا
یا از چیزایی که با توجه به تجربه هام برداشت کردم
ولی چند وقته خیلی عادی گذشته و تجربه جدیدی وجود نداره
من و مانگو
https://harfeto.timefriend.net/16411152980498
خب
شما از تجربه هاتون بگین
من و مانگو
https://harfeto.timefriend.net/16411152980498
دیروز یه کلاغ دیدم و فکر کردم تمشکه...عاخه تمشک هم یه کلاغ بود. خواهرم میگفت خیلی زشته ولی من دوسش داشتم. شهریور که بیاد یکساله که دیگه ندیدمش...راستی از مانگو چه خبر؟!
_
دارم فکر میکنم چه وجه شباهتی بین تمشک و کلاغ هست؟
مانگو
باهاش حرف نزدم چند روزه
نکنه داره مثه آدمای سنگیه پائول میشههه
من و مانگو
https://harfeto.timefriend.net/16411152980498
تجربه... از تجربه های محبوب و نازنینم همون بس که اون شب سرم رو گذاشتم رو شونه اش و تا برسیم خونه همونطور که به ماه و آسمون قبل غروب نگاه میکردم خوابم برد و برای چند لحظه انگار در این دنیا هیچ***نبودم، هیچ دردی نبود و اگر هم بود با همان بوسه لحظه بیدار شدنم تمام شد
_
خب
تجربه ی قشنگیه
امیدوارم برات تکرار بشه
من یه دفتر داشتم
که خیلی کیوت بود ولی بدون استفاده مونده بود
منم تصمیم گرفتم پاشم توش هر چی دوست دارم بگم
قسمتای مورد علاقم از آهنگا
و خاطره هامو توش بنویسم
یا نقاشی بکشم و ...
من دفترو باز کردم و نوشتم سلام ...
و من درواقع میخواستم دفترو مخاطب قرار بدم
ولی این که میگفتم سلام دفتر خیلی خشک و خالی بود
یه هفته کامل ذهنم درگیر شد که اسم دفتر چی باشه
تا این که یه روز داشتم انبه میخوردم و مانگو به ذهنم رسید(مانگو به انگلیسی میشه انبه)
خلاصه نشستم و اول از همه مانگو رو تو ذهنم تصور کردم
و بعدشم با ذوق رفتم و تو دفترم نوشتم سلام مانگو !
آره خلاصه این دفتر، مانگوی اصلیه
و من چون ممکن بود دفتر همیشه پیشم نباشه
این جارو زدم
همین