و اولین باری که از این که ریاضی و فیزیک دوست ندارم ناراحت شدم و افسوس خوردم امشب بود
واقعا دلم خواست یه ذره
فقط یه ذره تو اینجور درسا بهتر بودم
تا میرفتم رشته هایی مثل نجوم و چیزایی که مربوط به فضاعه کلا
من و مانگو
واقعا دلم خواست یه ذره فقط یه ذره تو اینجور درسا بهتر بودم تا میرفتم رشته هایی مثل نجوم و چیزایی که
البته الان فک میکنم و میبینم بیشتر از یه ذره
من و مانگو
چرا نمیفهمی که اینجوری هیچ وقت قرار نیست بهم خوش بگذره
الان خوبه که چشمام قرمزه؟
الان خوبه که جلوی این همه آدم بغض کردم؟
من و مانگو
الان خوبه که چشمام قرمزه؟ الان خوبه که جلوی این همه آدم بغض کردم؟
واقعا از این که اعلام کنم گریه کردم متنفرم
احساس ضعیف بودن میکنم
ولی نیاز بود بگم
انقد بهم ریخته ام
اعصابم خورده
و خودمم نمیدونم چرا
و یه جوری از لحاظ ظاهری ام نامرتبم
که نمیدونم چرا اومدم بیرون اصن
حتی کولمم نیوردم که به بهونه ی گشتن دنبال چیزی سرمو بکنم توش
روزی که کتاب آنشرلی رو شروع کردم فکر نمیکردم قراره انقدر وابسته اش بشم
و الان که رسیدم به جلد آخر
واقعا نمیدونم چیکار کنم
دلم نمیخواد تموم شه
واقعا نمیخوام
من کلا خیلی به شخصیتای خیالی وابسته میشم
ولی آنشرلی واقعا تو یه لول دیگست
من و مانگو
روزی که کتاب آنشرلی رو شروع کردم فکر نمیکردم قراره انقدر وابسته اش بشم و الان که رسیدم به جلد آخر وا
آخه فقط آنشرلی نیست
کلی خاطرست
یه عالمه
انگار بیشتر از خاطرات خودم خاطرات آنشرلی تو ذهنم مونده
هدایت شده از اهمالʕ •ᴥ•ʔ
واقعا بعضی موقه ها گیج میشم که پیامم الان مناسب من و مانگوعه یا اهمال
بعد با خودم میگم بیخیال
توی یکیشون میفرستم و بعد فوروارد میکنم اون یکی
مثل الان که قراره این پیاممو فوروارد کنم من و مانگو
پیچیده شد لطفا خودتون بفهمید👍🏻