https://harfeto.timefriend.net/17745458160575
لینک ناشناس جهت شنیدن نظرات و پیشنهادات شما☝️☝️
خوش حال می شم نظرتون رو درباره ی هر پارت بدونم❤️
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت دو
شروع :
همینطور نزدیک تر می شد چهره ی ترسناکش قطعا هرکس رو به وحشت
وا میداشت ولی .....
حتی یکذره هم ترس و واهمه ای از وضعیتش نداشت هرکس دیگه ای قطعا می ترسید اون به جز اسمش هیچی نمی دونست و حالا یه هیولا...
لامین : ( چشم نداره فک نکنم بتونه ببینه ولی گوش هاش بزرگه اگر شک من درست باشه شنواییش باید عالی باشه )
لامین با ارامش ایستاده بود و به هیولا نگاه می کرد که از کنارش رد می شود
لامین : ( پس درست بود نمی تونه ببینه اما.... خطرناک به نظر میرسه )
لامین از پشت به طرف هیولا رفت و به سرعت گلوی هیولا رو با دست هاش فشار داد هیولا که حالا متوجه او شده بود حالت صورتش را تغییر داد
حالا اون صورت خالی یه دهن داشت
چهرش از قبل هم ترسناک تر شده بود گویا اون حالا یه شکارچی گرسنه ای بود و لامین تنها شکار او بود!!!!!
هیولا با دست هایی که تا لحظاتی پیش عادی به نظر می رسیدند و حالا تبدیل به چنگال هایی درنده شده بودند لامین را به عقب راند
حالا سینه ی لامین دریده شده بود و لباس کاملا سفیدش به سرخی خون خودش اغشته شده بود
لامین از درد دست هایش را محکم مشت کرده بود ولی حتی ناله هم نمی کرد می دانست اینجوری هیولا او را شناسایی می کند .....
هیولا اطراف خودش راه می رفت حتی یک صدای کوچک می توانست او را جذب کند
لامین : ( باید صبر کنم تا حواسش پرت بشه گردنش اون زخمی شده مطمعنم )
هیولا با فرض اینکه لامین مرده می خواست از انجا برود که لامین از پشت سر به او حمله ور شد اینبار دیگه متوجه شده بود که نقطه ضعف هیولا
شونه ی سمت چپش هست زیرا وقتی
می خواست به او حمله کند دید که از شونه محافظت می کند و با دست راستش حمله می کند
لامین محکم با یک دست گلو و با دست دیگر شونه ی چپ هیولا را فشار داد که نفس هیولا پس از مدتی سرد شد ......
#خاموشی
دوستان عزیزم
از هر رمان دو پارت قرار می گیرد و برای پارت های بعدی باید شرایط مربوط به اون رمان براورده بشود
درمورد رمان #خاموشی
شرایط پارت ۳ اینها هستن :
رسیدن امار چنل به ۱۰ نفر
دو ناشناس درمورد این رمان
برای اینکه درمورد یک رمان ناشناس بزارین باید هشتک اون رمان رو اخر حرفتون بزارید❤️❤️
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت یک
شروع :
مردم میگن ع+ش+ق یعنی احساسی که قابل توصیف نیست و تو تنها وقتی عاشق می شی که با یک شخص خاص
رو به رو بشی و اون شخص نیمه ی گمشده ی تو هست .
درمورد من به نظرم این حرف درسته
ولی تا زمانی که اون شخص یه حر+ومزاده نفرت انگیز نباشه
اون زمان عشق از مرز باریک بین عشق و نفرت عبور می کنه و تبدیل به نفرت می شه .
.
.
.
.
زمان حال «
داشتم از محل کارم برمی گشتم ساعت دو شب بود و این چند روز از شدت اضافه کاری نابود شده بود و حتی فرصت نداشتم یه غذای درست و حسابی بخورم
میا : ( اه فقط فقط می خوام برم خونه )
بالاخره اتوبوس داخل ایستگاه مورد نظر میا ایستاد و او از اتوبوس پیاده شد .
خانه اش تنها دو کوچه با ایستگاه فاصله داشت و با یکم پیاده روی به خانه رسید ولی وقتی وارد خونه شد انگار که یک سطل اب یخ روی سرش ریخته باشند.....
خونه ی او به شدت کوچک بود ولی تمام وسایل و جای خوابش همیشه مرتب و تمیز بود ولی حالا تمام وسایل بیرون ریخته شده بودن تمام وسایل شیشه این شکسته و پارچه ها همه تکه تکه شده بودند
میا بهت زده به فردی که مسبب تمام
اینها بود نگاه کرد
لباس های رنگی پوشیده بود و کلاه گیس نارنجی داشت درست مثل یک دلقک ........
#دنیایی_از_عشق
خوشحال می شم نظرتون رو داخل ناشناس درباره ی این رمان بدونم ❤️
حتما پیش بینی تان را درباره ی پارت بعد داخل ناشناس بگید💝💝
به نظرتون چه اتفاقی برای میا می افته ؟؟؟
خب خب برای پارت بعدی رمان خاموشی ناشناس ها تکمیله فقط مونده امار چنل پس حتما چنل رو به دوستاتون معرفی کنید 🎉🎉