SCP_087
SCP-087 تحت نظر چهار مورد فیلمبرداری ضبط شده توسط پرسنل D قرار گرفته است. هر کسی که یک اکتشاف را انجام می دهد با SCP-087-1 روبرو شده است که به صورت چهره ای بدون مردمک و سوراخ بینی و دهان دیده می شود. ماهیت SCP-087-1 کاملاً نامشخص است. افراد هنگام مواجهه با SCP-087-1 احساس ترومای شدید و ترس از خود نشان می دهند ، اما اینکه این احساسات واکنش های غیرطبیعی هستند یا طبیعی، تعیین نشده است.
در شعاع پانزده متری SCP-166، اشیاء مصنوعی و هرچیزی که به دست انسان ساخته شده (در طبیعت وجود نداره) به تدریج به حالت غیرکاربردی تبدیل میشود و با جدا شدن قطعات و یا تجزیه شدن به حالت مواد ساده که در طبیعت موجود هستند درمی آید. اجسام با پیچیدگی بالاتر مانند وسایل الکترونیکی یا وسایل نقلیه سریعتر تحت تأثیر قرار می گیرند و تخریب و جداسازی اجزای فلزی آنها باعث تخریب ساختاری فاجعه بار در عرض چند ساعت می شود.این توانایی حتی باعث پوسیدگی لباس بر تن این scp میشود.
کشف: SCP-166 در صومعه به نام "بانوی رحمت ما" در شهر گالوی، ایرلند، جایی که از دوران کودکی در آنجا زندگی می کرد، کشف شده
توسط یکی از ماموران کشف شده که این موجود فرزند یکی از خطرناکترین scp ها با نام SCP-4231 است
او یک انسان نمای اروپایی تبار با تقریباً هشت سال سن و یک متر قد است. SCP-040 دارای ناهنجاری های جسمی زیادی است:
پوست فرد به نور بسیار حساس است و به راحتی در اثر تماس فیزیکی آسیب می بیند.
رنگ موی فرد صورتی روشن است. این موها شکننده هستند و به راحتی می ریزند.
این SCP دارای هتروکرومیای (تفاوت رنگ دو چشم) سبز / زرد را نشان می دهد، در این حالت قارچ چشم چپ سیاه است. SCP-040 بینایی در این چشم ندارد.
او ترجیح می دهد cassy" نامیده شود. او کاملاً حساس است و از شکل 2 بعدی خود و محدودیت هایش در یک جهان سه بعدی آگاه است. اگرچه صدای او شنیدنی نیست ، اما یاد گرفته که از طریق زبان اشاره و نوشتن با پرسنل بنیاد SCP ارتباط برقرار کند. SCP-085 با نوشتن متن بر روی کاغذی که روی آن وجود دارد ارتباط برقرار میکند. پرسنل گزارش می دهند که او دوستانه و با انگیزه است ، البته تنها.
SCP-187
یک زن آسیایی است، قد 180، وزن 40 کیلوگرم و از سو تغذیه شدید رنج می برد و باید از طریق ورید تغذیه شود، معمولا از خوردن غذا خودداری می کند. با راه کارهای سازمان او در حال بهبود از اثر سو تغذیه است.شکل منحصر به فردی از دید را دارد که به موجب آن او همه چیز را همزمان در دو حالت می بیند: همانطور که هستند و همانطور که خواهند بود.
او حوادث کم اهمیت را نمی بیند، به عنوان مثال، در یک آزمایش، که در آن پنج پرسنل کلاس D حضور داشتند از او پرسیده شد که کدام یک قرار است لباس خود را تغییر دهد، SCP-187 نتوانست پاسخ دهد، زیرا چنین تغییری به اندازه کافی بزرگ نیست. با این حال، هنگامی که از او پرسیدند از بین پنج پرسنل کلاس D کدام قرار است مورد اصابت گلوله قرار گیرد، وی هر بار توانست درست "پیش بینی" کند، زیرا فقط با نگاه کردن به وی می تواند آسیب دیدگی را مشاهده کند.
SCP-187
او فقط می تواند وضعیت آینده ی هر آنچه را که نگاه می کند ببیند البته این مورد عواقب غیر منتظره ای نیز دارد. مثلا:
به دلیل توانایی هایش از غذا خوردن امتناع می ورزد. هنگامی که یک بشقاب غذا به او داده می شود، او آن را به عنوان مدفوع یا غذای نیمه هضم مشاهده خواهد کرد، در حالی که یک لیوان آب به صورت یک لیوان ادرار ظاهر می شود. همین امر باعث سو تغذیه شدید وی شده است.
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت پنجم
شروع :
میا : م..من نمی .. د..دونم کجام م.متاسفم می تونید ک..م.ک.م کنید ؟
میا از شدت ترس و شکی که بهش وارد شده بود توانایی جمله بندی درست را هم از دست داده بود و بریده ، بریده سخن می گفت .
مرد که ابتدا با حالت ترسناکی به میا نگاه می کرد حالا انگار نسبت به میا نرم تر شده او با لحن خوبی که سرشار از محبت بود گفت :
اول بیا بریم یه جای دیگه اینجا امن نیست من فئودور هستم و شما ؟
میا : م..من میا هستم.
مرد دست میا را گرفت و او را همراه خود برد .
میا که در آن موقع گویا شیفته ی این مرد شده بود هیچ گونه مقاومتی در مقابل این غریبه نداشت او در ان زمان کودک خامی بود که از عاقبت کارش بی خبر است.......
.
.
.
.
.
مدتی بعد ( در مخفیگاه فئودور )
فئودور دست میا را گرفت و او را روی صندلی نشاند .
میا تازه کمی از هوش و حواسش را به دست اورده بود و حالا متوجه لباس های عجیب مرد شده بود .
مرد لباس های سنتی چینی به تن داشت و گویا از دل داستانی ماورائی امده بود .
فئودور که متوجه شده بود میا به لباس هایش خیره شده توضیح داد :
فقط از این نوع لباس ها اینجا پیدا میشه .
میا : ک..که اینطور .
فئودور که از وضعیت میا باخبر بود و میدانست چقدر ترسیده گفت :
جایی که درونش هستیم بکرومز نام داره حتما قبلا درباره اش شنیده درسته ؟
میا : بله..... شنیدم.
فئودور : هر ماه یکبار دروازه یی که دنیا ها رو به هم متصل می کنه عده ای از افراد مشخص شده را به اینجا میاره چون خیلی از افراد زنده نمی مونن هر پنج سال یه تازه کار جدید میاد اینجا .
میا : ا..اما چرا من ؟
فئودور : منم نمی دونم
فئودور از جایش بلند شد و به طرف گوشه ای از اتاق رفت و یک لیوان شربت برای میا اورد .
فئودور : بیا بخور بهتر میشی بازی جدید هفته ی دیگه شروع میشه اینجا مکان استراحته .
میا لیوان را از فئودور گرفت و سر کشید .
.
.
.
.
.
شش روز بعد :
میا در آن چند روز فقط با فئودور حرف میزد و گاهی برای پیدا کردن غذا و لباس بیرون میرفتند آن روز هم قرار بود برای پیدا کردن لباس بیرون بروند
میا یکی از لباس های چینی سنتی با
رنگ مشکی که نسبتا ساده و راحت بود را پوشید و بیرون امد تا به فئودور
نشان دهد.
میا : چطور شدم ؟
فئودور دست های میا را گرفت و گفت : عالی
میا : چرا ناراحت به نظر میای؟
فئودور : میا من...من عاشقتم !
میا برای چند لحظه شکه شد اما بعد از چند لحظه او هم به عشقش اعتراف کرد .
ان روز پایه های اعتمادی که منجر به سومین مرگش شد را یعنی ان اعتراف عاشقانه را با دستان خود چید .....
#دنیایی_از_عشق