درمورد رمان #خاموشی
شرایط پارت ۳ اینها هستن :
رسیدن امار چنل به ۱۰ نفر
دو ناشناس درمورد این رمان
برای اینکه درمورد یک رمان ناشناس بزارین باید هشتک اون رمان رو اخر حرفتون بزارید❤️❤️
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت یک
شروع :
مردم میگن ع+ش+ق یعنی احساسی که قابل توصیف نیست و تو تنها وقتی عاشق می شی که با یک شخص خاص
رو به رو بشی و اون شخص نیمه ی گمشده ی تو هست .
درمورد من به نظرم این حرف درسته
ولی تا زمانی که اون شخص یه حر+ومزاده نفرت انگیز نباشه
اون زمان عشق از مرز باریک بین عشق و نفرت عبور می کنه و تبدیل به نفرت می شه .
.
.
.
.
زمان حال «
داشتم از محل کارم برمی گشتم ساعت دو شب بود و این چند روز از شدت اضافه کاری نابود شده بود و حتی فرصت نداشتم یه غذای درست و حسابی بخورم
میا : ( اه فقط فقط می خوام برم خونه )
بالاخره اتوبوس داخل ایستگاه مورد نظر میا ایستاد و او از اتوبوس پیاده شد .
خانه اش تنها دو کوچه با ایستگاه فاصله داشت و با یکم پیاده روی به خانه رسید ولی وقتی وارد خونه شد انگار که یک سطل اب یخ روی سرش ریخته باشند.....
خونه ی او به شدت کوچک بود ولی تمام وسایل و جای خوابش همیشه مرتب و تمیز بود ولی حالا تمام وسایل بیرون ریخته شده بودن تمام وسایل شیشه این شکسته و پارچه ها همه تکه تکه شده بودند
میا بهت زده به فردی که مسبب تمام
اینها بود نگاه کرد
لباس های رنگی پوشیده بود و کلاه گیس نارنجی داشت درست مثل یک دلقک ........
#دنیایی_از_عشق
خوشحال می شم نظرتون رو داخل ناشناس درباره ی این رمان بدونم ❤️
حتما پیش بینی تان را درباره ی پارت بعد داخل ناشناس بگید💝💝
به نظرتون چه اتفاقی برای میا می افته ؟؟؟
خب خب برای پارت بعدی رمان خاموشی ناشناس ها تکمیله فقط مونده امار چنل پس حتما چنل رو به دوستاتون معرفی کنید 🎉🎉
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت دوم
شروع :
میا بهت زده در میان چهار چوب در همچنان به دلقکی که در میان وسایلش جست و جو می کرد نکاه می کرد گویا به دنبال چیزی می گردد .
میا با ترس گفت ؛
«ا..اهای تو کی هستی چی..چیکار می..کنی م..من ز.ز..زنگ میزنم پلیس با..باید خ..خسارت بدی
دلقک با شنیدن سخنان میا به طرفش امد گویا چیزی که به دنبالش بود رو پیدا کرده .
دلقک با سرعتی که میا توانایی نشون دادن واکنش به اون را نداشت به طرف میا جهید و او را از موهایش گرفت و به دیوار چسباند
میا که نزدیک بود از ترس تشنج کند حتی توانایی تکلم را هم از دست داده بود و پس از مدتی نه از در اثر ضربه نه در اثر قتل بلکه در اثر ترس از دنیا رفت......
اما انگار زندگی هنوز کارش زو یا میا تموم نکرده بود چون اون بلافاصله بعد از مرگ در فضایی متفاوت بیدار شد...
میا : ( چه اتفاقی افتاد من کجام او ..اون دلقکه ...)
میا تازه داشت اتفاقات گذشته رو به یاد می اورد که متوجه فضای اطرافش شد.
میا : ای..اینجا مثل بکرومز میمونه!
فضایی که میا درونش قرار داشت
پر از اتاق های پی در پی بود که هیچ یک دری نداشتند مکان نور کمی داشت و بوی خاکستر و چوب سوخته مشامش را آزار میداد حس می کرد تمام دیوار ها او را تماشا می کنند
میا از جایش بلند شد و تمام شجاعتش را جمع کرد تا در انجا قدم بگذارد
ا..اما ......
#دنیایی_از_عشق