SCP
اگه اولین باره دارید اسم
سازمان SCP رو می شنوید باید بگم دارید پا به دنیای عجیبی می گذارید .
___________________________
بذارید از اینجا شروع کنم که در واقع SCP مخفف عبارت secure contain protect هست و وظیفه این سازمان پیدا کردن موجودات و ناهنجاری های غیرطبیعی و محافظت از مردم در مقابل خطراتی که تهدیدشون میکنه هست.
می خوای بیشتر با این موجودات اشنا بشی ؟
پس منتظر چی هستی کانال زیر قراره همه ی SCPها رو معرفی کنه
https://eitaa.com/manhava
پسSCPها میشن همین موارد ماورائی یا موجودات خطرناک که با کد نام گذاری میشن مثلا SCP-173. تا به امروز هزاران گونه SCP متفاوت در سازمان طبقه بندی شدن. این بنیاد توسط دولت پشتیبانی مالی و نظامی میشه و وظیفه نگهداری و مهار قدرت و مطالعه روی رفتار این موجودات رو برعهده داره. تعدادی از scpها داخل سازمان و بعضی بخاطر ناتوانی در جابه جایی و انتقالشون به سازمان در محلی که پیدا شدن زندانی و نگهداری میشن و حتی برای بعضی SCP ها تکنولوژی برای زندانی و یا حتی نابود کردنشون وجود نداره چون ماهیتی فراطبیعی و یا غیرفیزیکی دارن.
https://eitaa.com/manhava
نظریه ی اول :
درخت زندگی ( توهم بی پایان )
طبق این تئوری ما همه در توهمی که SCP-001 ساخته زندگی میکنیم از لحظه ای که به دنیا اومدیم تا لحظه ای که میمیریم
اگه این توهم واقعی باشه و یه روزی از اون خارج بشیم دنیا واقعا چه شکلی خواهد بود؟ بهتر از چیزیه که ما داریم تجربه میکنیم یا بدتر
نظریه ی دوم :
تصاحب زندگی
شایعه هایی وجود دارن که طبق اون SCP-001 موجودیه که با هیپنوتیزم و کنترل ذهن، کاملا وجود شخص مورد نظرش رو در اختیار میگیره و تمام خاطرات اون رو هم بدست میاره و بجز تغییر ناگهانی رفتار و تصمیمات شخص روش دیگه ای برای تشخیص تاثیر این SCP وجود نداره. تا اینجا شاید اونقدرام خطرناک بنظر نیاد ولی موضوع اینجاست که این موجود خودش رو شاه جهان میدونه و با تصاحب اختیار رهبران بزرگ دنیا واقعا در حال کنترل دنیاست.
https://eitaa.com/manhava
خب دوستان عزیزم هر وقت این متن ها رو خوندید داخل ناشناس نظر بدید و بگید که آیا موافقید از این به بعد درمورد SCP ها هم فعالیت کنم یا نه روی همون رمان هام تمرکز کنم ؟
البته دوتاش رو هم باهم می خوام بزارم🌺🌺
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت چهارم
شروع :
مادر میا : دختره ی بی عرضه تنها کاری که می کنی خوردن و خوابیدنه
اگه نمی تونی کاری رو از پیش ببری فقط بمیر !
آن روز مادرش او را از خانه بیرون انداخت .
دختری که آن موقع تنها ۱۶ سال داشت به سختی با کار های پاره وقت خود را بالا کشید و توانست خرج تحصیلش را بدهد ولی اینجور زندگی را فقط توانست تا ۱۸ سالگی اش حفظ کند و به دلیل نداشتن پول و حمایت
نتوانست به دانشگاه برود و مجبور شد
با کار کردن در یک شرکت داروسازی
خرج خود را در بیاورد تنها دلیل به دست اوردن آن شغلش هم دلسوزی
رییس شرکت بود .
میا تنها یک ماه بود که شغل رویایی اش را در شرکت داروسازی گرفته بود
که به این جهنم امد .
.
.
.
.
زمان حال »»
میا چشمانش را باز کرد .
میا : م..من چرا دوباره اینجام .
جایی که برای اولین بار چشمش را در این جهان باز کرده بود و حالا برای دومین بار چشمانش را در انجا باز کرد .
اما اینبار دیگر هیچ دلقکی نبود میا سریع از جایش بلند شد و در جست و جوی خروجی ساعت ها ان مکان را گشت مکانی که حتی با رفتن یک راه مستقیم هم ممکن بود دوباره به نقطه ی شروع برگردی .
.
.
.
چند ساعت بعد »»
میا در داخل یکی از اتاق ها یک صندلی و میز پیدا کرد او دکمه ی روی میز را فشرد و .....بله به سرعت همه ی دیوار ها پایین امدند و خروجی این مکان نمایان شد .
میا به سمت خروجی دوید و وارد ان شد اما به جای برگشتن به خانه اش
حالا درون یک پارک قرار داشت هوا تاریک بود او در انجا تنها یک مرد با قد نسبتا بلند و چشم و ابرو مشکی می دید .
میا به سرعت به طرف مرد رفت .
مرد به شدت عادی به نظر میرسید اما
انگار چیز ترسناکی درونش بود .
میا سریع شروع به صحبت کرد .
میا : من ..........
#دنیایی_از_عشق