الان اما دیگه اینجوری نیست، هیچی مثل قبل نیست و من واقعا به فاطمه کلاس نهمی حسودیم میشه
فاطمه ای که کنکور نداره، فاطمه ای که تو این دنیای وحشتناک زندگی نمیکنه، فاطمه ای که بهترین آدم های دنیاشو کنارش داره، فاطمه ای که کمتر از چند قدم نیاز داره تا کل دنیاشو پر کنه.
منِمن
الان اما دیگه اینجوری نیست، هیچی مثل قبل نیست و من واقعا به فاطمه کلاس نهمی حسودیم میشه فاطمه ای که
و این به این معنی هست که میخوام برگردم عقب؟ به هیچوجه😭
انقدر جون کندنم که رسیدم به اینجا و واقعا حاضر نیستم از اول همه اینارو بگذرونم
حتی حوصله تکرار خاطرات خوبم رو ندارم
فقط میدونی؟ آدم گهگاهی دلش میگیره که ای بابا زندگی هم جالب بودا😕
منِمن
و تلاش های نادمانه برای تکرار خاطرات واقعا طنز بدی به نظر میاد🙁
مثل اینکه تو بخوای ناشیانه بردن شانسیت رو دوباره تکرار کنی
و فقط باعث میشه که منزجر بشی
هر لحظه رو پشت پلکام میبینم و دیگه رمقی برای انجام دوباره ندارم
ولی خب انگار که تمامش رو از سرگذرونده باشم الان دیگه حوصله تکرار و تکرار رو ندارم
منِمن
از این روزهایی که بیش از اندازه کمرنگم.
اینجا خیلی ترسیده بودم، خیلی رها شده بودم، خیلی گیج و متعجب بودم و باورم نمیشد که زندگی رویاهای رنگیرنگی ما نیست ولی خب گذشت
پس امروز هم میگذره، هرچند که الان اگر رنگی هم باشه من نمیبینم، کور شدیم از کثافت دنیا