وضعیتم از الان تا آخر ماه رمضون اینجوریه که قبل افطار؛گشنمههه بعد افطار؛دارم میترکم
یه درگیری جدید هم به خود درگیری هام اضافه شد پوست لبمو میکنم یادم میوفته روزم ،وقتی ک روزه نیستم فک میکنم روزم و پوست لبمو نمیکنم درصورتی که میتونم بِکنم
آغاز میکنم سخنم را به یاحسین
در میزنم،درِ معبود خویش باحسین
کاری به خاطر رمضانم نکرده ام
آمد گرفت دست تهی مرا حسین
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
ماه رمضونه و جسارتم برای اینکه دائم بهت بگم بغلم کن خداجون، من تنهایی از پسش برنمیام چند برابر شده.