دیشب داشتیم از کنار مسجد جامع رد میشدیم، حدودا ۱۲ اینا. و خیلی شلوغ بود، یه عالمه مسافر اومده بود و من اون لحظه چقدر دلم خواست تنها یا با پارتنر نداشتهم برم تو جمعیت و تو کوچه پس کوچهها قدم بزنم. اینقدر دلم خواست که میتونستم گریه کنم بابتش.
هدایت شده از بتمنزادگان
📪 پیام جدید
خیلی بامزس که این ادم https://eitaa.com/manzooret_chie/3386 الان عاشق گربه مدرسشونه
#دایگو
Margot
دیشب داشتیم از کنار مسجد جامع رد میشدیم، حدودا ۱۲ اینا. و خیلی شلوغ بود، یه عالمه مسافر اومده بود و
دوستم زنگم زد و الان دارم میرم مسجد جامع :)
خدایا عاشقتم بخدا.
"اون لحظهای آدمیزاد میمیره، که هیچ تلاش معناداری و هیچ معنایی برای تلاش کردن نداشته باشه."
-حسام