خب. یه شخص x داریم اینجا که به تازگی کات کردیم باهم. و از سمت ایشون بود. البته منم تو ذهنم داشتم که کات کنم چون رابطمون سمی بود به هر حال. بعد. نسبت به کاتهایی(خنده) که قبلا داشتم، بنظرم به بلوغ رفتاری بیشتری رسیدم. دیگه از اون شخص متنفر نیستم. و متوجهم که چقدر شخص x آسیبدیدهس و درونش با رگههایی از شخصیتش درگیره و چون متاسفانه منم حد و مرز و خط قرمزی برای خودم نذاشته بودم، اون درگیریهارو سر من خالی میکرد. و این رو هم درک میکنم که x هنوز اونقدر بالغ نشده که متوجه بشه لازمه ی یه رابطه ی خوب، صحبت کردنه. مشکل داری؟ حرف بزن. برات سخته؟ مهم نیست. علم غیب که ندارم. باید حرف بزنی که بفهمم. حتی الانم که کات کردی قبلش باید حرف میزدی باهام، ولی حالا که رفتی برو. به سلامت. خدا خودش به دادت برسه.
محیط اینقدر مهمه که حد نداره. من نادان بودم و انکار میکردم این موضوع رو. ولی تو هرچقدر هم که تاثیرناپذیر(اصلا داریم همچین کلمهای؟) باشی، بازم تحت تاثیر محیط به خصوص دوستات مخصوصا تو این سن قرار میگیری🍓
Margot
وای بچها بمیرم قند قشنگم امروز حالش خوب نبود کلا از صبح تا ظهر یه گوشه افتاده بود، بعد ظهر که خواستم
بهش غذای ادویهدار داده بودن و دستش فلج شده بود. خداروشکر خوبه
Margot
The goal is:
حالا که فعلا هدف اینه کمتر خونه باشیم. بیشتر خونه موندن = روانی شدن.
یه لحظه چشمامو باز کردم و پرسیدم اصلا برای چی واسه اون تلاش میکنی؟ صرفا چون نمیخوای اونا ازت بزنن جلو؟ هدف تو و اونا یکیه؟ نه. پس خفه شو بشین سرجات.
اونجایی فهمیدم راهو اشتباه اومدم که دیدم وقتی خودمو به عنوان ورزشکار تصور میکنم خوشحالترینم، نه مهندس، نه دانشمند.