.
تاریخ را گم کردهام!
امروز، سومین روز فراق است آقای #شهید من.
سحر داشتم ویدیویی از خانم مصطفیزاده میدیدم.
عدهای که از ایران فقط شناسنامهاش را دارند برایش فیلم پایکوبی فرستاده بودند، از ضجههای ما در فراق شما شاد بودند. خوشحالاند که قلبهایمان میسوزد در نبود شما.
چقدر اینها بیچارهاند آقا! به قول منصوره ما بعد از شما که دیگر قلبی نداریم تا بسوزد. آقا ما حتی اگر همدیگر را هم در آغوش میکشیم برای تسلا نیست، دوتا دوتا برای یتیمیمان اشک میریزیم.
قلبهای ما سه روز است که از سینه بیرون آمده، اما زندهایم. ما را هیچ درد دیگری از پا در نخواهد آورد، چراکه از اساس درد را حس نمیکنیم.
وای بر آنان! وای بر آنان که نمیدانند انسان زنده اما بی قلب، بی درد چقدر میتواند خطرناک باشد برای دشمن.
آقا جان چقدر شما ما را خوب شناخته بودید. خیالتان همیشه از ما مردم راحت بود، شما خوب میدانستید ما میراثداران خوبی میشویم.
آقا جان علم شما تا ظهور زمین نمیماند حتی اگر تنها یک نفر از ما ملت باقی مانده باشد. دعاهایتان را از ما نگیرید دورتان بگردم.
پی.ن: حمد خدا را که زیست مرا در زمانهای قرار داد تا وجود نازنین چنین امامی را با تمام وجود درک کنم.
#ایران
#وطن
#جنگ
.
.
عزیز دل ما!
امروز، چهارمین روز فراق است آقای #شهید من.
حساب روزها از دستم در رفته است.
امروز سه بار از کسی پرسیدم چند شنبه است؟ و باز هم فراموش کردم.
امشب حوالی ۲۱:۳۰ از خانه زدم بیرون.
بچهها را سپردم به مادر همسرم. چادر سر کردم، قاب عکس شما را برداشتم و راه افتادم تا برسم جلوی مسجد. باران نم نم میبارید. جمعیت راه افتاده بود، دیر رسیده بودم. به سرم زد از تاریکترین و بلندترین کوچه محله میانبر بزنم تا برسم به انتهای دسته.
میدانید من سالهاست این ساعت توی شهر پیاده جایی نمیروم. عشق به شما شجاعم کرده بود انگار.
بالاخره رسیدم به انتهای جمعیت. عکستان را بالا گرفتم، خودم را به میانهی جمعیت رساندم. الله اکبر که میگفتم ترک گوشه لبم میسوخت اما بار بعد بلندتر میگفتم. رسیدیم هاشمیه ۲۰. همسرم را بین جمعیت پیدا کردم. آقا جمعیتمان را خودتان دیدید دیگر نه؟ توی خیابون، توی پیاده رو، وسط بلوار. روی پل هوایی شانه به شانه هم ایستاده بودیم و شعار سر میدادیم. ماشینها همه با پرچمهای الله نشانمان سپر به سپر همدیگر منظم پیش میرفتند. داشتیم دعای فرج میخواندیم که باران شدت گرفت. و چه وقت خوبی برای استجابت دعا پیدا کردیم. همه شما را دوباره از خدا خواستیم. رجعت شما را با ظهور آقا زیر باران طلب کردیم.
باید میرسیدم به بچههایم. از جمعیت فاصله گرفتم. تا جلوی در خانه پرچم را بالا نگه داشتم. قاب عکستان را که روی میز گذاشتم احساس کردم حالم از شبهای قبل انگار کمی بهتر است.
#ایران
#وطن
#جنگ
.
@maralane
.
به نام آنکه عشق تو را دل من جاودانه کرد.
امروز، پنجمین روز فراق است آقای #شهید من.
هرسال، یکی از شبهای ماه رمضان خانه ما میزبان جلسه قرآن آقایان محله میشود. از پنج سال پیش که پدر بزرگم فوت شدند، روز قبل از مراسم میرفتم میوه و خرمای تازه سفارش میدادم. رنگینک درست میکردم و خانه را برای مهمانها آماده میکردم. به همسرم سفارش میکردم حتما موقع تعارف خرما و رنگینک بگوید برای پدربزرگم میرزاصدراله فاتحه بخوانند.
امسال، حوالی ظهر رفتم خرمای تازه خریدم. وضو گرفتم. یکی یکی خرماها را برداشتم. رویشان صلوات میفرستادم و مرتب میچیدیم توی ظرف. رنگینک درست کردم. سماور را روشن و چای را دم کردم. خانه را آماده کردم. موقعی که از در بیرون میرفتم به همسرم سفارش کردم موقع تعارف حتما بگوید برای شادی روح رهبر شهیدمان فاتحه بخوانند.
آقا جان جلسه امشب خانهمان به نیابت از شما برگزار شد. قبولش میکنید؟
آقای من ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
#ایران
#وطن
#جنگ
@maralane
.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
کانال حضرت آقا دارد فیلمهایی از ایشان منتشر میکند که تا به حال ما ندیدهایم...
این فیلم هم یکی از همانهاست.
من به قربان این دعا کردن شما بروم حضرت دلبر 🖤😭
.
.
بیشرفها سالهاست ادعای وطنپرستی دارند.
بیشرفها سالهاست شعارشان نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران است.
حالا ایران است که دارد برای حفظ خاکش با تمام اعراب منطقه میجنگند و وطنپرست بودن را به دنیا نشان میدهند.
#جانمفدایاینوطن
#ایران
@maralane
.
.
بسم رب سید علی
امروز، ششمین روز فراق است آقای #شهید من.
امشب حوالی ۲۱ از خانه زدم بیرون. مامان قسمم میدهد بمانم بالای سر بچههایم. با دلم چه کنم پس؟ حالا وقت خانه نشستن نیست.
.
.
بسم رب سید علی
امروز، ششمین روز فراق است آقای #شهید من.
امشب حوالی ۲۱ از خانه زدم بیرون. مامان قسمم میدهد بمانم بالای سر بچههایم. با دلم چه کنم پس؟ حالا وقت خانه نشستن نیست.
بچهها را میسپارم به مادر همسرم. راه میافتم به طرف هاشمیه ۲۰. باز هم تنها. مثل دو شب قبلش. از سر کوچهمان ترافیک شروع شده است. تقریبا همه ماشینها #پرچم ایران دارند. پرچمم را بالاتر میآورم. پا تند میکنم تا برسم به مراسم حاج محمود. فکه #هاشمیه را بستهاند. جمعیت پیاده میرود به طرف مسجد.
سر فلکه خانمی مسن را میبینم که لنگ لنگان راه میرود و قاب عکس شما را بغل گرفته است. غمِ چهرهاش دلم را میلرزاند. سال ۶۸ در سوگ امام خمینی بوده و حالا در سوگ شما. کمی جلوتر زن و شوهری را میبینم با دو بچه کوچک. زن پرچم ایران را روی دوش انداخته و محکم بغل گرفته است. حاج محمود ای ایران خدایی میخواند، همان که شما توی حسینه گفتید برایتان بخواند. پرچمهای ایران بالا میآید و صدای مردم میپیچید در خیابان و کوچههای اطراف. میروم توی پیاده رو، همسرم را میبینم که با رفقایش گپ میزند. جلو میروم. قرار برگشت را میگذاریم و دوباره جدا میشویم. خدا را بابت همراه بودنش شکر میکنم. خدا را بابت عشقی که به شما دارد شکر میکنم.
گوشه پیاده رو کنار حصار حوزه هنری، خانمی ایستاده و کاغذ تا میزند. بچهاش دارد چادرش را میکشد. میپرسم کمک میخواهد؟ استقبال میکند. از موسسه فرهنگی «راه حق» آمده و دارد بروشور نقش یهود در آخر زمان را میدهد دست مردم. پسرش دیکر طاقت ندارد. یک دسته پنجاه تایی ازش میگیرم. زن بقیه بروشورها را بغل میگیرد و به طرف خلاف حمعیت راه میافتد. بروشورها را تند تند تا میزنم. میدهم دست آقایی که کنارم ایستاده تا بین مردم پخش کند. آخرین بروشور را میدهم و راه میافتم بلکه کمی جلوتر بروم.
جمعیت توی هم قفل شده است. کنار پل میایستم و خیره میشوم به عکس شما. وقتم تمام شده است. باید برگردم پیش بچهها. جمعیت راه میافتد به طرف هفت تیر. جدا میشوم. پرچم را بالا میگیرم و تا خود خانه بالا نگهش میدارم.
آقا جان! ما ایستادهایم. ما همچون شما، جان فدای این خاکیم.
#ایران
#وطن
#مشهد
#جنگ
.
@maralane
.
همیشه اولینها خیلی سخت میگذرد.
به خصوص اولین نبودنها، اولین نداشتنها...
امروز یکی از همان اولینهاست.
اولین ۱۵ اسفندی که شما نیستید. 🖤
آقا جان؟ شما خودتان برای ما درخت تنومندی بودید که ریشههایتان سرتاسر این خاک را در بر گرفته است.
#بهوقتدلتنگی
#رهبر_شهیدم
.
.
امروز، هفتمین روز فراق است آقای #شهید من.
آقا سید محسن چقدر قربان صدقهتان رفتند بعد از این عکس؟
چند دقیقه یا ساعت نشستید و در مورد کتابی که در دست دارید یا کتابی که مورد علاقه یک نفرتان بوده با هم گپ زدهاید؟
کدام کتاب را امانت به ایشان سپردید یا توصیه کردید بروند مطالعه کنند؟
عکس را هزار بار دیدهام، هزار بار بزرگ و کوچک کردهام.
خیره شدهام به نیمرختان و یک دل سیر تماشایتان کردهام اما باز هم دلم میخواهد نگاهتان کنم رهبر فرزانهٔ من 🖤💔
گفته بودم عشقم به کتاب را از شما به ارث بردهام؟!
#وطن
#دلتنگی
@maralane
.