.
به نام آنکه عشق تو را دل من جاودانه کرد.
امروز، پنجمین روز فراق است آقای #شهید من.
هرسال، یکی از شبهای ماه رمضان خانه ما میزبان جلسه قرآن آقایان محله میشود. از پنج سال پیش که پدر بزرگم فوت شدند، روز قبل از مراسم میرفتم میوه و خرمای تازه سفارش میدادم. رنگینک درست میکردم و خانه را برای مهمانها آماده میکردم. به همسرم سفارش میکردم حتما موقع تعارف خرما و رنگینک بگوید برای پدربزرگم میرزاصدراله فاتحه بخوانند.
امسال، حوالی ظهر رفتم خرمای تازه خریدم. وضو گرفتم. یکی یکی خرماها را برداشتم. رویشان صلوات میفرستادم و مرتب میچیدیم توی ظرف. رنگینک درست کردم. سماور را روشن و چای را دم کردم. خانه را آماده کردم. موقعی که از در بیرون میرفتم به همسرم سفارش کردم موقع تعارف حتما بگوید برای شادی روح رهبر شهیدمان فاتحه بخوانند.
آقا جان جلسه امشب خانهمان به نیابت از شما برگزار شد. قبولش میکنید؟
آقای من ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
#ایران
#وطن
#جنگ
@maralane
.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
کانال حضرت آقا دارد فیلمهایی از ایشان منتشر میکند که تا به حال ما ندیدهایم...
این فیلم هم یکی از همانهاست.
من به قربان این دعا کردن شما بروم حضرت دلبر 🖤😭
.
.
بیشرفها سالهاست ادعای وطنپرستی دارند.
بیشرفها سالهاست شعارشان نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران است.
حالا ایران است که دارد برای حفظ خاکش با تمام اعراب منطقه میجنگند و وطنپرست بودن را به دنیا نشان میدهند.
#جانمفدایاینوطن
#ایران
@maralane
.
.
بسم رب سید علی
امروز، ششمین روز فراق است آقای #شهید من.
امشب حوالی ۲۱ از خانه زدم بیرون. مامان قسمم میدهد بمانم بالای سر بچههایم. با دلم چه کنم پس؟ حالا وقت خانه نشستن نیست.
.
.
بسم رب سید علی
امروز، ششمین روز فراق است آقای #شهید من.
امشب حوالی ۲۱ از خانه زدم بیرون. مامان قسمم میدهد بمانم بالای سر بچههایم. با دلم چه کنم پس؟ حالا وقت خانه نشستن نیست.
بچهها را میسپارم به مادر همسرم. راه میافتم به طرف هاشمیه ۲۰. باز هم تنها. مثل دو شب قبلش. از سر کوچهمان ترافیک شروع شده است. تقریبا همه ماشینها #پرچم ایران دارند. پرچمم را بالاتر میآورم. پا تند میکنم تا برسم به مراسم حاج محمود. فکه #هاشمیه را بستهاند. جمعیت پیاده میرود به طرف مسجد.
سر فلکه خانمی مسن را میبینم که لنگ لنگان راه میرود و قاب عکس شما را بغل گرفته است. غمِ چهرهاش دلم را میلرزاند. سال ۶۸ در سوگ امام خمینی بوده و حالا در سوگ شما. کمی جلوتر زن و شوهری را میبینم با دو بچه کوچک. زن پرچم ایران را روی دوش انداخته و محکم بغل گرفته است. حاج محمود ای ایران خدایی میخواند، همان که شما توی حسینه گفتید برایتان بخواند. پرچمهای ایران بالا میآید و صدای مردم میپیچید در خیابان و کوچههای اطراف. میروم توی پیاده رو، همسرم را میبینم که با رفقایش گپ میزند. جلو میروم. قرار برگشت را میگذاریم و دوباره جدا میشویم. خدا را بابت همراه بودنش شکر میکنم. خدا را بابت عشقی که به شما دارد شکر میکنم.
گوشه پیاده رو کنار حصار حوزه هنری، خانمی ایستاده و کاغذ تا میزند. بچهاش دارد چادرش را میکشد. میپرسم کمک میخواهد؟ استقبال میکند. از موسسه فرهنگی «راه حق» آمده و دارد بروشور نقش یهود در آخر زمان را میدهد دست مردم. پسرش دیکر طاقت ندارد. یک دسته پنجاه تایی ازش میگیرم. زن بقیه بروشورها را بغل میگیرد و به طرف خلاف حمعیت راه میافتد. بروشورها را تند تند تا میزنم. میدهم دست آقایی که کنارم ایستاده تا بین مردم پخش کند. آخرین بروشور را میدهم و راه میافتم بلکه کمی جلوتر بروم.
جمعیت توی هم قفل شده است. کنار پل میایستم و خیره میشوم به عکس شما. وقتم تمام شده است. باید برگردم پیش بچهها. جمعیت راه میافتد به طرف هفت تیر. جدا میشوم. پرچم را بالا میگیرم و تا خود خانه بالا نگهش میدارم.
آقا جان! ما ایستادهایم. ما همچون شما، جان فدای این خاکیم.
#ایران
#وطن
#مشهد
#جنگ
.
@maralane
.
همیشه اولینها خیلی سخت میگذرد.
به خصوص اولین نبودنها، اولین نداشتنها...
امروز یکی از همان اولینهاست.
اولین ۱۵ اسفندی که شما نیستید. 🖤
آقا جان؟ شما خودتان برای ما درخت تنومندی بودید که ریشههایتان سرتاسر این خاک را در بر گرفته است.
#بهوقتدلتنگی
#رهبر_شهیدم
.
.
امروز، هفتمین روز فراق است آقای #شهید من.
آقا سید محسن چقدر قربان صدقهتان رفتند بعد از این عکس؟
چند دقیقه یا ساعت نشستید و در مورد کتابی که در دست دارید یا کتابی که مورد علاقه یک نفرتان بوده با هم گپ زدهاید؟
کدام کتاب را امانت به ایشان سپردید یا توصیه کردید بروند مطالعه کنند؟
عکس را هزار بار دیدهام، هزار بار بزرگ و کوچک کردهام.
خیره شدهام به نیمرختان و یک دل سیر تماشایتان کردهام اما باز هم دلم میخواهد نگاهتان کنم رهبر فرزانهٔ من 🖤💔
گفته بودم عشقم به کتاب را از شما به ارث بردهام؟!
#وطن
#دلتنگی
@maralane
.
.
تنها ملتی که شیخنشینان عرب باید از آن عذرخواهی کنند، ملت ایران است.
همان شیخنشینان مسلمانی که خاک کشورشان را جولانگاه حرامزادههایی چون اسرائیل و آمریکا کردهاند.
.
.
بسم رب سید علی
امروز، هشتمین روز فراق است آقای #شهید من.
امروز از ظهر تا نماز مغرب توی خانه راه رفتم و غر زدم. چقدر دلم میخواست شما را داشتیم. میآمدید چند دقیقهای برایمان صحبت میکردید و دنیا حساب کار دستش میآمد.
توئیت ترامپ تیر خلاص بود. پاس گل را از خودمان گرفته بود و داشت برایمان خط و نشان میکشید.
.
مارالانه | مارال جوان
. بسم رب سید علی امروز، هشتمین روز فراق است آقای #شهید من. امروز از ظهر تا نماز مغرب توی خانه راه
.
بسم رب سید علی
امروز، هشتمین روز فراق است آقای #شهید من.
امروز از ظهر تا نماز مغرب توی خانه راه رفتم و غر زدم. چقدر دلم میخواست شما را داشتیم. میآمدید چند دقیقهای برایمان صحبت میکردید و دنیا حساب کار دستش میآمد.
توئیت ترامپ تیر خلاص بود. پاس گل را از خودمان گرفته بود و داشت برایمان خط و نشان میکشید. ظرفیت خبر خواندنم تمام شده بود. اینترنت گوشی را خاموش کردم و افتادم به جان خانه. هر وقت چیزی فرای ظرفیتم عصبیام کند باید فقط کار کنم. آنقدر کار کنم تا خسته بیفتم گوشهای. خستگی کار را ترجیح میدهم به اینکه فکر و خیال از پا درم بیاورد. نیم ساعت مانده به اذان همه جا را برق انداخته بودم.
برای نماز مغرب رفتیم مسجد. حرفهای امام جماعت حالم را خوب کرد. کیف کردم از صراحت کلام و تبیین شرایطیمان. ادبیات اعتراضیاش به مسوولین همان ادبیاتی بود که نسل جوان برایش ایستاده دست میزند. با حال خوب برگشتیم خانه.
دو ساعت وقت داشتم برای پختن سحری و آماده کردن دوباره بچهها برای پیوستن به مردم #کف_خیابان. مادر همسرم گفت امشب همراهمان میآید. بچهها را حاضر کردم، دخترم را توی کالسکه نشاندم و راه افتادیم به طرف #هاشمیه.
موتور سوارها لشکرکشی کرده بودند. #پرچم به دست از میان جمعیت میگذشتند و مردم حیدر گویان بدرقهشان میکردند. به گمانم میرفتند هفت تیر. دخترک خوابش برده بود. سپردمش به همسرم و با پسرم رفتیم روی پل عابر پیاده. جمعیت را از بالا تماشا میکرد و پرچمش را محکم تکان میداد. چند دقیقهای ماندیم و برگشتیم میان جمعیت. رفتیم داخل حوزه هنری. گفت روی صورتش پرچم ایران بکشند. داخل ساختمان سمت راست میزی برای بچهها گذاشته بودند تا نقاشی کنند. کاغذ و مداد رنگی برداشت و شروع کرد به کشیدن آدمی زیر نور خورشید با آسمانی آبی.
ساعت حوالی ۱۱ بود که از همسرم جدا شدیم و برگشتیم خانه. حالم از صبح خیلی بهتر بود. دیدن آن همه هموطنی که جان میدهند برای این خاک تلخی عذرخواهیهایی که رئیس جمهور در تاریخ ثبت کرد را از بین برد.
#ایران
#وطن
#جنگ
.