.
این روزها بعد از هر خبر شهادت جمله امام عزیزمان را تکرار میکنم:
«بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود»
بعد از هر ترور، قلبهایمان میسوزد، جگرهایمان آتش میگیرد اما پشتمان نخواهد شکست، زانوهایمان نخواهد لرزید چراکه ما به خدا تکیه کردهایم نه به بندگانش.
✌️🏻🇮🇷
#وطن
#ایران
#مرگبراسرائیل
@maralane
.
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | سومین پیمانه سر خالی
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 عکسهای انبار شیرخشک همدان را که دیدم پشتم لرزید. دست گرفتم به لبه مبل تکی و رویش نشستم. پشت سر هم بر اسرائیل لعن میفرستادم و مشت میزدم به زانویم. اشک از گونههایم سر میخورد و میریخت روی مشت گره کرده و زانویم. جگرم داشت برای مادرهایی که تنها چند پیمانه شیر در قوطی نوزادانشان مانده بود آتش میکشید. یاد جنگ دوازده روزه افتادم. روزی که قوطی را کج کردم اما تلاشم بیفایده بود و پیمانه سوم سرخالی ماند. مجبور شدم همان را خالی کنم توی شیشه. درش را محکم بستم. پا تند کردم طرف اتاق. شیشه را تند تند تکان میدادم تا زودتر شیر حل شود. صدای گریه دخترکم قطع نمیشد. رسیدم بالای سرش. بغلش کردم. طول اتاق را چند باری رفتم و آمدم تا از هقهقهایش کم شد. شیشه را گذاشتم توی دهانش. نمیدانم زمان سریع میگذشت با من چنین حس می کردم.
🔻 دخترکم نود سیسی را در عرض دو، سه دقیقه تمام کرد. سر شیشه خالی را چند باری مک زد و وقتی شیری توی دهانش نیامد دوباره زد زیر گریه. با صدایی بلند تر از قبل گریه میکرد. قلبم از صدای گریهاش تیر میکشید. بردمش پشت پنجره تا گنجشکها را نشانش بدهم. شیپور جنگ که نواخته شد همزمان شیر خشک هم نایاب شد. چند بار دیگر هم به واسطه نوسانات ارزی همین اتفاق افتاده بود. تصمیم سختی بود اما وقتی بعد از دو روز یک قوطی شیر پیدا کردیم، قرار گذاشتیم هر وقت قوطی به ۸،۹ پیمانه آخر رسید برویم برای خرید. دلم نمیخواست حتی یک مادر استرس آن دو روز من را تجربه کند بعد کابینت آشپزخانه من پر از قوطیهای شیر خشک باشد.
🔻این بار اما ترسیدم. دیرتر از قرارمان رفته بودیم دنبال شیر خشک. قوطی خالی شده بود و ما بعد از ۲۴ ساعت هنوز شیر پیدا نکرده بودیم. گوشی را برداشتم تا دوباره با همسرم تماس بگیرم. پیامش افتاده بود روی صفحه اول. نوشته بود هیچ داروخانهای در اطرافمان شیر نداشته است. میرود مرکز شهر و داروخانهی امام. نوشته بود نگران نباشم و مراقب دخترکمان بمانم. دخترکمان چنگ میزد به صورتم و خودش را به عقب هل میداد.
🔻دوباره به هقهق افتاده بود. از اتاق بیرون رفتم اما صدای گریهاش بلندتر از قبل شد. در یخچال را باز کردم. شیر پاستوریزه را بیرون آوردم. خالی کردم توی شیشه شیر. روی مبل نشستم. خواباندمش توی بغل. شیشه را گذاشتم توی دهانش. اولین مک را که زد سرش را به چپ و راست برد. شیشه را هل داد عقب و میان گریههایش جیغ میزد. دخترک را در آغوشم جابهجا کردم اما آرام نمیشد. میگفتم: «الان بابایی میاد دردت به جونم» و پا به پایش اشک میریختم. از دلم گذشت رباب چه کشید وقتی علیاصغر توی آغوشش بیتابی میکرد و حتی آب هم در خیمه پیدا نمیشد؟ انگار داشتم روضههای شنیدهی همه عمرم را به چشم میدیدم. صدای هقهقها قطع شد. دخترکم را روی دست خواباندم. تمام صورت کوچک و نرمش از اشک خیس بود. رنگ پوست سفیدش به سیاهی و کبودی میزد. تنفسهایش کوتاه و نامنظم بود. به گمانم از هوش رفته بود. گونهاش را بوسیدم. به سینه فشارش دادم و بیصدا گریه کردم.
🔻خدا میداند چند ده هزار مادر فلسطینی همچون من به کودکانشان خیره ماندند درحالیکه میدانستند جگرگوشهشان دیگر نفس نمیکشد. میدانستند طفلشان دیگر لبهایش با هیچ شیری تر نخواهد شد. ما با جنایتکارترین دشمنی طرف شدهایم که حتی کودک کشی و نسلکشی برایش ابزار بقا شدهاست. دشمن احمق و زبونی که حتی از نوزادان و کودکان ما هم میترسد. به خیال باطل خویش عزمش را جزم کرده تا با کشتار نوزادان و کودکان مسلمان و مبارز ما در غزه، لبنان و حالا ایرانِ جانمان بقای خودش را تضمین کند اما نمیداند نفسهای آخرش را زندگی میکند. نمیداند قطرههای اشک نوزادانی بی دفاع را خدایی میخرد که خون علیاصغر را به حسین بن علی علیهالسلام بر نگرداند. این دشمن سفاک امید به پیروزی داد حال آنکه به واسطه جنایتهاش تا گردن در مرداب فرو رفته است و دست و پا زدنش عمرش را کوتاهتر میکند.
✍🏻 مارال جوانبخت
🗓 شماره ۴٣
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
.
قربة إلی الله
آخرین چهارشنبه سال
۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴
#مشهد
#هاشمیه
#چهارشنبه_سوری
#مرگبراسرائیل
#مرگبروطنفروش
@maralane
.
.
قربة إلی الله
آخرین چهارشنبه سال
۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴
#مشهد
#هاشمیه
#چهارشنبه_سوری
#مرگبرآمریکا
#مرگبروطنفروش
@maralane
.
.
برای اولین بار در تمام عمرم برای خرید چیزی که ازش متنفرم با عشق پول خرج کردم.
فیلم جزغاله شدنش رو میذارم. 😎
آخرین چهارشنبه سال
۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴
#مشهد
#هاشمیه
#چهارشنبه_سوری
#مرگبراسرائیل
#مرگبروطنفروش
@maralane
.
.
بسم رب الشهدا
آقای لاریجانی، بندهٔ عزیز خدا سلام
ظهر که خبر شهادت شما را در یکی از گروهها دیدم بغض نشست توی گلویم.
از بعد #شهادت آقا جانمان دعایتان میکردم. امید بسته بودم به بودنتان.
شهامتی که در چهرهتان مشهود بود، صلابت و جدیت کلامتان، هوش و درایتتان خواب از چشم #دشمن گرفته بود. خاری شده بودید که دشن نمیتوانست پلک روی هم بگذارد. و آدمی چون شما حقش هر نوع مرگی نبود.
حقیقتا چه مرگی گواراتر از آنکه دشمن برای یافتن کسی جایزه ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرد، #جنگنده بفرستد به قصد جانش و جوری #موشک باران کند که چیزی از پیکر او پیدا نشود. حقا که مرگی از این شیرینتر نخواهد بود. خدا چنین مرگی را تنها نصیب اولیا خود میکند ولاغیر.
و خدا چه خوب #عزت میدهد به هرآنکه بخواهد.
دلمان برای امضایتان تنگ میشود.
وصال رفقا گوارای وجودتان.
خسته نباشید بندهٔ عزیز خدا.
@maralane
.