.
حالا من با شهدای میناب وجه مشترک دارم!
دخترک خوابش برد. گوشی را برداشتم و رفتم سراغ پیامهای شخصی. پیام زینب را اول از همه باز کردم. بعد از چند ماه پیام گذاشته بود. سر شب هم تماس گرفته بود اما متوجه نشده بودم. صوتهایش را همیشه با پیشفرض اینکه خبر خوشی دارد میشنوم. خبرهای خوشش همیشه از اوضاع و احوال #دانشکده و بچههاست. صدایش نشاط همیشگی را نداشت. گفت: «یکی از بچههای دانشکده که خب میدونی #شهید شده، دوستش میخواد...» بقیه حرفهایش را نشنیدم. کدام یکی از بچههای دانشکده؟ چرا نمیدانستم؟ چیزی دست انداخت بیخ گلویم. سر دخترک را از روی بازویم آرام بلند کردم و سر جایم نشستم. بین دو کتفم تیر کشید. داشتم به همه هم دورهایهایمان فکر میکردم. دوباره صوتش را شنیدم. راهنمایی میخواست برای نگارش #کتاب شهیدی که من حتی خبر نداشتم. چقدر پرت بودهام از همه چیز و همه جا. کانال دانشکده را زیر و رو کردم. رسیدم به شهید «خدیجه کمالی»، #معلم مدرسه شجره طیبه میناب.
آخ از مینابی که داغش مدام تازه میشود. حالا نشستهام به فکر و خیال کردن. حساب و کتاب میکنم خدیجه ورودی چه سالی بوده؟ کی فارغالتحصیل شده؟ توی کدوم کلاسها پای درس اساتید نشسته؟ توی کتابخانه میان کدام قفسهها پرسه میزده؟ توی سایت پشت کدام سیستم مینشسته؟ یعنی شهادتش را توی یکی از همان یکشنبههایی شهدایی از شهدای گمنام دانشکده خودمان گرفته؟
آخ که چرا از تو عزیز ندیده و نشناخته، هیچ نمیدانم!
پ.ن: عکس مربوط به مراسم یاد بود شهید عزیز در دانشکده مشترک ماست. :(
#شهیدخدیجهکمالی
#مدرسهشجرهطیبهمیناب
#دانشکدهعلومقرآنیشیراز
#شیراز
@maralane
.
مارالانه | مارال جوان
. حالا من با شهدای میناب وجه مشترک دارم! دخترک خوابش برد. گوشی را برداشتم و رفتم سراغ پیامهای شخصی
.
امشب، شب دعاست
دستهایمان به آسمان بلند است
و دلمان قرص که باطل رفتنی است و جز حق نخواهد ماند
و خون چون تویی
بیشک حافظ این خاک است
.
.
این پیام را یکی از هنرجویان عزیزی برایم فرستاده که تنها چند ماه از عمر آشناییمان میگذرد. من حتی روی ماهش را هم ندیدهام اما دلم گرم شد به بودنش.
و بیش از پیش این باور در وجودم قوت گرفت که روزهای #سخت بالاخره یک جایی تمام میشوند یا به خوشی یا به #زجر اما تنها چیزی که میماند یادآوری همین خاطراتیست که دیگران در آن روزها برایمان میسازند.
@maralane
.
.
#تیر قرار است بیاید و #قلب نداشتهمان دوباره نشانه گرفته شود.
قرار است جانمان را به #خاک بسپاریم و صبرِ #مرگ کنیم.
#رهبر_شهیدم
#رهبر_عزیزم
.
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 #مسطور | وحدت ملی از مهمترین عوامل پیروزی در برابر شیطان بزرگ است
🗒 گزیدهای از پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر معظّم انقلاب:
از جمله مصادیق تقوا، رعایت نعمت عظیم وحدت ملّی و #انسجام بیبدیلی است که حول پرچم ایران اسلامی به ملّت بعثت یافته ارزانی شده و در زمرهی مهمترین عوامل ظفر در مقابل شیطان بزرگ میباشد.
شکر این موهبت، اهتمام آحاد ملّت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی از جمله نمایندگان مجلس به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی است.
🗓 ۷ خرداد ۱۴۰۵
✍🏼 مجموعه متنی مسطور به بازخوانی پیامها و متون حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی میپردازد.
📲 @rahbar_enghelab_ir
مارالانه | مارال جوان
📝 #مسطور | وحدت ملی از مهمترین عوامل پیروزی در برابر شیطان بزرگ است 🗒 گزیدهای از پیام حضرت آیتال
.
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
احمقهایی که نه جنگ میفهمند، نه دلشان به حال ما مردم میسوزد، کار را میرسانند به آنجا که #رسانه رهبرمان، پیام #وحدت را دوباره بازنشر کند.
اینها خودشان را همواره #دلسوز ما مردم میپندارند و رهبرمان را در تنگنا میبینند به وقت تصمیمگیریها...
نه ما #مردم، نه خدا، ایشان را نخواهد آمرزید به وقت حساب اما گویی نفعشان در دنیا، به چشم بستن روی آن روز هم میارزد.
.
.
آفتاب داشت فرق سرم را میشکافت. دسته عینکم شکسته بود و باید ابرو در هم میکشیدم تا نور کمتر چشمهایم را بسوزاند. چشمم که به اندک #سایه روبرو افتاد پا تند کردم برای گذر از عرض #خیابان. پیچیدم توی کوچه هجدهم و سر همان پیچ میخکوب شدم. لبخند نشست روی لبهایم. دور آن سه رنگ زیبا گشتم. و هو خیر حافظا خواندنم برای #حضرت_ماه و با خودم فکر کردم حتی ماشینها هم میتوانند خوشبخت باشند اگر صاحبانشان چنین #عروس و دامادی باشند. 😍🥳
@maralane
.
.
«یکه و تنها در دیارِ شور» 🥀
به #کوفه رسید. عرق از پیشانی گرفت و لبخند بر لبانش نشست. کوچهپسکوچههای شهر را بوی #بیعت پر کرده بود.
در آن هوای گرم و سوزان، هجده هزار دست در مقابل خویش دید. درنگ نکرد. نامهای برای مولایش نوشت: «ای نواده #پیغمبر! مردم کوفه، تشنهی قدمهای شما هستند؛ شتاب کن و خودت را به ما برسان!»
اما نمیدانست که کوفه، دیارِ شور لحظهایست. همان دم که #ابنزیاد، بر فراز دارالاماره جا خوش کرد، شهر و مردمش رنگ باختند و ایمانشان را به تهدیدِ هزار درهم، به حراج گذاشتند. درهای خانهها یکی یکی بسته شد و #مسلم در کوچهپسکوچههای شهر سرگردان به دنبال پناه میگشت و راهی میجُست تا مولایش را از راه آمده باز گرداند.
«مارال جوان»
#محرم ۱۴۴۸
#مسلمبنعقیل
#اولینروزمحرم
@maralane
.
.
«فرود خاندان پیغمبر در سرزمینی تاریخساز»
به کرانههای #فرات رسیدند. اسبهای #حر، پیش از آنکه کاروانیان خستگی از تن بگیرند، راه آب را بستند.
زمین، زیر سم اسبان غبارآلود شد و خیمهها، یکی یکی، در دل #بیابان خشک و سوزان، قد علم کردند.
#حسین بن علی علیهالسلام چشم به افق دوخت و پرسید: نام این سرزمین چیست؟
پاسخ شنید: #کربلا.
فرمود: کَرْب و بلا... اینجا جای فرود ماست.
قرار است این سرزمین سیراب شود از #خون خاندان نبی خدا.
قرار است این سرزمین شاهد شیوونهای زنان و ناله و گریههای کودکان باشد.
قرار است این سرزمین، بخش مهمی از #تاریخ را بسازد.
#محرم ۱۴۴۸
#دومینروزمحرم
@maralane
.
.
«طفل حسین بن علی، قلب تاریخ را سوزاند»
خرابههای #شام، آغوش سرد و بی رحم خود را به روی #طفل سهسالهی حسین بن #علی علیهالسلام گشودهاند.
بوی #آتش و خونی که بر #نیزه هنوز تازه است در جان طفلِ حسین میپیچد.
صدای هلهلههای اهلِ شام، گوشهای ظریفش را میشکافد. اشک بیامان مینشیند روی گونههای به #خاک نشستهاش. صدای گریهاش حتی دیوارهای شهر را به لرزه میاندازد، اما امان از دلِ سنگ و بیرحم اهالی شام.
#محرم ۱۴۴۸
#سومینروزمحرم
@maralane
.