ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دختر را امروز چگونه باید به دختران شهید مینابی و دختران شهید در سراسر ایران تبریک گفت؟
چه داغ سنگینی است برای پدران و مادرانی که برخی از آنان هنوز با پیکرهای متلاشی شده فرزندان عزیزشان خداحافظی نکرده اند! وچشم انتظارند.... امروز چگونه این روز را سپری کرده اند؟ و چگونه به دختران شهیدشان تبریک گفته اند؟
لعنت خدا بر دشمن متجاوز جنایتکار
لعنت خدا بر آنهایی که زمینه تجاوز و حمله به کشور را فراهم کردند
و لعنت خدا بر آنهایی که از تجاوز و کشتار و جنایت به هر نحوی حمایت کرده یا نسبت به آن سکوت کردند....
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!
به نام خدا
#روایت_فتح
دختران ایران زمین
دکتر نجمه راستی کردار
روانشناس، عضو هیئت علمی دانشگاه قم
دخترها، مادرها و کلا زن ها بوی زندگی می دهند. این احیاکنندگی و زندگی بخشی که انگار با وجودشان عجین شده در شرایط جنگ که زندگی از روال معمولش خارج است جلوه دیگری پیدا می کند. این موضوع را سالها پیش وقتی کتاب «دا» را میخواندم عمیقتر فهمیدم. سال ۸۸ بود. کتاب در همان سال اول به چاپ چندم رسیده و حسابی بر سر زبان ها افتاده بود. روایت دختر شانزده سالهی ساکن خرمشهر که یک روز بی خبر از همه جا از خواب بیدار میشود تا برادرش را به مدرسه برساند و در خیابان متوجه میشود شب قبل، صدام به ایران حمله کرده و جنگ شروع شده. گزارش روزهایی از وطن است که در هر ماجرایش همبستگی، اتحاد، همدلی، هم هدفی و مقاومت ستودنی مردم شهر با کلی حل مسئلههای خلاقانه و تصمیم گیری های لحظه ای حیرت انگیز موج میزند.
بخش مهمی از کتاب، روایت روزهایی بود که زنان و دختران در مسجد جامع خرمشهر جمع شده بودند، کلی گروه های پشت جبهه تشکیل داده بودند. زن و مرد، پیر و جوان حتی بچه ها و همه هرکاری از دستشان بر میآمد انجام میدادند.
آن چیزی که خیلی برایم جالب توجه بود این همه تنوع در گروه های مردمی پشت جبهه بود که زنان و دختران بخش مهمی از آن را تشکیل می دادند. از گروه های آشپزی و تامین خورد و خوراک مردم شهر یا گروه های امداد و پزشکی گرفته، تا گروه هایی از دخترانی که اسلحه ها را تعمیر میکردند لوله هایش را سیخ میزدند، تفنگ های از کار افتاده را تمیز و روبه راه میکردند و میفرستادند برای رزمنده های خط مقدم. یکی از گروه های بسیار قابل تقدیر گروهی بود که در غسالخانه کار کفن و دفن شهدا را با جان و دل و مدیریت تحسین برانگیز و دقت نظرهایی زنانه انجام میدادند تا مشخص باشد هر کسی کجا دفن شده و بعدها عزیزانشان بتوانند مزار رفتگانشان را پیدا کنند. خلاصه هر جور گروه پشت جبهه که فکر کنید آنجا وجود داشت و همه با توان عجیبی که معلوم بود طبیعی نیست و عنایتی از طرف خدا به آنها شده شبانه روزی کار میکردند و در شهری که ظاهراً پر بود از بوی دود و مرگ و درد و جراحت، زن ها و دختران مثل همیشه شرایطی ایجاد کرده بودند که آدم لذت میبرد از اینکه در آن شرایط سخت، به این زیبایی زندگی جریان داشت طوری که خواننده حس میکرد رایحه خوشش را از سطور کتاب هم میشود استشمام کرد اما...
اما جای یک گروه به شدت خالی بود. گروهی که نبودش حسابی بقیه را عاصی کرده بود. یک گروه پشت جبهه از روانشناس ها.
آن زمان خیلی حرص خوردم که چرا گروه پشت جبهه ای از روانشناس ها آنجا نبود و حسرتش به دلم ماند. مخصوصا وقتی بخش هایی را میخواندم که در شرایط بحرانی یک نفر دچار علايم شدید روانشناختی شده بود، مثلا در شرایط بحرانی جنگ که همه پناه گرفته بودند و پیاده نظام دشمن تا آن حوالی آمده بود، لازم بود همه ساکت باشند تا جایشان لو نرود، یک نفر یک نفس جیغ میکشید. معلوم بود حال طبیعی ندارد اما نه کسی او را میفهمید نه میدانست با این فرد چطور باید برخورد کرد و همه را کلافه و مستاصل کرده بود.
در جنگ های تحمیلی دوم و سوم اما، این حسرت وجود نداشت. شاهد تلاش های شبانه روزی همکاران بزرگوارم در ارائه انواع خدمات روانشناختی به اقشار مختلفی بودم، روایت های کم نظیری که بسیار حیف است اگر هریک از آنها در تاریخ ثبت نشود. انگار در این مواقع هرکس هرچه در توان دارد به میدان می آورد و با هیچ دلیل و بهانه ای فعالیت را متوقف نمی کند. بهطور مثال می توانم اشاره کنم به گوشه ای از تلاش ها و دغدغه های دختران این سرزمین، جمعی از دانشجویانم در رشته روانشناسی که مشتاقانه و با جان و دل برای خودشان سنگری مجازی و گروه پشت جبههای از جنس همان گروه های دخترانه که روایتشان در کتاب دا آمده بود تشکیل داده و همدلانه فعالیت میکردند.
دخترانی که درک کرده اند این قابلیت را دارند که تحت هر شرایطی فضا را پر کنند از بوی زندگی. در شرایطی که دسترسی به اینترنت، نرم افزار ها و امکان جستجو محدود بود، عزم کرده بودند از دست های زندگی بخش و ذهن های روشنشان با توکل بر خدا مدد بگیرند.
این دانشجویان با خود گفته بودند اگرچه ابزارها و نرم افزارهای لازم برای طراحی، نگارش و تدوین در دسترس نیست اما هنوز می توان به روش های دیگری تولید محتوا کرد می توان قلم در دست گرفت و با نقاشی های دستی، نگارش متن های علمی و ضبط پیام های آرام ساز و دلگرم کننده، پیام امید و مقاومت را ترسیم و عطر زندگی را در ایران زمین منتشر کرد.
شرکت در پویش روایت فتح
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!
با سلام و احترام
#فوری
عزیزانی که امکان تهیه متن در قالب #بروشور را دارند (به صورت #جهادی)، لطفا به شناسه زیر پیام بدهند:
@Mohsenazizi1365
تلاش میشود ان شاءالله محتواهای مرام در تجمعات مردمی و غرفهها مورد استفاده قرار گیرد و شما نیز در این کار سهیم خواهید شد.
نمونه بروشور تولید شده جهت انتشار
توضیح برای عزیزانی که سؤال داشتند: متن در اختیار شما قرار داده میشود. چنین بروشورهایی مورد انتظار است تا بتوان آنها را چاپ کرده و از طریق غرفهها در اختیار مردم قرار داد.
-62410401591386367_78430849702631.pdf
حجم:
315.1K
نمونه بروشور تولیدشده با موضوع: تنظیم هیجانات در برابر رسانه
با تشکر از آقای هادی بلواسی بابت تهیه بروشور
قابل انتشار در موکب ها برای مردم
✊ جهت پیوستن به کانال تخصصی آموزش روانشناسی مَرام، پیوند زیر را دنبال کنید👇
https://eitaa.com/marampsy
https://ble.ir/marampsy
✅ ما با مَرام هستیم!