eitaa logo
کشکول به انتخاب محسن‌مردانی
34 دنبال‌کننده
28 عکس
56 ویدیو
8 فایل
اشعار و مطالب خواندنی، فیلم، تصویر، و موسیقی.... از افراد مختلف به انتخاب محسن مردانی
مشاهده در ایتا
دانلود
بلبل نبود عاشقِ گل، این کلاه را ما دوختیم و بر سرِ بلبل گذاشتیم صابر همدانی 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
روزی یک شاهزاده خانم هندی به‌نامِ «زیب‌النساء» این مصرع را سرود: «از هم نمی‌شود زِ حلاوت، جدا لَبَم» و از شاعرانِ درباره پدرش (اورنگ‌زیب) خواست ادامه‌اش را بگویند. «ناصرعلی سرهندی» گفت: «گوئی رسیده بر لبِ زیب‌النسا لَبَم» شاه دستور داد این شاعرِ گلستاخ را فَلَک کنند!! شاعر بعداً در شعر دیگری خطاب به شاهِ گورکانی سرود: «پایم که دویده بود، در هر وادی چون بی‌ادبی نمود، دادَش دادی از دولتِ شَه رسیده پایم به فلک اکنون به زمین نمی‌رسد از شادی» 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
پردیس پریش.pdf
حجم: 8.4M
کتاب «پردیس» سروده‌ی استاد پریش شهرضایی 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://eliteraturebook.com/cats?find_in=609 لینک دیوانهای شعرا برای دانلود
کتاب اول ابتدایی ۱۳۳۱.pdf
حجم: 2M
کتاب اول ابتدایی سال ۱۳۳۱ 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
علاج عرعر الاغ شبی شخصی در سفر دراز گوشی داشت در اول مغرب بس که افسار پاره کرد و عرعر نمود اهل قافله به‌تنگ آمدند. طبیبی در قافله بود گفت: «چاره آن است یا سنگی به‌دمش بسته آویزان کنید یا قدری روغن از دبه برداشته به‌زیر دُمش بمالید تا از صدا بیفتد.» چنین کردند خاموش شد. صبح چون طبیب مرد مقدسی بود برخاست و شروع کرد به مناجات کردن. صاحب الاغ التماس کرد: «بیا بخواب، مردم را از خواب بیدار نکن.» دید ساکت نمی‌شود. گفت: «دبه‌ی روغن حاضرست‌ها!!» 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
خاطرات نوجوانی در تهران (دورانِ پهلوی اول) چند روزی پیش از فرا رسیدن ماه مهر من با کارنامه قبولی ششم ابتدایی و با معدل درخشان نوزده و اندی در دبیرستان دارالفنون اسم نویسی کردم. مدیر و ناظم دبیرستان با دیدن کارنامه و معدلم به تصور اینکه تحفه‌ی نطنزی به مدرسه‌شان رسیده است با روی باز و با خوشحالی محسوسی از من استقبال کردند. لیکن از طرفِ شاگردان همکلاسم با چنین حُسن‌خُلقی مواجه نشدم؛ چه از همان نخستین روزهای ورودم به کلاس، بچه‌های شیطان، لهجه کُردی مرا به باد مسخره می‌گرفتند و سر به سرم می‌گذاشتند. من از همان آغاز از این نحوه‌ی برخورد سخت ناراحت بودم و این خود موجب شد که روحِ عُصیان در من غَلَیان کند و شاگرد شریری از کار درآیم. چند نفری از بچه‌ها را زدم و از اغلب‌شان چنان زَهرچشم گرفتم که دیگر جرئت نمی‌کردند زیاد دَم پَرم بیایند و پاپیچم بشوند. من خودم در مهاباد بچه‌ی زورمندی نبودم و از خیلی‌ها كتك می‌خوردم، ولی چون در آنجا به من تلقین شده بود که بچه‌های «عجم» (کردها به ترک و فارس می‌گویند عجم) ترسو هستند، شیر شده بودم و همیشه حمله و تعرض می‌کردم و این خود در تضعیفِ روحیه‌ی حریفان سخت مؤثر بود. چنان‌که به عیان می‌دیدم به‌جز یکی دو نفر، همه از برابرم می‌گریختند و رو در روی من نمی‌ایستادند. متأسفانه در میان کردها این تعصب شبه‌فاشیستی ناشی از روح نژادپرستی قوی است که خود را از هر جهت والاتر و برتر از «عجم»، یعنی ترك‌ها و فارس‌ها می‌دانند و اختلاف مذهبی (سنی بودن) نیز تا حد زیادی به این فکر پوچ و موهوم دامن زده است. این تعصب بی‌جا نه تنها درست نیست و هیچ‌گونه پایه و اساسِ منطقی ندارد، خطرناک هم هست و همین خود موجب این واکنش شده است که کردها وجهه‌ی چندان خوبی در جامعه‌ی ایرانی نداشته باشند و به ایشان به چشمِ دیگری بنگرند. مسلماً فارس‌ها و ترك‌ها و سایر اقوام ایرانی نیز از این نوع تعصبات نادرست عاری نیستند ولی باز در اقوام دیگر، شدت و ضعف دارد و تا آنجا که من حس کرده‌ام کُردها از این لحاظ متعصب‌تر از همه هستند. تردید نیست که در میان هر قوم و جماعتی افراد خوب و بد، هوشمند و کم‌هوش و دلیر و ترسو وجود دارند و کُردها گذشته از خصایصِ پسندیده‌ی مهمان‌نوازی و جوانمردی که ناشی از روح ایلیاتی است و لاجرم در میان ایلات دیگر ایران نیز فراوان به چشم می‌خورد مزیتی بر سایر هموطنان ایرانی خود ندارند. باری من بر زمینه همین افکار نادرست تبلیغات ترساننده هم می‌کردم. مثلاً روی تخته‌سیاه کلاس عکس خنجری را با گچ می‌کِشیدم و در زیر آن می‌نوشتم: «من کُردم و بی‌باک و هرکس اذیتم کند با این خنجر شکمش را پاره می‌کنم!» آن وقت بچه‌های شیطان بیشتر سر به سرم می‌گذاشتند و به گفته‌ها و کرده‌هایم می‌خندیدند و چون به ایشان حمله می‌بردم درمی‌رفتند. خاطرات یک مترجم نوشته‌ی محمد قاضی صفحات ۱۰۹ و ۱۱۰ 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
خاطراتي_از_هنرمندان.pdf
حجم: 14.4M
خاطراتی از هنرمندان نوشته‌ی پرویز خطیبی 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سید مصطفی موسوی مشهور به مصطفی جاویدان یا درویش جاویدان (۷ آبان ۱۳۲۵ در کرمانشاه – ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۶ در کرج) خواننده، نوازنده، بازیگر، نمایشنامه‌نویس و درویش بود. وی با خواندن ترانه‌های مذهبی و کوچه‌بازاری معروف شد. زندگی سید مصطفی موسوی در ۷ آبان ۱۳۲۵ در کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش سید شاه‌مراد موسوی از همرزمان نواب صفوی بود. در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۳۴۷ در رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه تهران شد؛ ولی‌ در سال دوم تحصیل به خاطر فعالیت سیاسی مجبور به ترک دانشگاه و فرار از نیرو‌های ساواک گردید. سرانجام برای فرار از چنگ نیرو‌های ساواک توسط پزشک جراحی که از دوستان خانوادگی او بود تحت عمل جراحی پلاستیک قرار گرفت و با بلند کردن موی سرش، خود را به کسوت درویشان درآورد. وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ و با شروع جنگ ایران و عراق وی در حالی که به همراه پدرش به منطقۀ جنگی در ناحیۀ دهلران در استان ایلام رفته‌بود در اثر موج انفجار دچار آسیب شده و به بیماری فراموشی دچار می‌‌شود. با این وجود پس از شش سال در ۱۳۶۹ خورشیدی حافظۀ خود را بازیافت و به فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی خود ادامه داد. 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥آبشار آب‌ملخ؛ منظره‌ای فوق‌العاده‌ای و حیرت‌انگیز 🔹سمیرم، اصفهان 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرفتاری‌های یک سیدِ ایرانی در خارج از کشور😂 🆔 https://eitaa.com/mardani_ch1 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂