eitaa logo
• مـــارِد •
232 دنبال‌کننده
172 عکس
29 ویدیو
1 فایل
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ادمین کانال: @mared_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
-6813012445235634432_217681363747145.pdf
حجم: 4.3M
🔻«بازی آخر»؛ سمفونی اقتدار در حنجره‌ بوشهر گفتگوی امین فرامرزی خواننده قطعه بازی آخر با خبرگزاری جام‌جم نیوز مشروح گفتگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ • مـــــارِد • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | @mared_bu |
هدایت شده از • مـــارِد •
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻نماهنگ بازی آخر... به مناسبت روز ملی خلیج فارس خواننده: امین فرامرزی شاعر: مصعب یحیایی آهنگساز: ایمان سیف تدوین: استودیو نویا تولید: حوزه هنری انقلاب اسلامی استان بوشهر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ • مـــــارِد • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر | @mared_bu |
🔻برپایی میز کتاب بازدید برخی از مسئولین و نویسندگان دفاع مقدس از میز کتاب دفاع مقدس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ • مـــــارِد • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | @mared_bu |
شب قدر، نوزدهم ماه رمضان سال ۱۴۰۳ فرا رسید. مهدی در پیامی به مادرش نوشت: «مادر، لطفاً برایم دعا کن که مثل علی‌اکبر امام حسین(ع) شهید شوم.» 🔻🔻
🔻شب قدر یک گفتگوی صمیمی میان مهدی و مادرش، دریچه‌ای به عمق آرزوها و نگرانی‌هایشان گشود. مادری که در رؤیای پسرش، او را در کسوت پزشک می‌دید، با بغضی فروخورده می‌پرسید: «آخه کیه که نخواد پسرش پزشک بشه؟ کیه که دوست نداشته پسرش مهندس بشه؟» اما مهدی، از همان ابتدا، مسیری دیگر را برگزیده بود. ترس از خون، او را از رشته تجربی دور نگه داشت، اما میل به خدمت، او را به سمت مهندسی سوق داد؛ مسیری که در نهایت، به عشق دیگری گره خورد. مهدی رفت و دستگاه را روشن کرد. بر صفحه تلویزیون، تصویری از یک شهید نقش بسته بود. مهدی با نگاهی نافذ به مادر گفت: «می‌بینی مادر؟ عمر دست خداست. اگه واقعاً قرار باشه من شهید بشم، باید لایق باشم. گناه دارن این همه آدم به صورت عادی بمیرن. شاید این آدم‌ها لایق شهادت باشن.» مادر، در اعماق جانش حس کرد که پسرش، مهدی، لایق مرگی عادی نیست؛ شهادت، برازنده‌تر از هر سرانجامی برای او بود. حتی اتفاقاتی چون تصادف در زندگی مهدی، همچون مقدمه‌ای بود بر پیمودن راهی که بدان عشق می‌ورزید: پاسداری. خانواده، این بار با درک عمیق‌تر، رضایت خود را اعلام کردند. مهدی چهار سال از عمرش را در دانشگاه افسری امام حسین(ع) در تهران گذراند و سپس به پدافند شهید چمران پیوست و خدمت خود را در شهرستان جم آغاز کرد. در جنگ دوازده روزه، مهدی از جزئیات کارش کمتر سخن می‌گفت؛ درجه‌اش حتی برای خانواده نیز معلوم نبود. پس از شهادتش بود که همرزمانش پرده از مقامش برداشتند. پس از آن جنگ، مهدی به مادرش گفت: «من می‌دانم شما راضی نیستید که من شهید شوم و وقتی شما راضی نباشید، من هر کاری هم بکنم، شهید نمی‌شوم.» مادر، با دلی لرزان از غم، اما با عشقی بی‌بدیل پاسخ داد: «چگونه می‌توانم باور کنم و تو را که این همه مدت با این همه زحمت بزرگت کردم، بگذارم بروی شهید شوی؟ از صمیم قلبم راضی نیستم. اگر می‌خواهی شهید شوی، مثل حاج قاسم، زندگی‌ات را کرده باشی و آنگاه پرواز کنی.» شب قدر، نوزدهم ماه رمضان سال ۱۴۰۳ فرا رسید. مهدی در پیامی به مادرش نوشت: «مادر، لطفاً برایم دعا کن که مثل علی‌اکبر امام حسین (ع) شهید شوم.» مادر، با قلبی فشرده از اندوه، اما به شوخی پاسخ داد: «آخه کدوم مادر برای پسرش دعا می‌کنه که تیکه تیکه بشه؟» در همان شب، مادر هنگام قرآن بر سر گذاشتن، با پروردگار نجوا کرد: «خدایا، من راضی‌ام به رضای خودت. هرچه تقدیر و قسمت است و تو راضی هستی، قسمتش کن.» گویی مادر، چون حضرت زینب (س)، صحنه شهادت مهدی را از پیش می‌دانست. همسایه‌ای در سیراف دار فانی را وداع گفت و مادر برای شرکت در مراسم تشییع راهی شد. در مسیر بازگشت، در نقطه‌ای در سیراف که مهدی قبلاً به مادر نشان داده بود و گفته بود: «اینجا محل کار من است»، ناگهان چشمش به پهپادی همراه با موشک افتاد. طبق روایت همرزمان مهدی، در همان محل، مشغول ساخت موشک بودند که پهپاد، هدفی را مورد اصابت قرار داد و دو موشک با هم منفجر شدند… شهید مهدی بازآد، فرزند سیراف، انتخاب‌گر آگاه و عاشق شهادت. او با آرزوی شهادتی همچون پسر اربابش، علی‌اکبر (ع)، و با رضایت مادر، پرواز کرد. داستانی از عشق، ایثار و تسلیم در برابر اراده الهی که در دل شب قدر، در هوای آسمان سیراف، به حماسه پیوست‌. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ • مـــــارِد • رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | @mared_bu |