eitaa logo
دروس معرفت الله بالله تعالی
304 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
92 فایل
مباحث کلامی (توحید) در خدمت استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از مدرسین سطوح عالی. فضای ابری: اصول المعارف: https://b2n.ir/f16988 https://b2n.ir/x33905 :معرفت الله تا جلسه۵۹ https://b2n.ir/r86784 :معرفت الله از جلسه ۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴دی‌وی‌دی مجموعه دروس و مناظرات استاد میلانی؛ ۱۴حلقه دی‌وی‌دی ◀محتوای مجموعه: 💠تدریس کامل شرح توحید صدوق 💠تدریس شرح تجرید الاعتقاد خواجه نصیر 💠تدریس شرح باب حادی عشر علامه حلی 💠تدریس مقدمات حدائق الناضره شیخ یوسف بحرانی 💠تدریس یک‌دوره کامل و منسجم نقد عرفان‌های بشری 💠تدریس و نقد کامل بدایة الحکمة 💠دروس نقد نهایة الحکمة 💠دروس نقد اسفار ملاصدرا 💠دروس نقد تفسیر المیزان 💠دروس نقد مکتب تفکیک 💠دروس نقد شیخیه 💠دروس نقد اخباری‌گری 💠دروس مسائل اعتقادی و کلامی 💠بیش از ۳۰مناظره با اساتید فلسفه و عرفان با افزایش بیش از ۳برابری قیمت دی‌وی‌دی لیبل، تمهیداتی اندیشیدیم که قیمت این پک با حداقل ممکن تقدیم شود؛ با این وجود این امکان نیز فراهم است که علاقه‌مندان بتوانند در صورت تمایل دی‌وی‌دی‌ها را کپی کرده و مبلغ عودت شود. ✳قیمت مجموعه: ۶۰هزار ت تهیه: تلگرام @rmkhq کانال: @Hmilani
ostad milaniosulmaaref 8_01.mp3
زمان: حجم: 6.2M
اصول المعارف الالهیه جلسه هشتم 97/12/22
ostad milaniosulmaaref 8_02.mp3
زمان: حجم: 15.3M
اصول المعارف الالهیه جلسه هشتم پرسش وپاسخ 97/12/22
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم الی یوم الدین نکاتی از جلسه هشتم 22/12/97 ۞لاتعطیل ولاتشبیه در تبیین احوال بشر است که بشر یا معطل است وانکار میکند ویا ندانم گرا است، ویا مشبّه است که خدا را یا تشبیه میکند به حقیقت عالم موجود که بت ویا نور ویا جنّ است ویا موجود بینهایت توهمی. متن کتاب: تبصـرة ومما يجب التذكير به هاهنا هو أنا لا نحتاج مع هذا البيان إلى الفحص عن موارد الاستثناء من السنن الجارية على الخلق كموارد معجزات الأنبياء والمعصومين ۞پیامبران در معجزه قانون عادی را نقض میکنند، و عصا تبدیل به اژدها میگردد و معلوم میشود که عصا مسخر اراده قادر مختاری است، ولی خود عصا هم نشانگر خالق است، "طويل عريض عميق قصير متحرك كل ذلك صفة خلقة" پذیرش کم وکیف خاص از بین هزاران کم وکیف، دال بر صانع مختار است. ۞معجزه در آن واحد دو کار انجام میدهد، نه این که اول باید برویم دنبال خدا بعد بیائیم سراغ شناخت پیامبر، زیرا این حرف از اساس باطل است وهیچگاه پیامبری نگفته برو اول خدا را بشناس بعد بیا سراغ من، بلکه پیامبران انسانها را به حرکت وامیدارند که باید بروی دنبال خدا، در مساله توحیدی هیچکس التفات به خدا ندارد، بلکه عالم را ازلی میبینند یا به وحدت وجود میرسد. در حالت غفلت اول انبیاء می آیند، علی علیه السلام: "مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْجُهَّالِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ يُعَلِّمُوا‌"، جاهل در جهلش غرق است، اصلا متوجه نیست، عالِم باید او را متوجه بکند، و خداوند متعال میفرماید: "لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ". روز قیامت انسانها را بیدار میکنند ومیگویند چرا دنبال خدا نرفتی، میگوید کدوم خدا؟ هر چه دیدم گل وگیاه وتوالد وتناسل بود، خدا دیگر چیست؟ رَبَّنَا لَوْ لاَ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً، خطاب میرسد تو تکذیب انبیاء کردی مسأله علت ومعلول ونیاز حادث به محدث، فقط نیاز به علت را میگوید والبته یکی از مقدمات اثبات توحید است ولی معارض دارد وآن این که عالم قدیم باشد، علتها وموجود را انسان منحصر به موجود متجزی میداند وبه توحید نمیرسد، مثلا کور مادر زاد اصلا متوجه رنگ نمیشود، تا بخواهد بین آنها رنگی انتخاب بکند. ۞توحید فطری حرف درستی نیست، فقط برهان عقلی داریم ومقصود از توحید فطری صحیح همین است، نه این که ما دو راه برای خداشناسی داشته باشیم، ومرحوم شیخ صدوق میگوید این که عده ای گفته اند اگر کسی را در بیابان رها کنیم خودش به خدا میرسد این حرف درست نیست، واگر کسی این طور شد او فقط حجت خداست که خدا هدایتش کرده است ، ولذا میفرماید لَوْ أَنَّنَا حَدَّثْنَا بِرَأْيِنَا ضَلِلْنَا كَمَا ضَلَّ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا وَ لَكِنَّا حَدَّثْنَا بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّنَا بَيَّنَهَا لِنَبِيِّهِ ص فَبَيَّنَهَا لَنَا. من که امام باقر هستم اگر میخواستم با فکرم حرف بزنم فیلسوف شده بودم، ولی خدا بینه می آورد، یعنی هم عقلی است (بینة) وهم آورنده اش باید خدا باشد. ثم إنَّ الفرق بين البرهانين هو أنَّ في البرهان الثاني قد استنتج من وجوب كون الأشياء مصنوعة مخلوقة امتناعُ كونها قديمة أزلية غير متناهية امام رضا علیه السلام: لِشَهَادَةِ الْعُقُولِ أَنَّ كُلَّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ مَخْلُوقٌ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَخْلُوقٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَيْسَ بِصِفَةٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ وَ شَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالاقْتِرَانِ وَ شَهَادَةِ الِاقْتِرَانِ بِالْحَدَثِ وَ شَهَادَةِ الْحَدَثِ بِالامْتِنَاعِ مِنَ الْأَزَلِ الْمُمْتَنِعِ مِنَ الْحَدَث. وأمَّا في البرهان الأوَّل يكون الأمر بالعكس حيث إنَّ فيها استدل بامتناع كون الأشياء غير متناهية أزلية على وجوب كونها مصنوعة مخلوقة مدبرة. ۞وجود قرآن ناطق حلال مشکل است، وگر نه قرآن بسیار مبهم وپر از متشابهات است واز او وهابی وداعشی به وجود آمده است، ومحکم ترین آیات قرآن ومتقن ترین آن که در او هیچ تشابهی راه ندارد، این آیه است که میگوید: هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُون، أَفَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى، این گونه نیست که بنا قرآن بر خلاصه گوئی واشتمال بر تمام مطالب باشد، ولذا تکرار در قرآن بسیار مشاهده میشود، مثلا آیه "فبای آلاء ربکما تکذبان" بیش از سی بار در سوره الرحمن تکرار شده است، بلکه قرآن کلید به ما داده است وآن ارجاع به معصوم است، من اطاع الرسول فقد اطاع الله.
برخی از روی نادانی اصرار دارند که مطالب را فقط از قرآن بفهمند، وهر چه پیامبر فرموده را با قرآن بسنجند، ولی توجه ندارند که قرآن حدیثی از احادیث پیامبر است، مگر قرآن به اشخاص وحی شده است؟ در سنت مواردی هست که سندا ودلالتا از قرآن بسیار محکمتر است، مثلا این که پیامبر فرموده "من کنت مولاه فعلی مولاه" سندا ودلالتا قطعی است، وپیامبر ممکن است بفرماید فلان آیه ظاهرش مقصود خدا نیست ویا اساسا نسخ شده، ولذا باید از معصوم در هر زمان تبعیت کرد. ۞شهادت خداوند به صدق نبوت ونبی به معجزه است واعظم معجزات وجود امیر المومنین علیه السلام است. ۞کسانی که خارج از تعالیم انبیاء واهل بیت علیهم السلام وارد مباحث الهیات شده اند در بدیهیات اشتباه کرده اند، همش توهم وتخیل است، ولذا در روایت آمده است: َإِنَّ قَوْماً تَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَاهُوا حَتَّى كَانَ الرَّجُلُ يُنَادَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُنَادَى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ. گیج شدند وچپ وراست را نمیفهمند، ملاصدرا واسفار وفصوص وفتوحات همین است، در بدیهیات گیج هستند، حرفهائی میزنند که ربطی به خداشناسی ندارد. "۞كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ" تا چیزی را مقدر ودارای اندازه نکند خلق نمیکند وذلك لاستحالة فرض الإبهام في متن العينية والواقع. ولذا گفته میشود الشیء ما لم یتشخص لم یوجد، تا چیزی دارای حدود معین نباشد نمیشود موجود باشد. وتشخص به وجود نیست، زیرا وجود نمیتواند معیار عینیت باشد، وجود خودش معقول ثانی است، مثل امکان که حکم عقلی موجودات است، (والبته مقصود از حکم مقابل ادراک نیست، بلکه معنای عقلی است) وجود ثبوت شیء است که اگر شیئ را بردارین ثبوتی نمی ماند، عینیت به خود هویات است، هویت درختی که هست، این گونه نیست که دو چیز داشته باشیم: "هویتِ" درخت و"هستِ" درخت، بلکه همین که هویت درخت باشد هستش هم هست. همانطور که از زید مَحرَم بودن او با همسرش را انتزاع میکنیم همانطور هم از زید وجود زید را انتزاع میکنیم، نه این که وجودش عینیتی داشته باشد همانطور که محرمیتش عینیتی ندارد، اگر چه محرمیت اعتبار شرعی است ووجود اعتبار عقلی است، پس همانطور که امکان در خارج وجود ندارد وجود هم خارجیت وعینیت ندارد، اگر گفته میشود "تا فلان چیز به تحقق نرسد همچنان کلی هست ولو هزاران قید بخورد"، مشار الیه "آن چیز" او معیار تشخص است، نه تحققش، تا ذات درخت در خارج نباشد معنای امکان ووجود وثبوت ومتجزی نیست، تمام اینها معقولات ثانیه هستند که از تحقق آن ذات انتزاعات میشود، وانتزاعیات گاهی معقول اولی هستند مثل عنوان درخت، وگاهی معقول ثانی هستند مثل محرمیت ووجود وامکان. إن موضوع الكم ـ متصلاً كان أو منفصلاً ـ هو الحقيقة ذات الأجزاء مثال کم منفصل عقول مجرده وخدایان موهوم هستند، ولذا اساسا کم منفصل امر موهومی است، بلکه فرق کم متصل ومنفصل بالاعتبار است، مثل چوب یک متری را اگر نشکسته باشید کم متصل است واگر بشکنین میشود کم منفصل، پس حقیقتی به نام کم منفصل در خارج نداریم، بله اگر بتوان فرض کرد خدایان بدون اجزاء مثال واقعی خواهد بود برای کم منفصل، ولی چنین چیزی محال است، شیء غیر متجزی نمیتواند متعدد باشد، وعقول مجرده که به نظر فلاسفه نه زمان ونه مکان ونه جزء ندارند، امر محالی است، زیرا نمیشود چنین چیزی متعدد باشد. اما عدد اگر چه از هم جدا هستند، ولی در خارج معدود محقق است نه عدد. پرسش وپاسخ ۞نکاتی در مورد توحید فطری: 1- فطرت وفطری را قبول داریم ولی چیزی به نام معرفت فطری در عرض معرفت عقلی نداریم، خدا را با عقل میشناسیم چه در عالم ذر وچه در عالم دنیا وچه در عالم برزخ. 2- این که در موقع بلا رو به خدا می آورد به این جهت است که اسباب مسببات کنار میرود ودر مقابل دلیل عقلی خاضع میشود، مثل این که کسانی مخالف اهل بیت علیهم السلام هستند ولی هنگام اضطرار سراغ آنها میروند. 3- فطرت از حیث این که بخواهد دلیلی در عرض خداشناسی عقلی باشد باطل است، ولی اگر مقصود این است که خداوند خداشناسی عقلی را در مرتبه دیگر (از طریق معصوم علیه السلام) به ما داده ودر ما سپرده است، ولذا در این دنیا که با آن مواجه میشویم، قبولش آسان است، این حرف مشکلی ندارد. مثل یادگیری جدول ضرب در کودکی که ولو انسان ممکن است آن را فراموش کند، ولی یادگیری آن در نوبت بعدی آسانتر است، اما همیشه امر عقلی است. 4- سنخ خداپرستی فقط عقلی است، مثلا برای فهم مثلث دو راه دارم، یکی این که ببینم ودیگر این که برای من توضیح بدهند، ویا فهمیدن مزه شیرینی که یا میچشم ویا برای من توضیح میدهند، ولی خداشناسی دو گونه نیست، فقط تببین عقلی راه دارد. امکان راه شهودی در خدا مسدود است.
۞فیض ازلی امتناع ذاتی دارد، زیرا نبوده که بود شده است، وگرنه تحصیل حاصل میشود، ولذا ازلی نبوده، وثانیا خداوند چرا به جای هفت آسمان هشت آسمان خلق نکرده، چرا اژدهای هفت سر خلق نکرده است؟ پس هر جای حکمت بوده خلق کرده است، نه این که فیاض علی الاطلاق باشد. ۞در مورد این که آقای حسن زاده آملی گفته است من فاتحه عرفانی را میخوانم که در آن شمر از امام حسین زودتر به بهشت رفته باشد: از خود صمدی آملی هم بپرسید همین را میگوید، ملاصدرا هم میگوید تبّا لفلسفة که مخالف روایات باشد، وسرّ این تناقضات این است که یک عده متکلم محض هستند مثل علامه حلی ویک عده فیلسوف محض هستند مثل ارسطو وافلاطون، ویک عده گیج هستند ومتوجه تناقضات نیستند، ولی در مجموع عقیده شان لعن شمر است، ومادامی که ملتزم به احکام اسلامی هستند، مشکلی ندارند. ۞البته کسانی که مبتدی در فلسفه هستند ممکن است متوجه تناقضات بشوند، ولی کسانی که بیشتر در فلسفه کار کردند نفهمی به جهت کثرت اطلاعات بیشتر میشود، واگر هم برایش سوال پیش آید میگوید من نمیفهمم والا مگر میشود ملاصدرا این مطلب را تصدیق کرده باشد ولی مطلب درست نباشد، و هیچ چوپانی وحدت وجودی نمیشود، بلکه آن که در حوزه درس خوانده است وحدت وجودی میشود، وپشت سر آنها میشود نماز خواند اگر موجب ترویج فساد نشود. ۞اگر سوال شود: "الیس لغیرک من الظهور ما لیس لک" جواب این است که بله، غیر خداوند بسیار ظاهرتر است، تمام اشیاء ظهوری دارند که خداوند ندارد، محسوس ومتغیر هستند، این که در قرآن میگوید الظاهر والباطن، مقصود ظاهر بالعقل است، فَأَيُّ ظَاهِرٍ أَظْهَرُ وَ أَوْضَحُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ إِنَّكَ لَا تَعْدَمُ صُنْعَهُ حَيْثُمَا تَوَجَّهْتَ وَ فِيكَ مِنْ آثَارِهِ مَا يُغْنِيكَ. ۞اگر چه خداشناسی نیاز به هدایت الهی دارد، وتا خودش نگوید یا ما بت پرست میشدیم ویا ازلی بودن عالم را میپذیرفتیم، ولی دو راه دارد یا خودش مستقیم به ما بگوید ویا از طریق اهل بیت علیهم السلام این هدایت را انجام دهد، وخداوند به جهت حکمتش راه دوم را انتخاب کرده است: علی علیه السلام: إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَو شاءَ لَعَرَّفَ العِبادَ نَفسَهُ، ولكِن جَعَلَنا أبوابَهُ وصِراطَهُ وسَبيلَهُ وَالوَجهَ الَّذي يُؤتى مِنه. البته در فلسفه میگویند معرفت باید به ضرورت عقلی از راه عقل اول ودوم به ما برسد، واین غلط است، بلکه این فعل اختیاری خداوند است، لحکمة واعظاما لشأن الائمه علیهم السلام از طریق آنها خودش را به ما معرفی کرده است.
تمام کسانی که خواستند غیر از معرفت عقلی به خدا برسند آخرش به این میرسند که باید تعین خودت را نبینید، یعنی واجد خدا هستی، مثل تکه یخ که در دریا، موقعی که آب میشود خود دریا میشود، راه دیگری ندارند. 5- اگر عالم دنیا نداشتیم تکلیف عالم ذرّ برای بهشت وجهنم کافی بود، خداوند فرمود الست بربّکم، همانجا عده ای منافق پیدا شدند: قَالَ أَبُو بَصِيرٍ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَخْبِرْنِي عَنِ الذَّرِّ وَ حَيْثُ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى وَ أَسَرَّ بَعْضُهُمْ خِلَافَ مَا أَظْهَرَ، دقیقا مثل جریان غدیر، وتکلیف عالم ذرّ مومن وکافر ملاک خودش را داده بود، اگر چه در این دنیا ملاک ایمان در عاقبت امر است. 6- بر فرض مشرکین بدون مراجعه به انبیاء واهل بیت علیهم السلام توحید را بفهمند (که ما میگوئیم چنین چیزی امکان ندارد) این از طریق عالم ذرّ بوده است که در آنجا هم ائمه علیهم السلام واسطه بوده اند. 7- این که از عالم ذرّ چقدر در وجود ما مانده است، جای بحث دارد، وروایات در این زمینه خبر واحد است، مثلا َ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا ذَرَأَ الْخَلْقَ فِي الذَّرِّ الْأَوَّلِ فَأَقَامَهُمْ صُفُوفاً قُدَّامَهُ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص فَآمَنَ بِهِ قَوْمٌ وَ أَنْكَرَهُ قَوْمٌ فَقَالَ اللَّهُ هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى يَعْنِي بِهِ مُحَمَّداً ص حَيْثُ دَعَاهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الذَّرِّ الْأَوَّلِ. قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى قَالَ ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ نَسَوُا الْمَوْقِفَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ. مثل این است در قطار کسی را میبینین وبه نظرتان آشنا میآید ولی هر چه فکر میکنین یادتون نمیاد کجا دیده بودید، بعد متوجه میشوید در کلاس سوم همکلاسی بودید، این معنای "نسوا الموقف" است. بعد از مرگ همه مومن وکافر که حضرت امیر علیه السلام را میبینند یادشون میآید که در عالم ذر به آنها در مورد ربوبیت خداوند گفت بود ولی یادشون رفته بود. 8- قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ علیه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِي عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَيَّ الْمُجَادِلُونَ وَ حَيَّرُونِي فَقَالَ لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَةً قَطُّ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ كُسِرَ بِكَ حَيْثُ لَا سَفِينَةَ تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَةَ تُغْنِيكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ أَنَّ شَيْئاً مِنَ الْأَشْيَاءِ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيث بحث اثبات خدا نیست، بلکه سائل میگوید ذات خدا را برای من بشناسان یکی میگوید خدا بت است ودیگری میگوید وحدت وجود است، حضرت میفرماید لازم نیست تو وارد این معرکه بشوی، همین که تو در مواقع حاجت سراغ خدا میروی کافی است، لازم نیست ذات خدا را بشناسی، لازم نیست تفکر در ذات خدا بکنی، خدا را قبول داری بس است، مضافا که این روایت در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام آمده که معتبر نیست. 9- آیه "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها" نمیگوید که فقط خداشناسی فطری است، بلکه میگوید کل دین فطری است، یعنی دینی که به شما داده با قواعد عقلی که در ذات شما قرار داده است موافق است، مثلا اگر خداوند میفرماید از حضرت علی علیه السلام تبعیت کن چون عادل است، ویا به پدر ومادرت نیکی کن، این مطالب با قواعدی که در درونت قرار داده است مطابق است. فطرت عقلی حسن وقبح عقلی را میگوید. اگر فطرت را جدا از استدلال عقلی مطرح کنین معنایش این میشود که یا خدا را بو میکنی ویا مزه میکنی ویا مندکّ در ذات او شدی (رأی فلاسفه)، ولافکری کن مثل قطره در دل دریا گم شو که بشوی خدا!!. 10- لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان" اشاعره میگویند ایمان وکفر هیچ ترجیحی بر هم ندارن وفقط خداوند یکی را بر دیگری ترجیح داده است، ولی شیعه میگوید اتفاقا حکم خداوند مطابق واقع است، ایمان عقلی است وفطرت عقلی بشر او را می پسند، ودر عالم ثبوت ایمان بر ظلم وکفر ترجیح دارد.
11- آنچه خدا مطابق عالم واقع ونفس الامر در نفس شما گفته است که ایمان خوب وکفر بد است، ولی موقعی که انسان به دنیا می آید هیچ چیز یادش نیست، ودوباره انبیاء همان مطالب را در دنیا به ما میگوید، و اگر انبیاء آن مطالب را به ما نگفته بودند وحضرت آدم اگر نبود وبچه هایش زیر نظر او بزرگ نمیشدند چه کافر وچه مومن، اولا اصلا انسانی باقی نمیماند، هر حیوانی بچه اش باقی میماند ولی بچه انسان را باید کسی بزرگ کند واز موانع مختلف مثل سرما وگرما و... محافظت کند، وثانیا بر فرض محال کسی زنده بماند ولو به این که سگی او را شیر بدهد، او که بزرگ میشد سگ میشد، تمام اخلاقیاتش مطابق سگ میشد، وآنچه ما الآن داریم حتی کفار، همه از برکت تعالیم انبیاء است، بلکه راه رفتن روی دوپا هم از این قبیل است، که اگر انبیاء نبودند بشر روی دوپا راه نمی رفت، اگر کافرها بلدند صحبت کنند از انبیاء گرفته اند، والا بشر زبان نداشتند، ولذا مواردی هست که برخی انسانها گم شدند ودر جنگل بزرگ شدند، واینها هیچ گاه جذب جامعه انسانی نشدند ودو باره به جنگل فرار کردند. بشر ضعیفترین موجودات است اگر انبیاء نباشند وقویترین موجودات هستند اگر انبیاء روی سرشان باشد، البته اگر مومن بودند آخرت ودنیا قوی هستند واگر کافر بودند فقط در دنیا قوی هستند. 12- فطر الناس فطرة یعنی خلق الناس خلقة، یا در وجودش چیزی به نام عقل است که معانی عقلی را درک میکند، ویا مقصود این است که هر جا هم حکمت حکمی را نفهمد ولی آن را مطابق با طبعش میداند، ویا مقصود این است که در عالم ذرّ مطالبی بهش گفتند که آثارش در وجودش مانده است. 13- آیات نمیگوید کفار به توحید میرسند بلکه میگوید از خدایانشان دست بر میدارند، در روایت هم داریم: يَسْتَيْقِنُ الْقَلْبُ أَنَّ الْحَقَّ بَاطِلٌ أَبَداً وَ لَا يَسْتَيْقِنُ أَنَّ الْبَاطِلَ حَقٌّ أَبَدا، البته این روایت از متشابهات است ولی ممکن یک معنایش همین باشد، آنهائی که دنبال بت میروند خودشان میفهمند باطل است، ولذا در موقع اضطرار سراغ بت نمیروند. 14- اگر کسی بگوید خداوند در نهان ما نوشته است که خدا هست، واین راه مستقل برای خداشناسی غیر از راه عقلی باشد، ومفاد روایات فطرت همین است. جواب میدهیم این صرفا نقاشی است، ونقاشی که کاشف از واقع نیست، یکی میگوید در دل من نوشته شده خدا نیست، پس باید عقلی باشد تا کاشف از واقع باشد. ۞همیشه تعدد مساوق تجزی وتجزی مساوق قابل زیاده ونقصان است ۞المعرفة من صنع الله (مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الْمَعْرِفَةُ صُنْعُ مَنْ هِيَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ لِلْعِبَادِ فِيهَا صُنْعٌ.) معنایش این است که اگر خداوند بشر را متوجه خودش نمیکرد، هیچگاه ذهن بشر به موجود بدون جزء وزمان ومکان نمیرسید، بلکه مشرک میشد ملحد میشد، لذا خدا بود که خودش را به عقل انبیاء واهل بیت معرفی کرد اگر چه میتوانست به عقل همه معرفی کند، وآنها خدا را به عقل ما معرفی کردند، والبته بعد از التفات به چنین حقیقتی تصدیق عقلی است، مثل کور مادر زاد که تا التفات پیدا نکند که حس باصره ندارد والتفات به رنگ به پیدا نکند نه تصدیق میکند ونه انکار. البته همین که عقل مصنوعیت ما را وصانعیت فاقد جزء وزمان ومکان را فهمید، کار خودش را میکند وتصدیق میکند، ومنتظر دستور ما نمیماند، البته جحود واقرار کار اختیاری است، همانطور که عمرو عاص ومعاویه میفهمیدند حق با علی علیه السلام است ولی جحود میکردند، لذا اگر کسی بگوید عقل من نمیخواهد بفهمد حق با علی است، این حرف غلط است مگر این که مجنون باشد که دیگر مکلف نیست. ۞این که گفته شود زمان خداوند اوسع از زمان ما است، همانندی تفاوت محدوده نگاه انسان ومورچه، این حرف غلط وخلاف عقل است، مثلا ملاصدرا میگوید زمان ما متناهی است ولی زمان خداوند نامتناهی است، این که لازمانی نشد، بلکه لازمانی یعنی خداوند قبل وبعد ندارد: فَفَرَّقَ بِهَا بَيْنَ قَبْلٍ وَ بَعْدٍ- لِيُعْلَمَ أَنْ لَا قَبْلَ لَهُ وَ لَا بَعْدَ، خداوند قبل وبعد را با اشیاء موجود کرده است، مثل مائع وجامد وگاز، خداوند مائع وجامد را با اشیاء آفرید که به تو بفهماند نه مائع است ونه گاز ونه جامد، ان الله لایوصف بزمان ولامکان بل هو خالق الزمان، عقیده اوسع بودن زمان ومکان همان عقیده وحدت وجود است وهیچ ربطی به توحید وخالق زمان ومکان ندارد.
اگر کسی بگوید خداوند قبل بود والآن هم هست وآینده هم خواهد بود، این چند اشتباه کرده است، اولا زمان را بینهایت فرض کرده است وحال آن که حقیقتی عددی نمیتواند بینهایت باشد، وثانیا خداوند را زمانی فرض کرده است وحال آن که خداوند خالق زمان است، وثالثا خدائی که زمان اوسع داشته باشد پس دو جزء زمانی دارد قبل وبعد، نصفش را بردارید کمتر میشود، آن نصف به ضمیمه این نصف میشود ضم محدود به محدود، ونتیجتا همش محدود میشود.از فرض نامحدود بودن به محدود بودن میرسید، خداوند لاتصحبه الاوقات، اگر مصاحب با وقت نیست تا بگوئید وقتش اوسع است یا اضیق. البته خروج از مکان خیلی راحتتر فهمیده میشود ولی در مورد زمان بسیار مشکل است، وبه قول علامه مجلسی فهمیدن خروج از زمان نیاز به لطف قریحة دارد. ۞چیزی که متجزی است یعنی دارای ابعاد ثلاثه است، طول وعرض وعمق، کسی فکر کند اگر یک چیزی درون اتاق است محتاج به مکان است، ولی چیزی که همه جا هست محتاج به مکان نیست، این فکر غلط است، احتیاج به مکان به معنای احتیاج انسان به عصا ویا خوراک نیست، بلکه احتیاج به مکان یعنی طول وعرض وعمق داشتن. ۞در مورد استحاله خالقیت متجزی: اولا: چه بگوئیم شیئ خود به خود زیاد شده است، وچه بگوئیم عدم او را زیاد کرده است وچه بگوئیم شیئ متجزی او را به خود زیاد کرده است، هر سه به یک نحو محال است، اگر کسی برای استحاله خالقیت متجزی نیاز به استدلال دارد برای زیاد شدن خود به خود هم باید به دنبال استدلال باشد. وثانیا روایاتی که ما در این باب داریم ارسال مسلمات کرده است کیف ینشیء الاشیاء من لایمتنع من الانشاء، دلیل نمیآورد، بتجهیره الجواهر عرف من لاجوهر له، لعجز کل مبتدأ عن ابتداء غیره، وثالثا: ادله ای در خصوص مورد خالقیت ائمه علیهم السلام آمده است، الإمام المهدي عليه السلام في تَوقيعِهِ لِمُحَمَّدِ بنِ عُثمانَ العَمرِيِّ: إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذي خَلَقَ الأَجسامَ، وقَسَّمَ الأَرزاقَ؛ لِأنَّهُ لَيسَ بِجِسمٍ ولا حالٍّ في جِسمٍ، لَيسَ كَمِثلِهِ شَيءٌ وهُوَ السَّميعُ العَليمُ، وأَمَّا الأَئِمَّةُ عليهمالسلام فَإِنَّهُم يَسأَلونَ اللّهَ تَعالى فَيَخلُقُ، ويَسأَلونَهُ فَيَرزُقُ، إِيجابا لِمَسأَلَتِهِم، وإِعظاما لِحَقِّهِم. واما روایت فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا، صنائعنا هم آمده است، وصنائع گاهی به معنای مصنوع به کار میرود وگاهی به معنای دست پرورده بکار میرود مثل آیه قرآن خطاب به موسی: واصطنعتک لنفسی، میخواهد بفرماید تمام عالم چه ملائکه وچه انبیاء وچه جن وچه انسان، ما اینها را پروراندیم وتوحید به آنها یاد دادیم، ساسة العباد هستیم، یا این که تمام مخلوقات به طفیل وجود اهل بیت علیهم السلام خلق شده است، وحتی کلمه "صنائعنا" مقدر دارد، لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُرِفَ اللَّه، اگر ما نبودیم عبادت خدا ومعرفت خدا انجام نمیشد، ولو این که تمام شبانه روز نماز میخواندند، زیرا عبادت لائق به شأن خدا انجام نمیدادند. این که گفته شود خداوند قدرت خلق را به ائمه علیهم السلام بدهد چه مشکلی دارد، جواب این است که مثل این است خداوند بتواند به حبه قند قدرت خلق را بدهد، همانطور این مطلب مضحک است در مورد ائمه علیهم السلام هم کذلک. كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاه، هیچ موجودی نمیتواند خلق لامن شیء داشته باشد. ۞استحاله مخلوق بودن غیر متجزی برای این است که هر چه تصور شود دارای زمانی است، واساسا ساخته شدن در زمان اتفاق می افتد، هر چه ایجاد شود دو زمان لازم دارد زمان عدم وزمان وجود، به جز کل عالم که زمان عدم ندارد، بلکه زمان با عالم موجود میشود، ولذا ذاتی که زمان ندارد متجزی نخواهد بود. ۞هر چیزی در عالم متجزی است، حتی روح هم متجزی است، وبرای همین است که دارای تغییر است خوشحالی ناراحتی عالم شدن جاهل شدن، اینها دلیل بر این است که اجزاء دارد. ۞ در مورد فرق کنه وغیر کنه: برای ما لغت مهم نیست، آنچه مهم میباشد این است که ذات خداوند قابل شناخت نیست، صورت وشکل واجزاء ندارد که شناخته شود. ۞در مورد خالقیت انسان نسبت به صور ذهنیه: این گونه نیست که بعد از یادگیری جدول ضرب مثلا، این مطلب در ذهن من خلق شده باشد، بلکه کم وکیفی خاصی در وجود من حاصل شد که قبلا نبود، در سلولهای ما تغییر وتبدل انجام میشود که به آن علم وجهل وخواب وبیداری وخوشحالی وناراحتی میگوئیم، همانطور که به کامپیوتر اطلاعات داده میشود خلق لامن شیء نیست، بلکه تغییرات در اجزاء آن انجام میگیرد. واگر خلق لامن شیء هم باشد مخلوق خداست در ذهن، خداوند در ذهن ما خلق لامن شیء علوم میکند، زیرا دلیل عقلی داریم که شیء متجزی نمیشود خلق بکند.