بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
جلسه 20 اصول المعارف الالهیة، چهارشنبه 25/2/98
۞نیاز به خالق در حدوث نهفته است، پس فرض ممکن قدیم خلاف عقل است، اما اگر کسی نیاز به خالق را به نیاز صفت به موصوف معنا کند، اولا این ربطی به بحث خلقت ندارد، وثانیا این مستلزم تقارن ومصاحبت است، وزمان چون حقیقت عددی است نمیتواند ازلی باشد، پس ممکن ازلی به خدای حادث منتهی خواهد شد. مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ- وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ.
۞تقریر فلسفی برهان امکان غیر از تقریر کلامی اوست، زیرا اولا فلاسفه ممکن را ازلی میدانند ولی متکلمین هر ممکنی را حادث میدانند، وثانیا ممکن را صادر از ذات خدا میدانند، وصدور را به معنای تجلی وتطور میدانند، زیرا خلقت را قبول ندارند، ملاصدرا تصریح میکند: رجعت عليه المسمى بالعلة و تأثيره للمعلول إلى تطوره بطور و تحيثه بحيثية لا انفصال شيء مباين عنه (الاسفار ج2ص301).
۞هشام بن حکم بعد از مخالفت با فلسفه، به جهت در امان ماندن از عقوبت حکومت، در غربت فوت کرد.
۞فلاسفه، وجود را مثل خمیر مجسمه سازی میدانند که همه جا را پر کرده است، وماهیت را حصه های این خمیر میدانند، معنای ماهیت را عوض کردند ولذا مصادره به مطلوب کردند، ولی ماهیت هویت است وشامل خدا هم میشود، اگر چه هویت ما متجزی ومخلوق است ولی هویت خداوند غیر متجزی وخالق است،
۞آقای جوادی وجود را به کاموا تشبیه میکند، که به شکلهای مختلف در میآید، وآقای حسن زاده مثل موم میداند که به اشکال گوناگون در میآید، ولی صحیح این است که وجود در خارج نداریم، بلکه در خارج موم هست نه وجود موم، وجود مثل امکان حکم عقلی است.
۞میگویند ممکنی وجود ندارد، همه عدمی هستند، واگر خداوند بخواهد کسی را جهنم ببرد حصص خود را به جهنم برده است، شیطانی وجود ندارد، ودر آخر میگویند جهنم هم وجود ندارد، همه چیز فناء در ذات حق میشود، مثل یخهائی که در دریا آب میشود.
۞ملاصدرا میگوید همه فقهاء ومتکلمین اسلام، توحید را نفهمیدند، فقط صوفیه درست فهمیدند، ولذا از آنها به محققین تعبیر میکند.
۞شهود مثل این است که چشمهایم را ببندم وشما را نبینم، بعد بگویم شهود کردم که شما نیستید.
۞وحدت وجود، با وحدت وجود وموجود، ووحدت شخصی، همه یک چیز است، وخودشان هم به این مطلب تصریح کرده اند، تمام اینها در مقابل نظریه خلقت است، ثبوتا هم دو راه بیشتر نداریم یا تعدد به نحو خالق ومخلوق ویا وحدت خالق ومخلوق.
۞اراده در آیه "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت" نه اراده تکوینی است چون مستلزم جبر است، ونه اراده تشریعی است چون تکلیف به گناه نکردن مختص به آنها نیست، بلکه به این معنا است که خداوند خواسته است در بین بندگانش کسانی باشند که به اختیار خودشان گناه نکنند وحجت بر مردم باشند، پس آیه اخبار از این واقعیت است.
۞معنای عصمت: اخبار وتضمین الهی است به این که شخص به اختیار خودش گناه ومعصیت نمیکند واز خطا واشتباه من بازش میدارم.
۞اهل بیت علیهم السلام آنقدر تامّ در محبت الهی هستند که به اختیار خود گناه انجام نمیدهند، وخداوند این را میدانست، "شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیة وزخرفها وزبرجها فشرطوا لک ذلک وعلمت منهم الوفاء به فقربتهم وقدمت لهم الذکر العلی والثناء الجلی".
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
جلسه 21 اصول المعارف الالهیة ص45-46، شنبه 28/2/98
خلاصه:
استاد در این درس کیفیت نیاز بقاء مخلوق به خالق را تببین وفرمودند احداث اختصاص به لحظه اول ندارد، بلکه آنا فآنا احداث صورت میگیرد.
نکات:
۞قول به ممکن ازلی مخالف حکم ضروری عقل است، مضافا که خداوند اثبات نخواهد شد. زیرا دهری میگوید عالم ازلی است وخالق ندارد.
۞به متکلمین نقض میکنندکه اگر حدوث علت نیاز باشد، پس بقاءا عالم نیاز به خالق ندارد، خالق هم نباشد عالم باقی است.
ولی اولا وقتی اثبات شد عالم متجزی وحادث نیاز به محدث دارد، محدث متعالی از زمان ومکان اثبات میشود، ولذا فرض انعدام خدا معنا ندارد، چیزی از بین میرود که زمان داشته باشد.
وثانیا هیچ متکلمی نگفته عالم در بقاء نیاز به علت ندارد، كم وكيفش را غير بايد تعیین کند، خداوند باید تعیین کند این شیء ابر باشد یا باران وتعیناتش را هم خدا باید تعیین کند.
وثالثا احداث به معنای ایجاد وسپس ادامه توسط خود شیء نیست، وقتی که میگوئیم یک شخص راه رفتن را احداث میکند یعنی این را وجود میدهد آن به آن ولحظه به لحظه، در هر لحظه مقداری که ایجاد کرده تمام شده ومقدار آینده هنوز ایجاد نشده است، فعل امری است که لحظه ولحظه موجود است وادامه پیدا میکند، معنای فعل یعنی انجام دادن پیوسته، اگر ادامه ندهم دیگر موجود نیست، نقاشی کشیدن همان لحظه ای است که میکشید، آنچه که قبلا کشیده تمام شده، وآینده هم که هنوز کشیده نشده است، بنّائی که ساختمان را میسازد، هر لحظه بنّائیهای قبلش تمام شده وآینده هم که هنوز نیامده، لحظه به لحظه وابسته به فاعل است، پس فعل مطلقا در حال ولحظه است.تفاوت آن به آن با ادامه، اعتباری است، اگر قبلش را اعتبار بکنیم میشود ادامه وگرنه میشود شروع، ولی قبل وبعد تاثیری در جوهره حرکت ندارد، مثل این من یک جائی نشسته باشم، آخر صف باشم یا وسط صف در حقیقت من فرقی نمیکند.
پس ادامه در حقیقت: شروع شروع است، اختلاف ما با فلاسفه در این نیست که خدا، آن به آن عالم را ایجاد میکند یا این که ایجاد کرده وبه حال خود رها کرده است، کسی نگفته است که خداوند عالم را ایجاد کرده وبه حال خود رها کرده است، بلکه اختلاف ما با فلاسفه در این است که فیلسوف میگوید این فعل الهی ازلی وابتداء ندارد، ولی ما این را به جهت ادله استحاله بینهایت محال میدانیم.
فلاسفه سه اشتباه میکند: یک اتهام باطل به متکلم میزند وسپس حرف صحیح متکلم را کنار میذارد وآنگاه حرف باطل را به زعم خود اثبات میکند.
۞همانطور که ما حالت راه رفتن را ایجاد میکنیم، تا راه میروم راه رفتن موجود است، معنا ندارد من بخوابم ولی راه رفتن باقی باشد (ولی خلق جواهر واعراض نمیتوانیم بکنیم) خداوند هم خلق جوهر میکند واگر یک لحظه خلق جوهر نکند عالم معدوم است، نه این که تا از بین نبرد باقی است.
۞آن به آن خداوند لا من شیء خلق میکند، اگر قبلش هیچی نباشد بهش میگوئیم احداث، والا اسمش ابقاء است، ولی حقیقتش یک چیز است، قبلش گندم بوده وبعد آرد وبعد نان، در همه لحظات خداوند او را نگه میدارد ولحظه لحظه بهش وجود میدهد.
همانطور که فعل نقاشی من، از لحظات قبل گرفته نمیشود، بلکه آن به آن احداث میشود، در مورد خدا هم همین است، جواهر واعراض را تجهیر الجواهر میکند.
۞عالم پیوسته نیاز به خدا دارد، ولی اگر کسی خدا را انکار میکند فقط از حدوث میتوانید خدا را اثبات کنید، پس در مقام اثبات نیاز به حدوث دارید، ولی اگر کسی بفهمد که ابقاء همان حدوث است، نیاز نیست او را به نقطه شروع برسانید.
۞فلاسفه میگویند که ممکن یک مرتبه از ذات علت است، به انتفاء آن مرتبه ذات علت منتفی میشود، زیرا به انتفاء جزء کل منتفی میشود، کم شدن یک سر سوزن از عالم مساوی با از بین رفتن واجب است، وواجب از بین رفتنی نیست،
ولی اولا این ربطی به خداشناسی ندارد، وثانیا کل بینهایت نداریم، وثالثا اگر کل شما نباشد اشکالی پیش نمی آید، زیرا از باب وجوب بقاء به ضرورت محمول است، نه ذاتا، بله اگر این کل متجزی قرار باشد موجود باشد یک نقطه اش از بین برود کلّش از بین میرود.
۞نیاز کل به اجزاء هم غلط است وهم درست است، زیرا ملاک ندارد، از این جهت صحیح است که اگر چه کل به اجزاء نیاز دارد، ولی جزء هم به کل نیاز دارد، واز جهت دیگر غلط است، زیرا احتیاج این جا معنا ندارد، چون دوئیتی بین کل واجزاء نیست. آنچه در اعتقادات نیاز داریم احتیاج به غیری است که به او وجود بدهد.
۞ میگویند شیطان در فتوّت مثل پیامبر صلی الله علیه وآله است، خدا ندا داد من دو نفر میخواهم یکی لعنت مرا بجان بخرد ویکی خوبیها را، شیطان گفت لعنت را بجان میخرم، شیطان افضل الموحدین است، زیرا حاضر شد که لعنت را بجان بخرد. (رک: مفاتیح الغیب.ملاصدرا.ص174)
۞متشابه، لازمه هر سخنی است، زیرا در تمام موارد قرائن سبب فهم معنا میشود، وگرنه تقریبا محال است کسی سخنی بگوید که هیچ محمل خلاف نداشته باشد.
۞نمیشود به بهانه وجود متشابه ومحکم، در کلمات آقایان فلاسفه، ابطال هر مذهب باطلی را متوقف نمود، چون در هر مذهب باطلی حرف درست وجود دارد.
۞خداوند گوشت وپوست ودست وقلم ورنگ نقاش را داده است، ولحظه به لحظه به او قدرت میدهد، ولی اعمال قدرت را خود نقاش انجام میدهد، خود نقاش قلم را به این طرف وآن طرف میبرد.
۞ملاصدرا حرکت جوهری را برای توجیه ازلیت درست کرد، چون شریعتها قائل به حدوث هستند، ایشان آمد با حرکت جوهری گفت من هم میگویم هر چیزی لحظه به لحظه حادث میشود، در عین این که عالم ازلی هست.
۞با این که خداوند لحظه به لحظه ما را ایجاد میکند، اما این که ما احساس وحدت میکنیم، ملاکش را شاید ندانیم.
بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
جلسه 22 اصول المعارف الالهیة ص46-48، شنبه 28/2/98
خلاصه:
توضیح اصطلاحات فلاسفه در ضیق وسعه وجودی، وامکان فقری، ورجوع همه به جزء وکل، وبیان علت پناه بردن فلاسفه به اصطلاحات وپرهیز از ساده گوئی.
نکات:
۞خلاصه اقوال در نیاز ممکن به علت: ملاک مخلوقیت ومصنوعیت واین که شیئ جایز الوجود والعدم باشد این است که آن شیء متجزی است، وهر چه قابل وجود وعدم باشد در موجود شدن نیاز به غیر دارد که همان حدوث است، ولی برخی گفتند که امکان ملاک نیاز به خالق است که فلاسفه بودند وممکن را ازلی وقدیم میدانند، وگفتیم این باطل واثبات خدا نمیکند، وگروه سوم مثل خواجه اگر چه فرمودند که ملاک نیاز امکان است، ولی نمیگویند که عالم قدیم است، ولی صریحا قول فلاسفه را تخطئه میکنند ومیگویند ممکن ازلی حرف نادرستی است، واگر بخواهد خالق وموجد شیئ را ایجاد کند که ازلی هست تحصیل حاصل است، وبرای نزدیک کردن راه گفتن صرف فهمیدن معنای امکان برای عقل کافی است که حکم به نیاز به ایجاد کننده کند، ولی گفتیم که امکان عقلا یعنی جواز الوجود والعدم است وربطی به نیاز به خالق ندارد، بله چون عقل حکم میکند که ممکن فقط حادث است، نتیجه این میشود که محدث نیاز دارد، ولی اگر به جهل مرکب فکر کرد ممکن ازلی هست، دیگر نوبت به نیاز به محدث نمیرسد.
۞تعبیر "رسیدن به نامتناهی"، باطل است، زیرا بینهایت یعنی چیزی که قابل وصول نیست.
۞آقای حسن زاده میگوید الخلق موهوم، ملاهادی سبزواری میگوید موجودات را وجود اسمائی میدانیم، "ان هی الا اسماء سمیتموها"
۞عبارات فیلسوفان صريح در این است که نسبت خدا وخلق را، نسبت کل وجزء میدانند: «وما في الكون أحديَّةٌ إلا أحديَّة المجموع».( ) «الوجودات الإمكانية كائنة ما كانت... محاطة له بمعنى ما ليس بخارج».( )«إن الموجود الرابط... هو موجود في غيره... بمعنى ما ليس بخارج».( )« ولا مكان خالیا فیه».( )
۞وجود فی غیره (رابط) مشتمل بر تناقض است، اگر چیزی در خودش موجود نباشد یعنی موجود نیست، زیرا که وجودش در غیر امری اعتباری است.
۞در المیزان میگوید: "لا مکان خالیا فیه" (در خدا مکان خالی نداریم)، مگر در خدا مکان داریم؟! که بخواهد خالی یا پر شود، مقصودشان این است که خدا کل الاشیاء است.
۞علم امر وجودی باشد مشکلی ندارد، ولی میگویند وجود علم است، درخت یعنی علم، چون اینها در ذات خداوند حاضر هستند.
۞تعبیر "عند" در علم حضوریِ (حضور معلوم عند العالم) خدا به خلق، به معنای داخل ذات است، چون اگر معلوم در کنار عالم باشد، محدودیت عالم لازم میآید، زیرا عالم را محیط به معلوم میدانند است، بلکه صحیح این است که کلمه "عند" مجاز است، اگر گفته شود اجزاء عند الکل حاضر هستند، مجاز است، چون اجزاء خود کل است.
۞تشکیک در فلسفه به این معنا نیست که مثلا یک لامپ صد وات ویک لامپ دویست وات است، بلکه تشکیک خاص را میگویند که همان جزء وکل باشد.
۞میگویند فلاسفه قائل به تشکیک هستند، ولی عرفاء قائل به حصص وسعه وضیق هستند، ولی همانطور که خیلی از اساتید فنّ تصریح کردند هیچ فرقی بین این دو مذهب نیست، تنها اسم تغییر کرده است. همه آنها مثال موج ودریا میزنند، که جزء وکل هست.
۞در کتاب وحدت یا توحید از آقای حسن زاده نقل کردیم که "وحدت به چهار معنا است وفقط یکی درست است"، ولی اولا هر چهار معنا یکی است، وثانیا در کتب خود ایشان عبارات هر چهار معنا آمده است.
۞حرف باطل با صراحت هیچگاه بیان نمیشود، بلکه در قالب اصطلاحات مطلب بر شنونده مشتبه میشود، وقبول میکند، ولی خداوند متعال احتجاج ساده حضرت ابراهیم علیه السلام بر توحید به افول ستاره ها، حجت بالغه می نامد.
۞بحث اشتراک مفهوم وجود در فلسفه معنا ندارد، چون در فلسفه "وجود" واحد شخصی است، کلام ایشان مثل این است که "خانه کعبه" مشترک معنوی باشد.
۞آقایان طوری بحث اصالة الماهیة را مطرح میکنند، گویا اصالت ماهیت بدیهی البطلان است، ولی خود ملاصدرا میگوید سالیان زیاد قائل به اصالة الماهیة بودم، مثل این که یک فقیه، بدیهی ترین مسأله فقهی را سالیان سال اشتباه میفهمیده است.
ostad milaniosulmaaref24.mp3
زمان:
حجم:
6.6M
جلسه 24 اصول المعارف 98/2/31
ostad milaniosulmaaref24 (2).mp3
زمان:
حجم:
10M
جلسه اصول المعارف، 24، پرسش وپاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
جلسه 24 اصول المعارف الالهیة ص52-50، سه شنبه 31/2/98
خلاصه
در ابتداء به بررسی نظریه اصالت وجود وادله آن پرداخته ودر ادامه شواهدی بر اتحاد تمام مشارب فلسفی از مشائیها واشراقیین وعرفاء بیان نمودند.
نکات:
۞۞اگر وجود واقعیت داشته باشد نه ماهیت، پس چرا وجود درخت میوه میدهد ووجود آتش حرارت میدهد، میگویند وجود مراتب دارد، میگوئیم مگر یکی وجودتر از دیگری است؟! وثانیا مراتب وجود غیر از وجود که نیستند، اختلاف از کجا آمد؟ پس در حقیقت هویت وماهیت را قبول دارند.
۞آنچه معروف شده که ابن سینا قائل به تباین موجودات است، درست نیست، بلکه قائل به لزوم سنخیت بین خالق ومخلوق وتجلی خداوند به ذات، میباشد.
۞آنچه در بحث ماهیت مطرح است، هویت عینی اشیاء است، وگرنه هویت با قطع نظر از وجود خارجی وذهنی، کسی قائل به واقعیتش نشده است، لاموجود ولامعدوم است، واما وجود معقول ثانی است اگر چه گاهی وجود مجازا در موجود استعمال میشود، که همان هویت وعینیت خارجی باشد، پس بحث اصالت وجود وماهیت طبق نظریه خلقت، بحث لفظی خواهد بود.
۞این که وجود مشترک لفظی باشد مثل لفظ "شیر" هیچ متکلمی نگفته است، ولی فلاسفه وتفکیکیها اشتراک لفظی را میگویند، زیرا میگویند خدا وجود دارد، ولی بقیه صرف تعین هستند، ما ها موجود مجازی هستیم.
۞سوال: آیا خواستن چیزی از خود ائمه علیهم السلام اشکال دارد؟
جواب:# آنچه مهم است اعتقاد به این است که خداوند به هر کسی هر چه بدهد از طریق اهل بیت میدهد، وما هم هر چه بخواهیم از طریق اهل بیت به خدا میرسد، نه این که خدا خبر نداشته باشد، نه، ولی این رشته تشریفاتی در عالم هست، حال در مقام لفظ چه بگوئید امام زمان بدهد یا بگوئید امام زمان شفاعت کند، فرقی نمیکند، اما اگر قائل باشد که ائمه علیهم السلام مستقل از خداوند اعطاء میکنند یا خداوند بدون توسیط اهل بیت اعطاء میکند، این غلط است، وفرشته هم هر کاری در عالم انجام بدهند تحت امر اهل بیت علیهم السلام هستند.
# این عقیده میگوید خداوند متعال بدون نیاز به اهل بیت علیهم السلام میتوانست کل عالم را خلق کند ویا مورچه ای را روزی بدهد، اما به جهت تشریف واکرام، به اهل بیت علیهم السلام این مقام وتصرفات را داد، ولی فلاسفه میگویند محال است که خداوند ذاتش جریان پیدا کند مگر از طریقی که ما میگوئیم، مثلا بخاری اطرافش خیلی گرم است وهر چه فاصله میشود گرما کمتر میشود، نمیتواند بخاری حرارت را به فاصله دور برساند ولی فاصله نزدیکش حرارت کم داشته باشد، حرف فلاسفه این است که خدا را یک منبع وجودی در جریان میدانند ولذا معتقدند محال است واسطه نباشد، قاعده امکان اشرف همین است، که البته صحیح این است باید بگویند وجوب وجود ممکن اشرف.
# همه امور به اهل بیت تفویض شده است، تفویض غلط این است که مدیر همه کارها را به معاونش بدهد وخودش برود خانه بخوابد، ولی صحیح این است که اگر چه امور به اهل بیت واگذار شده، ولی همیشه امضاء خدا هم لازم دارد، خداوند هر چه را که اهل بیت بخواهند امضا میکند.
# سروش میگوید ما شیعه غالی هستیم، در زمان اهل بیت علیهم السلام این حرفها نبود، مساله علم غیب وعصمت نبود، مرامنامه شیعه غالی زیارت جامعه است که خلق ورزق پیش اهل بیت است، ورجوع خلق به اهل بیت علیهم السلام است.
میگوئیم اولا کجای زیارت جامعه گفت خلق ورزق به اهل بیت است، وثانیا چه اشکالی در رجوع خلق به اهل بیت هست؟ اگر رجوع خلق به ملائکه بود مشکل نبود، ولی حال که رجوع به اهل بیت است مشکل دارد؟!! او خیال میکند از روز اول که هنوز شراب حرام نشده، بایستی فضائل اهل بیت بیان میشد، خب چه اشکال دارد در زمان امام هادی علیه السلام این فضائل در زیارت جامعه منعکس شود؟! یا امام صادق علیه السلام بگوید؟.
۞سوال: مقصود از ارائه ملکوت سماوات به حضرت ابراهیم علیه السلام چیست؟ جواب: ملکوت یعنی قدرت، پرده ای از قدرت خودش را نشان میدهد، شاید تقدیرات که در لوح محو واثبات هست، ویا ملائکه را به حضرت نشان دادند.
۞بررسی روایات اعتقادی کار مشکلی است، تقطیعات، جعلیات، معارضات، متشابهات کار را سخت کرده.توحید صدوق را چند بار وروایات بحار تا جلد هشت، ومقدار زیادی از روایات جلد اول کافی را، درس داده ایم.
۞سوال: زمان معراج پیامبر صلی الله علیه وآله گفته میشود خیلی کم بوده، بیرون آمدن آب از کوزه یا خوردن کوبه درب را نقل میکنند، آیا این با کثرت مشاهدات ایشان معقول است؟ جواب: کسی میگفت که در زمان چرت چند ثانیه، خواب طولانی دیدم، سیر در عالم خواب چون جسم لطیف است با سرعت میتواند حرکت کند، وزمانهای زیادی را در مقداری زمان کمتر در ناحیه ما طی میکند، وبحثهای نسبیت انیشتین این جا مطرح میشود، زمان برای هر کسی یه جوری اندازه گیری میشود.
۞سوال: بهشت وجهنم کجا قرار دارد؟ جواب: شاید بهشت وجهنم نسبت به عالم ما حالت لطافت وکثافتی است، این که دارد عرضها السموات والارض، آسمان وزمین هفتگانه شاید درونش بهشت ودوزخ باشد، وسیر معراجی پیامبر هم میتواند در مکان باشد وهم در باطن آسمان وزمین.
بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
جلسه 23 اصول المعارف الالهیة ص49-50، دوشنبه 30/2/98
۞انبیاء صلوات الله علیهم اجمعین راه راست را نشان میدهند، ونیازی به گیج کردن مخالف ندارند، ولی ارائه راه باطل نیاز به سرگرم کردن مخاطب دارد، کلاه برداری با ساده صحبت کردن نمیشود،
۞در کتب روائی ما از کتاب العقل والجهل شروع میشود وبعد کتاب العلم است، کسی که عقل ندارد مکلف نیست، ولی عقل به تنهائی کافی نیست، بلکه باید عالم را پیدا کرد وبه او مراجعه نمود، مخصوصا عالمی که علمش کامل باشد، وبعد وارد روایات خداشناسی وعقائد ومعارف میشوند.
۞اگر دین نباشد همه چیز مبهم میشود، کسی که به عقل خودش اکتفاء میکند و دین ندارد در مورد ازدواج میگوید روی قبرم بنویسید هذا قبر من جنی علیه اباه وهو لم یجن علی احد، وهمه چیز میخورند، از سوسک وجنین وخون و... اگر دین نباشد چه طوری میشود اثبات کرد سوسک خوردن درست نیست؟
۞فلاسفه میخواهند اثبات کنند واجب الوجود همین چیزهائی است که میبینیم!!!، تصور کنین چقدر باید اصطلاح جعل کنند، واین اصطلاحات مخدّر را به ذهن مخاطب تزریق کنند، تا او این حرفها را قبول کند، وخود را خدا وپیغمبر وامام بداند، در کتاب اسفار بنویسد العالم متوهم ما له وجود حقیقی، وآقای جوادی در تعریف کتاب بگوید سزاوار بود ملاصدرا بگوید: الیوم اکملت لکم وجه عقولکم.
۞تبلیغ دین زحمتی ندارد، کار زحمت دار کار سنیهای وفلاسفه است، زیرا نشان دادن زیبائیهای گل مشکل نیست، ولی زیبا نشان دادن چیزی که زشت است خیلی مشکل است.
۞بحث اصالت الوجود واعتباریت ماهیت که برایش مقدمات متعدد واستدلالات گوناگون می آورند، وآن قدر بزرگش میکنند، میخواهد بگوید "وجود" یک خمیر مجسمه سازی ازلی وابدی است، و"عدم" خلاف ذاتش هست، واگر چیزی باشد صور او هستند که ماهیات باشند وهیچ بهره ای از وجود ندارد، فرقی بین اصالت وجود ووحدت وجود نیست، وافرادی مثل آقای مطهری میگویند وحدت وجود چند مقدمه دارد: اشتراک در وجود، تشکیک در وجود واصالت وجود و...، ولی این صحیح نیست، خود ملاهادی وآقای طباطبائی میگویند این طور نیست، اصالت الوجود مساوی با وحدت وجود میدانند.
۞وجود وعدم صفت عقلی است برای هویات وذوات، اژدهای هفت سر عدم دارد وانسان وخدا وجود دارند، صفتی است که عقل برای اشیاء تجویز میکند، در خارج اگر خالق ومخلوق را برداریم وجود نمی ماند، اگر وجود در خارج باشد عدم هم باید در خارج باشد، بلکه آنچه در خارج داریم این درخت است که هست واژدهای هفت است که نیست، عقل از اینها معنای موجود ومحقق وثابت، ومعدوم ونیست ونابود، را انتزاع میکند.
بر فرض هم وجود در خارج باشد، این که در خارج نه ازلی است ونه ابدی ونه بینهایت، همه متجزی هستند.
۞این که میگویند محال است وجود عدم شود، میگوئیم اصلا وجود در خارج نداریم، تا بخواهد عدم شود، اگر مقصود این است که در مفهوم وجود عدم نخوابیده است، این صحیح است ومعلوم است، وگرنه وجود وعدم نقیضان نمیشدند، ولی ربطی به واقعیات خارجی ندارد.
۞میگویند چون درخت موجود میوه میدهد، پس معلوم میشود که وجود اصالت دارد، میگوئیم بالاخره درخت است که میوه میدهد، خود خدا خلق میکند نه وجود خدا، اصلا بحث در اینها نیست، وحدت وجود را در قالب این مطالب به فکر مخاطب تزریق میکنند.
۞محل نزاع در این است که اصالت الوجودی میگوید یک حقیقت بینهایت ازلی وابدی که شکلهایش عوض میشود، وشکلها هم وجود ندارد مگر به مانند شکل خمیر مجسمه سازی، در مقابل اصالت الماهوی، (البته نه کسانی که بگویند ماهیت من حیث هی لیست الا هی، موجود واصیل باشند، اصلا چنین کسی وجود ندارد) منظور از اصالت الماهوی کسانی هستند که گفتند هویاتی داریم به نام آسمان وزمین ودرخت، وخداوند متعال، که خداوند خالق وبقیه مخلوق هستند، نمیگویند اصالت الوجود را وضع کردیم برای مقابله با این نظریه که هویات قابل وضع ورفع داریم، میآید فرض موهومی در مقابل خودش قرار میدهد که شما کاملا آن را بدیهی البطلان میدانید. طبق نظر ابتدائی که وجود یا ماهیت اصیل باشد، هیچکدام درست نیست.
۞قرآن میگویند اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون، حضرت آدم را از خاک آفریدیم، انا ارسلنا الریاح، خداوند هر چه در عالم محقق شده را به خودش نسبت میدهد، ولی به واسطه علوم غربی در ذهن ما این را وارد کردند که از تبخیر آب باران درست میشود، یا اگر بذری در شرائط آماده بکارید تبدیل به گیاه ومثلا لوبیا، میشود، نتیجتا روحیه توحیدی را بدون این که بفهمیم از ما گرفته اند، روایت میگوید داروئی که میخوری بسم الله بگو تا تاثیر کند، ولی علم جدید فکر ما را عوض میکند، واصلا سراغ این مطالب نمیرویم، یا شطرنج را در قالب تقویت ریاضیات وفکر، ترویج میکنند.