eitaa logo
دروس معرفت الله بالله تعالی
306 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
92 فایل
مباحث کلامی (توحید) در خدمت استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از مدرسین سطوح عالی. فضای ابری: اصول المعارف: https://b2n.ir/f16988 https://b2n.ir/x33905 :معرفت الله تا جلسه۵۹ https://b2n.ir/r86784 :معرفت الله از جلسه ۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
جلسه 43 اصول المعارف بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین در این جلسه (تبیین صفحه 92 و93 کتاب اصول المعارف) نحوه اتصاف خداوند به صفات ذات بررسی شد، وبیان شد که مقصود از ذات علم وقدرت بودن خداوند، نفی صفات مخلوقین از خداوند است، ودو حدیث نورانی در این رابطه بررسی شد. ۝ نميشود گفت خداوند ذاتی است دارای علم، زیرا دارا بودن مستلزم تعدد است، مثلا این لامپ دارای نور است، میشود نور را ازش گرفت، نمک دارای شوری است، میشود شوری را ازش بگیریم، تجزیه شود وشور نباشد، آب واجد میعان است، میشود یخ بزند، ولی خداوند دارای هیچ چیز نیست، وجدان وفقدان در او راه ندارد، پس در عالم تصورات دنبال او نباید گشت، هر چه را که تصور میکنیم بگوئیم او خلاف اینها است، ما تصور فهو بخلافه، هر چه در ذهن امکان تصورش باشد، روی تخته سیاه هم میتوان او را کشید. ۝ تعبیر که خداوند ذات علم است، دقیق نیست، زیرا ذاتی که خود دانستن باشد معنا ندارد، ولذا در روایات دارد ذات علامة، پس مقصود این باید باشد که صفت وموصوف نیست، برای این که بگوئیم خداوند واجد قدرت وعلم نیست، میگوئیم خداوند ذات علم وقدرت است، پس این تعبیر اگر چه درست نیست، ولی مقصود این است که علم وقدرت خداوند مثل علم وقدرت مخلوقات نیست. ۝تعبیرات در مورد خداوند باید دقیقا تعبیرات ائمه علیهم السلام باشد. ۝ الامام ابوعبدالله علیه السلام: وَ النُّعُوتُ نُعُوتُ الذَّاتِ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِاللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.هر نعتی در مخلوقات قابل سلب است، حتی نعت وجود، اگر ما درخت را متصف به صفت وجود میکنیم، ویا اژدهای هفت سر را متصف به عدم میکنیم، همه اینها قابل سلب است، حتی چربی روغن وشوری نمک با تجزیه قابل سلب است. چون صفات اشیاء قابل سلب هستند، لذا خداوند متصف به آنها نمیشود، وَ اللَّهُ نُورٌ لَا ظَلَامَ فِيهِ مقصود نور حسی نیست، بلکه مقصود تشبیه به نور از جهت شرافت وهدایت گری است، (ولذا در تفسیر آیه الله نور السموات والارض روایت آمده که خداوند هادی است) مثل این که به امام علیه السلام ممکن است گفته شود که امام نور است، ومقصود شرافت امام است. وَ حَيٌّ لَا مَوْتَ لَهُ تمام ما سوی الله، حیاتشان همراه با مرگ است، حتی اگر گفتیم ائمه علیهم السلام حیات قدسی آن، زائل نمیشود، ولی بالاخره قابل سلب است، خداوند میتواند این روح قدسی را از آنها سلب کند، واساسا اصل وجودش حادث بوده، پس روحش هم قابل سلب است. حیات خداوند یعنی که دارای اثر است، واقعا خداوند ذاتی است که عالم وقادر است، یسمع یبصر یجیب یعاقب یُدرِک است، وَ عَالِمٌ لَا جَهْلَ فِيهِ وَ صَمَدٌ لَا مَدْخَلَ فِيهِ خداوند ذاتی نیست که بشود از او چیزی بیرون بیاید، همانطور که فلاسفه کل عالم را از دل خداوند بیرون آوردند، پس مقصود این است که خداوند غیر متجزی است، هر متجزی اجزاءش داخلش هست، نه آنطور که فلاسفه میگویند که خداوند پُر است، وهیچ چیز از خداوند بیرون نیست. رَبُّنَا نُورِيُّ الذَّاتِ شرافت وعدالتش این طور نیست که بهش داده بودند، وقابل سلب باشد. البته این که خداوند میتواند ظلم کند مشکلی ندارد، چون قادر است، ولذا گفته میشود سبحان من لایعتدی علی اهل مملکته، فلاسفه میگویند خداوند وجود است وجز خیر از او امکان ندارد، حَيُّ الذَّاتِ عَالِمُ الذَّاتِ صَمَدِيُّ الذَّاتِ به عبارات مختلفه یک حقیقت را تکرار میکنند، صمد لا مدخل فیه. لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لَا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لَا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لَا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لَا مَقْدُور این که میفرماید علم ذاتش هست ومعلوم نبود، نمیخواهد ذات الاضافه بودن علم را انکار کند، خداوند عالم است، باید گفته شود عالم به کل شیء، بله در مورد حیات نیاز به مضاف الیه ندارد، پس بعض مفاهیم اضافی هستند ونیاز به طرف دارند مثل علم وقدرت، ولی صفت خداوند حالت خاص در خداوند نیست، که صورت اژدها در ذهن میاد ومن عالم میشوم، در خداوند این طور نیست، خداوند متجزی نیست که صفات واحوال داشته باشد، چون خداوند زمان ندارد لذا از حالت تاثیر نمیپذیرد تا گفته شود خداوند عالم نبود وسپس عالم شد.
۝عرفان وفلسفه به امام رضا علیه السلام نسبت میدهد، که حضرتش رابطه خلق وخالق را همانند رابطه آئینه وصورت در آن، دانسته اند، که صورت در آئینه از جهتی هست ولی از جهتی نیست زیرا محض حکایت گری است. با قطع نظر از تهافت در این بیان، زیرا ارتفاع نقیضین که ممکن نیست، ولی به جهت روشن شدن مطلب، نخست متن حدیث وسپس توضیح حدیث آورده میشود: حدیث مورد اشاره این است: قَالَ عِمْرَانُ يَا سَيِّدِي فَإِنَّ الَّذِي كَانَ عِنْدِي أَنَّ الْكَائِنَ قَدْ تَغَيَّرَ فِي فِعْلِهِ عَنْ حَالِهِ بِخَلْقِهِ الْخَلْقَ قَالَ الرِّضَا علیه السلام أَحَلْتَ يَا عِمْرَانُ فِي قَوْلِكَ إِنَّ الْكَائِنَ يَتَغَيَّرُ فِي وَجْهٍ مِنَ الْوُجُوهِ حَتَّى يُصِيبَ الذَّاتَ مِنْهُ مَا يُغَيِّرُهُ يَا عِمْرَانُ هَلْ تَجِدُ النَّارَ يُغَيِّرُهَا تَغَيُّرُ نَفْسِهَا أَوْ هَلْ تَجِدُ الْحَرَارَةَ تُحْرِقُ نَفْسَهَا أَوْ هَلْ رَأَيْتَ بَصِيراً قَطُّ رَأَى بَصَرَهُ قَالَ عِمْرَانُ لَمْ أَرَ هَذَا أَ لَا تُخْبِرُنِي يَا سَيِّدِي أَ هُوَ فِي الْخَلْقِ أَمِ الْخَلْقُ فِيهِ قَالَ الرِّضَا علیه السلام جَلَّ يَا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِكَ لَيْسَ هُوَ فِي الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِيهِ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ وَ سَأُعَلِّمُكَ مَا تَعْرِفُهُ بِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنِ الْمِرْآةِ أَنْتَ فِيهَا أَمْ هِيَ فِيكَ- فَإِنْ كَانَ لَيْسَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا فِي صَاحِبِهِ فَبِأَيِّ شَيْ‏ءٍ اسْتَدْلَلْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ قَالَ عِمْرَانُ بِضَوْءٍ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا فَقَالَ الرِّضَا علیه السلام هَلْ تَرَى مِنْ ذَلِكَ الضَّوْءِ فِي الْمِرْآةِ أَكْثَرَ مِمَّا تَرَاهُ فِي عَيْنِكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الرِّضَا علیه السلام فَأَرِنَاهُ فَلَمْ يُحِرْ جَوَاباً قَالَ الرِّضَا علیه السلام فَلَا أَرَى النُّورَ إِلَّا وَ قَدْ دَلَّكَ وَ دَلَّ الْمِرْآةَ عَلَى أَنْفُسِكُمَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ فِي وَاحِدٍ مِنْكُمَا وَ لِهَذَا أَمْثَالٌ كَثِيرَةٌ غَيْرُ هَذَا لَا يَجِدُ الْجَاهِلُ فِيهَا مَقَالًا- وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ ثُمَّ الْتَفَتَ علیه السلام إِلَى الْمَأْمُونِ فَقَالَ الصَّلَاةُ قَدْ حَضَرَت‏. در این حدیث عمران صابی که تفکر فیلسوفانه دارد، وعالم را نتیجه تغییر ذات خداوند میداند به حضرت رضا علیه السلام عرض میکند: قَالَ عِمْرَانُ يَا سَيِّدِي فَإِنَّ الَّذِي كَانَ عِنْدِي أَنَّ الْكَائِنَ (خداوند) قَدْ تَغَيَّرَ فِي فِعْلِهِ عَنْ حَالِهِ بِخَلْقِهِ الْخَلْقَ عمران (همانند فلاسفه خیال میکرد خداوند با خلقت عالم، متطور ومتغیر میشود) قَالَ الرِّضَا علیه السلام أَحَلْتَ يَا عِمْرَانُ فِي قَوْلِكَ إِنَّ الْكَائِنَ يَتَغَيَّرُ فِي وَجْهٍ مِنَ الْوُجُوهِ حَتَّى يُصِيبَ الذَّاتَ مِنْهُ مَا يُغَيِّرُهُ يَا عِمْرَانُ هَلْ تَجِدُ النَّارَ يُغَيِّرُهَا تَغَيُّرُ نَفْسِهَا أَوْ هَلْ تَجِدُ الْحَرَارَةَ تُحْرِقُ نَفْسَهَا (ولی این تغییرها در خداوند انجام نمیشود، زیرا او متجزی نیست) أَوْ هَلْ رَأَيْتَ بَصِيراً قَطُّ رَأَى بَصَرَهُ (این که فلاسفه میگویند خداوند تطور کرده است، یا باید بگویند خدای دیگری بوده است که او سبب تغیر وتطور خدای بعدی شده است، که استارت خدا را زده واو راه افتاده است، وگرنه خدای ثابت ناگهان که متغیر نمیشود، وفلاسفه میگویند این تطورات خداوند چون ازلی است لذا نیاز به خالق ندارد، البته این دهری گری است، اسم این دیگر واجب الوجود نیست) قَالَ عِمْرَانُ لَمْ أَرَ هَذَا (بله آقا درست میفرمائید، نمیشود چیزی علت خودش باشد). أَ لَا تُخْبِرُنِي يَا سَيِّدِي أَ هُوَ فِي الْخَلْقِ أَمِ الْخَلْقُ فِيهِ (این قدر حضرت براش توضیح دادند که خدا با خلق متفاوت است، ولی عمران فیلسوف دوباره حرف خودش را میزند، وخدا را با عینک زمان ومکان میبیند ومیگوید ما کجای خدا هستیم؟ نمیتواند خدا را از مکان خارج کند)
قَالَ الرِّضَا علیه السلام جَلَّ يَا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِكَ لَيْسَ هُوَ فِي الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِيهِ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ (خداوند متعالی از زمان ومکان ودخول وخروج است) وَ سَأُعَلِّمُكَ مَا تَعْرِفُهُ بِهِ (برات مثالی میزنم که بفهمی علم خلق به خداوند فقط از طریق جزء وکل نیست، که ما در درون یکدیگر باشیم، که همان علم حضوری فلاسفه میشود، مثلا سنگ دریا نمیتواند دریا را ادراک کند، مگر این که برود با دریا یکی بشود، ودریا را شهود کند، شما همه موجودات را بدون عقل فرض میکنی، ولذا میگوئی اگر سنگ داخل دریا نشد، ویا خرگوش فسیل نمک نشد، نمیتواند سنگ از دریا وخرگوش از نمک خبر داشته باشد، من برایت مثال آئینه میزنم که با کمک عقلت به اشیاء علم پیدا میکنی، بدون این که تو داخل آئینه بشوی، ویا آئینه داخل تو بشود، بلکه آئینه وآنچه به آن متصل است از نور وچشم و... غیر از تو هستند، وتو را دلالت میکند که تو ودرخت پشت سرت هستند که در آئینه به آنها دلالت شدی، وهمین را در مورد خداوند تعقل کن، چرا دنبال علم حضوری هستی، پس فرمایش امام علیه السلام در این فقره کاملا مخالف وحدت وجود است، که انسان یک عقلی دارد که با توسط آثار واتصالات به اشیاء به خداوند علم حاصل میکند. فقط کلمه آئینه اینجا هست که فلاسفه با تمسک به آن میگویند: بله، خداوند مثل آئینه است که هیچ چیز واقعا درون او نیست، وفقط اشباح هستند، ولی این حرف غلط است، زیرا در آئینه واقعا چیزی به نام تصویر هست، واون غیر از ذات آئینه است. پس خلاصه اول امام علیه السلام نفی تشبیه کرد، ولی عمران خیال کرد دیگر نمیتوان به خداوند عالم شد، حضرت برای نفی تعطیل فهم، فرمود میتوان از طریق اسباب معرفت، به خداوند معرفت پیدا کرد، همانطور که شما به سبب آئینه علم به وجود برخی از موجودات حاصل میکنی) وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنِ الْمِرْآةِ أَنْتَ فِيهَا أَمْ هِيَ فِيكَ فَإِنْ كَانَ لَيْسَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا فِي صَاحِبِهِ فَبِأَيِّ شَيْ‏ءٍ اسْتَدْلَلْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ (تو که خیال میکنی که علم فقط علم حضوری ودخول وخروج هست، پس چطور به وجود آئینه ووجود چیزهائی که در آئینه دیدی علم پیدا کردی؟ منشأ علم به آئینه وتحقق اشیائی که در درون آئینه دیده میشوند، نور بود، پس حضرت دقیقا ابطال وحدت وجود میکنند) قَالَ عِمْرَانُ بِضَوْءٍ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا فَقَالَ الرِّضَا علیه السلام هَلْ تَرَى مِنْ ذَلِكَ الضَّوْءِ فِي الْمِرْآةِ أَكْثَرَ مِمَّا تَرَاهُ فِي عَيْنِكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الرِّضَا علیه السلام فَأَرِنَاهُ فَلَمْ يُحِرْ جَوَاباً (پس ثابت شد که علم منحصر در علم حضوری ورفتن عالم در داخل معلوم نیست، بلکه توسط اشیاء خارجی علم حاصل میشود که در مثال آئینه همان نور باشد) قَالَ الرِّضَا علیه السلام فَلَا أَرَى النُّورَ إِلَّا وَ قَدْ دَلَّكَ وَ دَلَّ الْمِرْآةَ عَلَى أَنْفُسِكُمَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ فِي وَاحِدٍ مِنْكُمَا وَ لِهَذَا أَمْثَالٌ كَثِيرَةٌ غَيْرُ هَذَا لَا يَجِدُ الْجَاهِلُ فِيهَا مَقَالًا- (مثلا شما الآن صدای بلبل میشنوی، آیا بلبل آمد داخل گوش تو، یا گوش رفت داخل بلبل؟ هیچکدام، بله به واسطه صدای بلبل وتموج هواء وبرخورد آن به پرده گوش، به بلبل آگاه شدم) وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ (اینها مقدمه این بود که میشود نور سبب علم میشود، بدون این که شما داخل چیزی بشوی ویا چیزی داخل شما بشود، ولی لله المثل الاعلی یعنی علم به خداوند به سبب نور نیست، بلکه به سبب دلیل کاملا عقلی به خداوند میرسی بدون این که تو داخل خدا بشوی ویا خداوند داخل تو بشود)
بسم الله الرحمن الرحیم جلسه اصول المعارف، شبهای پنج شنبه برقرار است. یک ساعت بعد اذان مغرب. با حضور متکلم خبیر جناب استاد میلانی. بلوار ۱۵ خرداد، کوچه ۷/۱ شهید بادی، فرعی اول چپ، سپس راست پلاک ۳۵
ostad milaniosulmaaref46 (2).mp3
زمان: حجم: 1.8M
جلسه 46 اصول المعارف 98/8/29 پرسش وپاسخ
ostad milaniosulmaaref47 2.mp3
زمان: حجم: 1.4M
جلسه 47 اصول المعارف (پرسش وپاسخ) 98/9/6