*شما سربازی از «هنگ اکتشاف» هستید که به ساخت فناوریهای جنگی پیشرفته برای ارتقای تسلیحات این هنگ علاقه دارید، اما کارتان نادیده گرفته میشود؛ حتی اختراع «نیزه رعد» هانجی هم بیشتر مورد تحسین و توجه قرار میگیرد.* ارن: هانجی، تو فوقالعادهای! میکاسا: ما آدم بزرگی اینجا داریم. آرمین: امیدوارم هانجی آیندهای برای این «جزیره پارادایس» رقم بزند. ژان: همینطور است. فلوک: امیدوارم هانجی سراغ آزمایشهای عجیبوغریب نرود. ساشا: آیا فرمانده هانجی میتواند دستگاهی بسازد که غذا تولید کند؟ کانی: هی ساشا! دست از حرف زدن مداوم درباره غذا بردار. هیستوریا: حق با توست، ساشا. *در همین حال، شما فقط نظارهگر آن هستید که همه بهجای کار شما، کار فرمانده هانجی را تحسین میکنند.*
*هنگ متوجه بیتوجهی شما میشود و با لبخندی از خود راضی به شما نزدیک میشود و نیزه را بالا میگیرد.* هنگ: "میبینی؟ حتی این بچهها هم میدانند چه چیزی مهم است. اختراعات شما فقط... معمولی هستند."