📌 معرفی چهرههای شاخص تاریخ شفاهی؛ هفت: آلن نِویس
🔻 آلن نویس (Allan Nevins) تاریخنگار و روزنامهنگار برجستهی آمریکایی در میانهی سدهی بیستم بود که آثار ارزشمندی در زمینهی تاریخ سیاسی، تجاری و اجتماعی ایالات متحده از خود بهجا گذاشت. او با نگارش زندگینامهها و تاریخنامههای دقیق و مستند – از جمله زندگینامهی «گروور کلیولند: مطالعهای در شهامت» و «همیلتون فیش: تاریخ درونی دوران گرنت» – دو بار جایزهی پولیتزر را از آن خود کرد.
🔻 شهرت آلن نویس تنها به خاطر آثار مکتوب سنتی او نیست، بلکه او را پیشگام تاریخ شفاهی مدرن نیز میدانند. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، هنگامی که گسترش بوروکراسی و رواج تلفن موجب شده بود نامهها و یادداشتهای شخصی کمتری برای مورخان باقی بماند، نویس نیاز به روش تازهای برای ثبت خاطرات و روایتهای دست اول تاریخ را احساس کرد. او دریافت که برای نگارش تاریخ معاصر – مثلاً زندگی رئیسجمهوری چون کلیولند – صرف اسناد مکتوب کافی نیست، زیرا یاران و همعصران آن شخصیتها خاطرات ارزشمندی دارند که با مرگشان از بین میرود. از اینرو نویس در سال ۱۹۴۸ نخستین برنامهی سازمانیافتهی تاریخ شفاهی را در دانشگاه کلمبیا بنیان گذاشت و خود به ضبط گفتوگوهای مفصل با افراد مؤثر عصر خویش پرداخت.
🔻 یکی از مهمترین پروژههای تاریخ شفاهی که آلن نویس به آن دست زد، تدوین زندگینامهی هنری فورد (بنیانگذار شرکت خودروسازی فورد) و تاریخچهی آن شرکت بود. نویس این کار بزرگ را در قالب یک سهگانهی تاریخی و بههمراه همکارش فرانک هیل به سرانجام رساند. نتیجهی تلاش آنها سه جلد کتاب مفصل بود که طی سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۳ منتشر شد و زندگی هنری فورد و تحول شرکت فورد موتور را با جزئیات دقیق روایت میکرد. آنها برای گردآوری اطلاعات این مجموعه به روش ابتکاری تاریخ شفاهی متوسل شدند: دهها مصاحبهی طولانی با اعضای خانواده، دوستان، همکاران و کارکنان قدیمی فورد انجام گرفت و متن پیادهشدهی این گفتوگوها مبنای نگارش بخشهای مهمی از کتاب شد. حاصل کار از نظر حجم و غنای مطلب کمنظیر بود (بیش از دو هزار صفحه متن) و بسیاری از خاطرات ناگفته دربارهی هنری فورد بدینوسیله ثبت گردید.
📍 مطالعهی متن کامل این مطلب در سایت ما؛ اینجا:
https://markazasnadqom.ir/?page=post&id=c58fqqdg
@markazasnadqom
"چند قطعه شعر به صادق کاتوزیان دادم که بعضی در ورقپارههای صدای وطن چاپ شد و باقی مفقود ماندند. منجمله چاپ شد قصیده در منقبت مولای متقیان علی (ع). حسن هنرمندی که برای مصاحبه و زمینهکار خود برای پیشرفتهای خود آمده بود میگفت: حقیقتاً در سیسال پیش شما مدح علی (ع) را کردهاید معتقد بودید؟ من جوابی دادم و او سرسری لای سبیل در کرد.
من عمرم را برای کارم گذاشتم و نتیجهاش این است که بدنام و مخرب باشم، بدیعالزمانها پانصد هزار تومان از ممر کتاب بچهها بگیرند، غیر از پولهای دیگر که مال استادی و سناتوری است، و من با ماهی سیصد تومان بگذرانم. هرچه داشتم از مال پدری از دستم برود و گرسنه باشم و نتوانم شام و نهار مقوی برای بدنم داشته باشم. اما بدیعالزمانها خوب و خوش بگذرانند. زنده باد ایران، زنده باد شاهان هخامنشی!"
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، بهکوشش شراگیم یوشیج، ص133.
@markazasnadqom
📌 روحانیت بهروایت ایرانیکا: میرزا مهدی آشتیانی
📚 ترجمهی اختصاصی مدخل میرزا مهدی آشتیانی در دایرهالمعارف ایرانیکا، نوشتهی حامد الگار
🔻 آشتیانی، حاج میرزا مهدی، معروف به میرزا کوچک (1306-1372/ 89-1888 تا 53-1952) محققی سرآمد در علوم منقول و معقول -هر دو- بود. پدر او، پیرزا جعفر، هم برادرزاده و هم داماد مجتهد بزرگ، میرزا محمدحسن آشتیانی بود. حاج میرزا مهدی، نخست نزد پدرش -که بهنوبهی خود یک چهرهی مهم مذهبی بود- به تحصیل پرداخت و سپس نزد میرزا مسیح طالقانی، آخوند ملا عبدالرسول، آقا سید عبدالکریم، میر نجمالدوله، میرزا جهانبخش و آقا شیخ محمدحسین تحصیلاتاش را ادامه داد. در پانزده سالگی، او اجازههایی در موضوعات گوناگون از این استادان گرفت و تحصیلاتاش را نزد بزرگترین استاد حکمت در آن روزگار، میرزا ابوالحسن جلوه پی گرفت.
🔻 او، پس از درگذشت جلوه در سال 1314/1897، تحصیلِ حکمت را ادامه داد تا وقتی که در سال 1327/1909، برای تکمیلِ دانشِ فقهیاش به نجف رفت. در نجف، او به حلقهی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی پیوست، اما وضعیت سلامتیاش، او را بهزودی وادار به بازگشت به ایران کرد. دو سال بعد، او به نجف بازگشت؛ این بار برای تحصیل نزد آخوند ملا محمدکاظم یزدی، کسی که به او اجازهی اجتهاد داد. بعدتر، او نزد فقیهان دیگری همچون آیتالله ضیاءالدین عراقی، آیتالله ابوالحسن اصفهانی، و میرزا حسین نائینی تحصیل کرد، و همگیِ انان به او اجازهی اجتهاد دادند. [سپس] او تدریس فقه و حکمت -هر دو- را آغاز کرد.
🔻 با اینحال، در نهایت، او در تهران اقامت گزید و در آنجا او فعالیت علمیاش را بهانجام رساند؛ اقامتی که گهگاه، با سفرهایی به بخارا (که گفته میشد که مدتی کوتاه در آنجا تدریس میکرده است)، مصر و اروپا همراه بود. همچنین، او یک سال را در قم گذراند و به تعداد زیادی از طلاب -از جمله به میرزا محمدعلی شاهآبادی، که بعدها یکی از استادانِ حکمت آیتالله خمینی شد- حکمت تدریس کرد. آثار باقیمانده از او بهطور عمده شرحهایی بر آثاری در حکمت (شرح منظومهی ملاهادی سبزواری، الاسفار الاربعهی ملاصدرا، و الشفای ابنسینا)، و فقه (کفایه الاصول آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، و المتاجر شیخ مرتضی انصاری) هستند. او همچنین یک اثر مبتکرانه، رسالهای بر وحدت الوجود نوشت. او در تهران، در سال 1372/ 53-1952، بر اثر یرقان مزمن درگذشت و پیکرش برای خاکسپاری به قم منتقل شد.
@markazasnadqom
📌در چهارمین پیش نشستِ پانزدهمین همایش سالانه تاریخ شفاهی عنوان شد:
🔻 باید از انبار اسناد به گراف دانش رسید
چهارمین پیشنشست تخصصی پانزدهمین همایش سالانه تاریخ شفاهی در روز چهارشنبه 3 دیماه 1404 به میزبانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تهران برگزار شد. در این نشست مهندس مهران حسیننیا متخصص معماری نرمافزار و مهندس انتهایی پیرامون گذار از «آرشیو سنتی» به «آرشیو دیجیتال استاندارد» به ایراد سخنرانی پرداختند. موضوع اصلی نشست، تنها ذخیرهسازی دادهها نبود؛ بلکه چگونگی «معنادار کردن» میلیونها سند و دهها هزار ساعت مصاحبه تاریخ شفاهی با استفاده از هوش مصنوعی و مهندسی نرمافزار مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
بحران زبان مشترک؛ پیوند گسسته علوم انسانی و فناوری اطلاعات
در اولین پنل جناب آقای مهندس حسیننیا ، متخصص معماری نرمافزار، عدم درک متقابل میان متخصصان آرشیو و مهندسان داده در ایران را مورد نقد و ارزیابی قرار داد. ایشان اظهار داشت: «در حالی که در مراکز بزرگی مانند کتابخانه کنگره آمریکا، بیش از ۱۵ سال است که زبانی مشترک میان این دو حوزه ایجاد شده، در ایران همچنان آرشیو به مثابه یک «انباری دیجیتال» دیده میشود. امروزه آرشیو، نه یک واحد خدماتی، بلکه بخشی از «علم داده» (Data Science) است. فناوری دیگر صرفاً ابزاری برای اسکن نیست، بلکه ستون فقرات «غنیسازی» (Enrichment) اطلاعات محسوب میشود.»
عبور از محتوای «انسانخوان» به دادههای «ماشینمصرف»
مهندس حسیننیا در بخش دیگری از سخنرانی خود اضافه کرد: «بزرگترین خطای استراتژیک در آرشیوهای ده سال اخیر ایران، تولید محتوا برای انسان است. مهندس مهران تأکید کرد که نوشتن توضیحات متنی (پاراگراف) زیر یک عکس یا مصاحبه، اگرچه برای کاربر انسانی مفید است، اما برای «ماشین» و هوش مصنوعی غیرقابل فهم است. در عصر نوین، ما نیازمند دادههای Machine-Consumable هستیم. اطلاعات باید به گونهای ساختاریافته (Structured) باشند که هوش مصنوعی بتواند پیوند میان یک شخصیت، یک واقعه تاریخی و یک مکان جغرافیایی را بدون دخالت انسان کشف کند.
ضرورت استفاده ازاستانداردهای جهانی
بخش دیگری از ارائه مهندس حسیننیا پیرامون شیوه های آرشیو بود: «برای نجات آرشیوها از پراکندگی، باید از مدلهای استاندارد جهانی استفاده کرد. این کار باعث میشود بازیابی سند از حالت سطحی خارج شده و به عمق معنایی برسد مثلاً اگر در یک سند از «بنیصدر» نام برده شده، سیستم باید بداند او در آن تاریخ چه سمتی داشته، با چه کسانی در ارتباط بوده و این ارتباط از چه نوعی (دوستی، دشمنی یا همکاری) بوده است..»
گراف دانش (Knowledge Graph)؛ مغز متفکر آرشیو
مهندس حسیننیا در بخش دیگری از ارائه خود با اشاره به مفهوم «گراف دانش» به عنوان آخرین مرحله تکامل اطلاعات گفت:« گراف دانش، تصویری ایستا نیست؛ بلکه موجودی زنده است که روابط پیچیده میان میلیونها سند را مدیریت میکند.»مهندس حسیننیا راهکار برونرفت از وضعیت فعلی را دوری از تئوریپردازی محض و حرکت به سمت «پروژههای عملیاتی کوچک» از طریق جذب دانشجویان علاقمند و تشکیل تیمهای بینرشتهای دانست.
فاصلهی فرسنگی مراکز آرشیوی نسبت به مباحث نو
در بخش دیگری از این نشست مهندس انتهایی با اشاره به فعالیتهای صورت گرفته در مرکز اسناد گفت:« اکثر مراکز آرشیوی و کتابخانهها چه از لحاظ لایههای تکنیکال و چه از لحاظ توصیف از این موضوعات مطرح شده در این جلسه فاصله زیادی دارند. اما رویکردی که ما در مرکز از سال ۱۴۰۰ پیش گرفتیم، بسیار به مباحث مطرح شده از سوی مهندس نزدیک است. نگاه ما این بود که صرفاً عکسبرداری از اسناد کمکی به بازیابی اطلاعات نمیکند. شما اگر به دنبال یک موضوع خاص در آرشیو بگردید، ممکن است تنها به نتایج محدودی برسید. اما ما به دنبال «موجودیتها» هستیم. اگر ما و ماشین یک زبان مشترک داشته باشیم که همان «هستیشناسی» است، بازیابی معنایی ممکن میشود.»
مهندس انتهایی در بخش دیگری از سخنان خود افزود:«یکی از نگرانیهای بزرگ در استفاده از هوش مصنوعی، تولید اطلاعات نادرست یا «توهم» توسط ماشین است. کارشناسان راهکار این مشکل را استفاده از سیستم RAG (Retrieval-Augmented Generation) دانستند. در این روش، هوش مصنوعی محدود میشود تا پاسخهای خود را «فقط و فقط» از اسناد متقن موجود در آرشیو استخراج کند. این یعنی هوش مصنوعی به یک پژوهشگر دقیق تبدیل میشود که به جای جستجوی کل اینترنت، بر روی دادههای معتبر آرشیوی متمرکز شده و پاسخهای مستند ارائه میدهد.»
@markazasnadqom
مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم
📌در چهارمین پیش نشستِ پانزدهمین همایش سالانه تاریخ شفاهی عنوان شد: 🔻 باید از انبار اسناد به گراف دان
پروژه «ویکی ایران»؛ مقابله با روایتهای سوگیرانه
مهندس انتهایی با نقد ساختار ویکیپدیا در حوزه تاریخ ایران افزود:« با توجه به سوگیریهای موجود در منابع باز، مرکز اسناد به سمت تولید «ویکی ایران» بر پایه اسناد متقن حرکت کرده است. این پروژه قصد دارد شناسنامهای دقیق و ماشینخوان از مشاهیر و وقایع انقلاب ارائه دهد که تحلیلهای تبارشناسی و تاریخی پیچیده را در چند ثانیه امکانپذیر میسازد.
چالشها و موانع: از بودجههای هدررفته تا انجماد سازمانی
مهندس انتهایی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد صریح از عملکرد نهادهای آرشیوی بزرگ با وجود بودجههای کلان افزود: «بسیاری از این مراکز همچنان در لایه «اسکن و انبار» درجا میزنند .همچنین نبود استانداردهای واحد مانند RDF یا IIIF در میان کتابخانههای کشور، باعث شده است که اطلاعات این مراکز با هم «تجمیعپذیر» نباشند. هر مرکز جزیرهای جداگانه ساخته است که ماشینهای دیگر قادر به خواندن دادههای هم نباشند.
@markazasnadqom
📌 نقش دیوار
📍 از مصاحبه مجموعه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد با مهدی حائری یزدی
🔻 سردار سپه گویا آنوقت بالاخره منتهی میشود به قم. میآید به قم. داستانش را مثل اینکه ملکالشعرای بهار در آن «دریغ از راه دور و رنج بسیار» یک کمی داستانش را اشاره میکند که رضاشاه رفت به قم و بهاصطلاح پناه برد به علما و مجتهدین و مجتهدین به او بهاصطلاح چراغ سبز باز کردند. اجازه دادند که پادشاهی بکند به جای اینکه ریاست جمهور بکند. این مسألهای است که در خانۀ مرحوم پدر ما واقع شده و داستانش را خیلیها میدانند. مرحوم برادر من از قول مرحوم پدرم نقل کرد که گفت به اینکه…
س- برادر شما از قول پدرتان گفته.
🔻 ج- بله برای من نقل کرد. که مرحوم نائینی خیلی گوشش کر بوده و سنگین بوده نمیشنیده خیلی به سختی صحبت میکرد. مرحوم پدر ما گفته بودند به اینکه ما برای خاطر اینکه قبل از اینکه رضاخان بیاید در منزل ما و سه نفری باهاش صحبت کنیم راجع به این مسألۀ پادشاهی و جمهوری، بایستی که مطالبی که میخواهیم بگوییم قبلاً هر سه آگاه باشیم که چه میخواهیم بگوییم در مقابل، حتماً او از ما میخواهد بپذیرد که… از ما میخواهد که ما تأییدش کنیم یا قبول کنیم که بهاصطلاح او زمامدار کشور بشود و آنوقت ما در مقابل این استدعا و در مقابل این تقاضا چه جواب او بگوییم، چون آقای نائینی گوشش سنگین است ممکن است که صحبتهای حضوری را در آن جلسه نشنود، ما باید قبلاً با هم صحبت کنیم و ایشان را هم آگاه کنیم.
🔻 لذا یک جلسهای قبلاً تشکیل دادیم سه نفری که با هم صحبت کنیم که اگر رضاخان گفت به اینکه من میخواهم در آینده زمامدار کشور بشوم در مقابل این مطلب ما چه عکسالعملی جوابش را بگوییم. ما هر سه تصمیم گرفتیم که بگوییم که اگر بخواهی که دیکتاتوری کنی، نه، ما از ابتدا بهت میگوییم ما با شما به هر شکلی از اشکال که بخواهی زمامدار کشور باشی به صورت دیکتاتوری و یکهتاز مخالفیم چه ریاست جمهور باشد چه پادشاهی باشد. ولی اگر بخواهی که یک پادشاهی باشی که پادشاهی فقط بهعنوان نقش دیوار، دقت کردید؟
س- بله.
🔻 ج-یک سمبل به اصطلاح کلمۀ سمبل که البته مصطلح نبود به عنوان نقش دیوار یعنی پادشاهی باشی که به عنوان نقش دیوار و کارها و مسائل مملکتی در دست دولت در دست مردم بالاخره در دست نمایندگان مردم باشد. ما با این صورت موافقیم. دقت کردید؟
س-بله
🔻🔻 ج- سه نفری تصمیم گرفتیم که یکهمچین مطلبی را به رضاشاه اگر تقاضا کرد یا اگر پیشنهاد کرد ما جوابگویی کنیم به این شکل. رضاشاه آمد و در منزل ما و نشست و صحبت کرد و صحبت کرد. در وسط مرحوم آقای نائینی بدون اینکه مناسبت داشته باشد چون صحبتهای دیگری میشد البته، یا هنوز نرسیده بود صحبت به این حد و به این نقطه، یا اینکه گذشته بود یا بهاصطلاح هنوز مناسبت نبود، ولی چون که مرحوم آقای نائینی گوشش کر بود هی اشاره میکرد به دیوار میگفت، «پادشاه باید مثل نقش دیوار باشد.» دقت کردید؟
س- بله.
🔻 ج- رضاشاه یکمرتبه هاج و واج شد که این آقا چه میگوید. مطلب چیه آخر؟ اصلاً مناسب نبود که بگوید هی نقش دیوار. اشاره میکرد به نقش دیوار میگفت، «نقش دیوار، نقش دیوار.» خیلی متحیر شده بود. تا اینکه از فرط تحیّر از ما سؤال کرد که ایشان چه مقصودشان است از نقش دیوار. ما به ایشان گفتیم حقیقتش که منظور این است و ما هم تأیید میکنیم نظر ایشان را که باید پادشاه در مملکت مثل نقش دیوار باشد.
@markazasnadqom
📌 معرفی مجلات شاخص تاریخ شفاهی؛ یک: The Oral History Review
🔻 نشریهٔ The Oral History Review در سال ۱۹۷۳ میلادی پایهگذاری شد و به عنوان ارگان رسمی «انجمن تاریخ شفاهی آمریکا» (Oral History Association) آغاز به کار کرد. شکلگیری این مجله را باید در بستر رشد جنبش تاریخ شفاهی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی در ایالات متحده درک کرد؛ دورهای که دانشگاهها و مراکز پژوهشی به اهمیت ثبت و ضبط خاطرات شفاهیِ شاهدان وقایع تاریخی و روایتهای گروههای فرودست و گمنام پی بردند. در این فضای فکری، نیاز به یک تریبون علمی برای ارائهٔ دستاوردهای پژوهشی نوظهور در حوزهٔ تاریخ شفاهی مشهود بود. The Oral History Review پاسخی به این نیاز بود و با هدف ترویج استانداردهای علمی در ثبت و استفاده از تاریخ شفاهی و نیز تبادل تجربیات میان دستاندرکاران این حوزه بنیان گذاشته شد.
🔻 این نشریه از ابتدا تاکنون طیف وسیعی از موضوعات و رویکردهای مرتبط با تاریخ شفاهی را پوشش داده است. مقالات منتشرشده در این مجله را میتوان به طور کلی به چند دسته تقسیم کرد: مقالات پژوهشی (تحقیقی) که بر مبنای پروژههای تاریخ شفاهی یا تحلیل دادههای روایی تدوین شدهاند؛ مقالات نظری و روششناختی که به تأمل دربارهٔ اصول، چالشها و چارچوبهای فکری تاریخ شفاهی میپردازند؛ و نقدها و مرورها شامل نقد کتابهای تازهمنتشرشده در حوزه تاریخ شفاهی یا بررسی منابع چندرسانهای (مانند مجموعههای آرشیوی صوتی/تصویری، فیلمهای مستند تاریخ شفاهی و نرمافزارهای مرتبط). همچنین ستونها یا بخشهای ویژهای نیز به معرفی ابزارها و فناوریهای نوین در خدمت تاریخ شفاهی، گزارش رویدادهای مهم (همایشها و کارگاههای تخصصی) و گفتگو با پیشکسوتان این رشته اختصاص یافته است.
🔻 یکی از حوزههای پررنگ در مقالات مجله، روایتهای جنگ و منازعات تاریخی است. برای مثال، در طی سالها مقالات متعددی به بررسی خاطرات سربازان، کهنهسربازان جنگها و غیرنظامیان آسیبدیده از جنگ پرداختهاند. این مقالات فراتر از توصیف صرف وقایع، اغلب به تحلیل تجربهٔ زیسته در جنگ و تأثیرات درازمدت آن بر حافظهٔ فردی و جمعی میپردازند. پروندههای ویژهای نیز پیرامون موضوعاتی چون خاطرات جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ سرد و همچنین جنگهای اخیر خاورمیانه منتشر شده که در آنها روایتهای دستاول از صحنههای نبرد یا زندگی در جبههٔ خانه با دیدگاههای تحلیلی ترکیب شدهاند.
🔻 حوزهٔ شاخص دیگر، تاریخ شفاهی جنبشهای اجتماعی و مدنی است. مجله در دورههای مختلف مقالات ارزشمندی دربارهٔ روایتهای فعالان و شرکتکنندگان جنبشهای مهم قرن بیستم منتشر کرده است. به عنوان نمونه، میتوان به مقالاتی دربارهٔ جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان در آمریکا اشاره کرد که در آنها مصاحبههایی با اعضای جنبش، از رهبران محلی تا شهروندان عادی، تحلیل و منتشر شده است. همچنین پروندههایی دربارهٔ جنبش حقوق زنان، جنبشهای دانشجویی و فعالیتهای کارگری ارائه شده که از خلال خاطرات کنشگران، ابعاد تازهای از این جنبشها را روشن کردهاند. این قبیل آثار نشان میدهند که تاریخ شفاهی چگونه قادر است تاریخ «از پایین» و صدای گروههای حاشیهنشین را وارد روایت رسمی تاریخ کند.
📍 مطالعهی متن کامل این مطلب در سایت ما؛ اینجا:
https://markazasnadqom.ir/?page=post&id=2g1l3qxa.
@markazasnadqom
📌 گفتوگویی با آیتالله سید حسین شمس
🔻 آقای خوانساری علیهالرحمه هم همینطور عالمی بود خیلی کمصحبت و کمحرف. هیچوقت از کسی انتقاد یا بدگویی نمیکرد، غیبتی نمیکرد. من یادم نمیرود یک وقتی آقای میلانی در قضیه [انجمن ایالتی و ولایتی] به تهران تشریف آوردند. علما جمع شده بودند برای اصلاح کارها. بعضی از آقایان آنجا رسالهای نوشته بودند و گفته بودند که آقای میلانی گلایه کردهاند که ما رساله نوشتیم. ایشان گفته بودند که چرا فلانی رساله نوشته. این پیرمرد آنقدر ناراحت شده بودند که گفت: من از فلان کسی تشکر نمیکنم، من کی گفتم شما رساله ننویسید؟ آقای میلانی در هیچ موضوعی وارد نمیشدند (مثلاً برای شخصی یا اشخاصی حرف بزنند منظور تعبیر این بود). وقتی میخواستند انتقاد کنند که او خلاف گفته میفرمود: من از فلان کس تشکر نمیکنم. من کی گفتم تو رساله ننویس؟
🔻 حوزه مصداق مثل معروف «شهر بی در و دروازه» است؛ امتحان ورودی میکنند و آن وقت رها میکنند و بعد از این مسئولی نیست که تفحص از طلاب نماید که آیا طلاب چه میخوانند؟ به وظایف یک طالب علم در حوزه عمل میکنند یا نه؟ سؤال نمیشود از کجا آمده؟ اهل کجاست؟ انگیزه او از تحصیل چیست؟ باید این کارها بشود تا از بعضی از ضررهایی که ممکن است به اسلام برسد جلوگیری شود، چه اینکه ممکن است افرادی بهعنوان جاسوس بیایند. دشمن در صدد تأمین آتیه است و میخواهد آخوندهای درباری درست کند که هرچه دشمن بخواهد انجام دهند و با زبانها و قلمهای زهرآگین صدمه به پیکر اسلام یا تشیع بزنند. لذا باید مراقب حوزه بود و دید آنان که درس میخوانند چطور میخوانند؛ آیا شایستگی درسی که میروند دارند یا نه؟ و اگر ندارند آنان را راهنمایی کنند تا عمرشان تلف نشود. باید طلبهها امتحان بشوند، سالی یک یا دو مرتبه امتحان بشوند. امتحان هم جوری باشد که مشوق طلبه باشد و از چیزهایی که نباید انجام شود جلوگیری کند و مانع از درسهایی باشد که لازم نیست بخواند. مثلاً فرض کنید خارج میخواهد امتحان بدهد، از او جزوه میگیرند. خوب جزوه گرفتن کاری ندارد، انسان میتواند از کسی دیگر بگیرد و مطالبش را بنویسد؛ ولی وقتی جزوه را آورد و گذاشت، بگوید بخوان اینها را و شرح بده. اگر توانست این کار را بکند معلوم میشود که اهل درس خارج است و به درد میخورد. یا در سطح بگویند از کجا تا کجا مطالعه کن، بپرس و بعد بیا و شرح بده. اگر این کار را کرد معلوم میشود اهل است، میتواند درس بخواند، اهل فهم است ولو بالفعل همه را از حفظ نداشته باشد. باید در حوزهها مقداری کنترل باشد. پذیرفتن اهل علم با شرایط خاصی باشد تا منسجم باشند و فردا بشود روی آنان کار کرد. امتحان ورودی تنها کافی نیست. میشود خیلی از کارها کرد و با رابطه و ارتباطات حوزه، حوزه شد. آنچه که میماند برای طلبه و میشود «طلبه» را از «بطله» تشخیص داد همان امتحانی است که عرض کردم. الان در مشهد شروع کردهاند و تا اندازهای هم موفق و خوب بوده است. بنده امسال آنجا بودم بسیار منظم و خوب و مرتب بود. سال دومشان است و موفق هم بودهاند.
📍 مطالعهی متن کامل این مطلب در سایت ما؛ اینجا:
https://markazasnadqom.ir/?page=post&id=raf6plcy.
@markazasnadqom
📌 این چه وضعی است در اصفهان؟
🔻 "من یادم هست در همان زمانها آیتالله [عبدالحسین] امینی صاحب کتاب الغدیر آمده بود اصفهان، ما هم از او استقبال کردیم. در مسجد سید اصفهان منبر میرفت و در ضمن سخنان خود مسئله خلافت و عقاید شیعه را مطرح میکرد. بالاخره با سخنرانیهای ایشان جو ضدسنیگری و مراسم نهم ربیع داشت گل میکرد. آن وقت که آقای امینی به اصفهان آمده بودند دهه صفر بود دنبالش هم نهم ربیع بود که به عنوان عید عمر در اصفهان معرکه است. من در همان زمانها آمدم قم، یک روز پیش آقای بروجردی بودم آقای حاج سید محمدباقر ابطحی هم پدرخانمش را آورده بود آنجا به آقای بروجردی معرفی کند. یکدفعه آقای بروجردی فرمودند: «آقا این چه وضعی است در اصفهان؟ در وقتی که اسرائیل حمله کرده کانال سوئز را دارد میگیرد، در مصر مسلمانان اینطور گرفتارند، ما بیاییم جنگ شیعه و سنی راه بیندازیم؟ در اصفهان این چه وضعی است؟» "
📚 خاطرات آیتالله حسینعلی منتظری، چاپ اینترنتی، صفحه 80.
@markazasnadqom
🔻 "مورخه 8 شهر شعبان 1349
سواد مراسله جناب آقای امامیال آقا رئیس معارف اوقاف قم
قربانت شوم! مدتی است به واسطه گرفتاریها به آن یگانه دوست و برادر عزیزم بروز خلوص ننموده و مخصوصاً احوالپرسی نکرده امّا عرض میکنم:
هرگزم مهر تو از لوح دل و جان نرود
آنچنان جای گرفته است که آسان نرود
از کسالت فرزندی مصباح چه عرض کنم که او شب و روز مبتلا، بیچاره من در تب و سوز بودم که به کلی امراض خود را فراموش کرده به قول مرحوم صدرالممالک: خون ز مجنون زود آری که رگ از لیلی بود. للهالحمد، خداوند تفضل فرموده امید است از این ورطه و گرداب به ساحل نجات رسیده باشم. آقا و مولای ما با اجداد طاهرین و جد اطهرین باد. مرا زین کشتی از گرداب بلا یک باره برده باشند که فرموده است: انا النباالعظیم و فلک نوح. به هر جهة از جناب عالی التماس دعا دارم. مختصر وجه رعیتی ایفاد داشت. از قبول آن دوستدار را ممنون فرمائید و از سلامت و رفع درد دل و کسالت خودتان مسرور، مستحضرم فرمائید.
ایام جلالت برقرار باد.
100ق
خدمت جناب جلالت مدار اجل اکرم آقایآل آقا رئیس محترم معارف و اوقاف_داماقباله_ملحوظ افتد."
📚 بهعرض عالی میرساند: نامههای محمدباقر تولیت، متولیباشی حرم حضرت معصومه (س)، بهکوشش فرشته کوشکی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
@markazasnadqom
📌 روحانیون همکار ساواک
🔻 "وقتی مرا بازداشت کردند، سرهنگ افضلی خواست مرا ببرد پیش نصیری، رئیس ساواک. گفتم: «این به صلاح نیست. زیرا شنیدهام نصیری آدم تندی است. احتمال دارد توهین بکند و من هم آدم عصبانی هستم ممکن است جواب او را بدهم و بعد، کار به جایی بکشد که به صلاح شما نیست.» مرا در ماشین نگهداشتند و جریان را به نصیری گفتند. او هم موافقت کرد. مرا به قزل قلعه بردند. پس از چند روزی، مرا به دفتر مقدم، معاون نصیری، که آدم ملایمتری بود، بردند. مقدم به من گفت: «آقای جعفری! چرا شما با شاه مخالفت میکنید؟» شروع کرد به موعظه کردن و سپس پیشنهاد کرد: «به شما ماهانه مبلغی میدهیم بروید در منزل، کنار تلفن بنشینید و آقاییتان [را] بکنید. نمیگویم از نظام حمایت کنید، بلکه مخالفت نکنید.» از این سخن، به شدّت عصبانی شدم و گفتم: «برو این دام را جایی دیگر نه، که عنقا را بلند است آشیانه» گفت: «چرا عصبانی شدید؟» گفتم: «چون به من توهین کردید. شما خیال میکنید ما برای دنیا با شما مخالفت میکنیم که چنین پیشنهادی میکنید. ما اهلش نیستیم.»
🔻 بله، اینان، خیلی تلاش میکردند افراد را بخرند. برخی سست ایمانان را از همین راه ساکت کردند. دو سال قبل از انقلاب، یکی از این ساواکیها آمد منزل ما و به من پیشنهاد کرد که در امور سیاسی دخالت نکنم و گفت: «اگر مداخله نکنی، فلان مبلغ به شما خواهیم داد.» با قاطعیّت دست ردّ به سینه اش زدم.
🔻 ولی متأسّفانه، در همان ایّام، به برخی از افراد سست ایمان و کم سواد و بیشتر روضه خوانان دوره گرد، این پیشنهاد شده بود و آنان هم پذیرفته بودند و لکه ننگی شدند در دامن روحانیّت. البتّه، اینان توجیه میکردند که: ما پول را از ساواک میگیریم، ولی به تعهدی که دادهایم که عمل نمیکنیم! بعد از انقلاب، آن ساواکی در بازجوییهایش گفته بود: «من از طرف ساواک برای برخی از روحانیون پول بردم تا با ساواک همکاری کنند که پذیرفتند و همکاری کردند.» بعد لیستی از اسامی این جیره خواران ارائه داده بود. "
📚 از مصاحبه مجله حوزه با آیتالله غلامحسین جعفری همدانی، مهر و آبان 1371، شماره 52.
@markazasnadqom
📌 روحانیت بهروایت ایرانیکا: سید عبدالهادی شیرازی
📚 ترجمهی اختصاصی مدخل سید عبدالهادی شیرازی در دایرهالمعارف ایرانیکا، نوشتهی حامد الگار
🔻 عبدالهادی شیرازی، آیتالله حاج سید (۱۳۰۵–۱۳۸۲ق/۱۸۸۸–۱۹۶۲م)، دانشمند برجسته شیعه در نجف که به خاطر دانش و پارسایی خود شهرت فراوان داشت. پدر وی، میرزا اسماعیل شیرازی، که خود نیز از فقها بود، پسرعموی میرزا حسن شیرازی، مجدد بزرگ، به شمار میرفت و در تأسیس مرکز جدیدی برای تعلیم و هدایت شیعیان در سامرا با او همکاری کرده بود. میرزا اسماعیل اندکی پس از تولد عبدالهادی درگذشت و تربیت وی ابتدا برعهدهٔ خود میرزا حسن و سپس یکی از پسران او، میرزا علی، قرار گرفت که اصول فقه و مبانی اجتهاد را به عبدالهادی آموخت.
🔻 در سال ۱۳۲۶ق/۱۹۰۸م، عبدالهادی به نجف رفت و به مدت چهار سال در آنجا اقامت گزید و نزد استادان برجستهای همچون آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و شیخالشرع اصفهانی به تحصیل پرداخت.
🔻 در اوایل دههٔ ۱۹۲۰م، به کربلا رفت و به جمع علمای شیعهای پیوست که علیه اشغال عراق توسط بریتانیا جهاد میکردند. در این نهضت، به ویژه با میرزا محمدتقی شیرازی، دیگر فرزند میرزا حسن، همکاری داشت. پس از سرکوب جنبش جهاد، به نجف بازگشت و به ادامهٔ تحصیل فقه، این بار به طور خاص تحت ارشاد شیخالشرع اصفهانی، پرداخت.
پس از وفات استادش در سال ۱۳۳۹ق/۱۹۲۱م، خود به تدریس فقه پرداخت و به سرعت شهرت و محبوبیت فراوانی یافت.
🔻 با وجود تمایل نداشتن به پذیرش بار سنگین مرجعیت، سرانجام به اصرار نزدیکانش، به انتشار رسالهٔ فقهی خود رضایت داد و بدین ترتیب آمادگی خود را برای مرجع تقلید شدن اعلام کرد. در پی این اقدام، شمار بسیاری از مردم، به ویژه در عراق، از وی تقلید کردند و شهرت او بهویژه در جریان مبارزهٔ شیعیان با رژیم عبدالکریم قاسم و حزب کمونیست عراق، به اوج رسید؛ چنانکه فتوای مشهور او به تاریخ ۸ شوال ۱۳۷۹ق/۵ آوریل ۱۹۶۰م که کمونیسم را «گمراهی و الحاد» اعلام کرد، نمونهای از این نقشآفرینی است.
🔻 عبدالهادی شیرازی در سال ۱۳۶۹ق/۱۹۵۰م بینایی خود را از دست داد و اندکی بعد به تهران سفر کرد تا تحت درمان قرار گیرد. درمان مؤثر واقع نشد، اما این سفر و دیدارهای بعدی او از قم و مشهد، موجب گسترش حوزهٔ نفوذ و مرجعیت او در ایران گردید و فرصتی برای تجدید دیدار با آیتالله بروجردی فراهم ساخت.
🔻 پس از وفات بروجردی در مارس ۱۹۶۱م، عبدالهادی شیرازی مسئولیت توزیع نان میان نیازمندان نجف و نیز – مهمتر از آن – بخشی چشمگیر از پیروان بروجردی در ایران را بر عهده گرفت. برخی حتی پیشبینی کردند که به زودی نفوذی همتراز با بروجردی خواهد یافت.
اما پیش از تحقق این پیشبینیها، در ۱۰ صفر ۱۳۸۲ق/۱۳ ژوئیه ۱۹۶۲م درگذشت و در حرم میرزای شیرازی در نجف به خاک سپرده شد.
🔻 او سه پسر از خود به یادگار گذاشت که همگی از عالمان دیناند؛ دو تن از آنان در نجف اقامت دارند و دیگری در تهران ساکن است. همچنین اشعاری به زبان فارسی و مجموعهای از رسالات فقهی به زبانهای فارسی و عربی از او به جای مانده است.
@markazasnadqom