مَعشوقُنـٰا
✾سـࢪباز تمامِ حضࢪٺِ جـٰان بودۍ قـٰاسم نہ فقط، شبيہ سلمان بودۍ ✾وصفِ تو عزیز جانفدا ممڪن نيسٺ! الحق ڪ
اگــر چه رفته از دنياے ما جان
فدا گشته براے دین و قرآن
بگو خواجو به عشــق حاج قاسم
دل عالم چه زیبا گشته کــرمان..͜
١:٢٠
37.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهارِ قلب من シ
تمام شد.
تمامِ تمام.
یک سال دیگر هم تمام شد.
چه قدر زود!•͡•
چشمم را روی هم گذاشته بودم
که سال نو آغاز شد
و چشم که باز کردم و دیدم تمام شد.
به همین زودی.
آقا!
در سالی که گذشت، از دست من راضی بودی؟
من دوست خوبی برای تو بودم؟
به دوستیام چه نمرهای میدهی؟
چند بار دلت را شکستم؟
حساب، دستت هست؟
چند بار لبخند به لبت نشاندم؟
جایی نوشتهای؟
خانۀ محبّتت در دلم آبادتر شده یا ویرانتر؟
دلم نمیآید این سؤال را بپرسم
ولی آزارم میدهد.
نپرسم، آرام نمیگیرم
بپرسم، شاید بیقرارتر شوم.
میپرسم به این امید که پاسخت
آرام کند دلم را:
آقا!
چند بار به خاطر من گریه کردی؟
چند قطره اشک برای من از چشمت جاری شد روی گونهات؟
اشک شوق بود یا اشک غصّه؟
راستی چند بار دعا کردی برایم؟
به گمانم تو به نیابت از جاماندهها به زیارت هم میروی.
نه؟
جامانده خوب باشد یا بد
برای تو فرقی میکند؟
چند بار به نیابت از من به زیارت رفتی؟
میشود بگویی الآن چند کربلا در نامۀ عملم نوشتهاند
کربلاهایی که تو رفتی و به نام من زدند؟
من که در سالی که گذشت خوب نشدم
ولی خودت میدانی که دوست دارم خوب باشم.
حنای عهدهای من پیش تو
رنگی دارد یا نه، نمیدانم.
در آغاز سالی که گذشت
قول دادم خوب شوم؛ امّا نشدم.
میشود التماس کنم
سالی را که گذشت فراموش کنی؟
میخواهم باز هم قول بدهم به تو:
آقا! باور کن خوب میشوم.
کمی صبر کن.
᪥محسن عباسےولدے
بماند به یادگار ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
‹‹خانه آل طاها کوهبنان››
یا طبیب القلوب، درمان کن قلوبمان را ...پاک کن قلوبے که به مهمانےات دعوت شده اند، قلوبمان را لایق حضور در مهمانی ات بگردان...
مگر نه اینکه مهمان موقع رفتن به مهمانی خود را مهیا میکند و بهترین و پاکیزه ترین جامه را بر تن میکند ...قلوبمان را چه کنیم؟! چگونه تطهیر کنیم سیاهی قلوب عاصی را؟:)
↵گفته اے‹القلب حرم الله›؟ میدانیم که غیر تو را در حریمت راه دادیم و حریم قدسی دل را آلوده کرده ایم...
خودت طبیب قلوبمان باش و درمان کن قلوب بیمارمان را تا لایقِ میزبانی همچون تو باشیم
معشوق من، الحمدلله که امسال هم به مهمانی ات دعوت شدم•͡•
مَعشوقُنـٰا
حاجـے حقیقتاً شما ڪہ اینطوࢪۍ در خواست کࢪدین از خدا، منِ آلوده چـۍ بگم پس؟ :))) خجالت و شرمندگۍ و حسر
معبــود من، عشــق من و معشــوق من، دوستت داࢪم. باࢪها تو ࢪا دیدم و حس کࢪدم، نمیتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مࢪا بپذیر، اما آنچنان که شایسته تو باشم.
۱:۲۰
مَعشوقُنـٰا
معبــود من، عشــق من و معشــوق من، دوستت داࢪم. باࢪها تو ࢪا دیدم و حس کࢪدم، نمیتوانم از تو جدا بمانم
- زمانی که حضرت موسی به کوه سینا میرسه..
خطاب به خداوند میگه: (اَرَنی) ببینمت
در جواب میشنوه: (لَن ترانی) هرگز نخواهی دید!!
مَعشوقُنـٰا
- زمانی که حضرت موسی به کوه سینا میرسه.. خطاب به خداوند میگه: (اَرَنی) ببینمت در جواب میشنوه: (لَن ت
حالا سعدی با نگاه عاقلانه میگه:
چو رسی به طور سینا "اَرنی" مگو و بگذر
که نیارزد این تمنا به جواب "لَن ترانی"...
مَعشوقُنـٰا
حالا سعدی با نگاه عاقلانه میگه: چو رسی به طور سینا "اَرنی" مگو و بگذر که نیارزد این تمنا به جواب "لَ
حافظ نگاه عاشقانه داره میگه:
چو رسی به طور سینا "اَرَنی" بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو نه جواب "لَن ترانی"..
مَعشوقُنـٰا
معبــود من، عشــق من و معشــوق من، دوستت داࢪم. باࢪها تو ࢪا دیدم و حس کࢪدم، نمیتوانم از تو جدا بمانم
اما مولانا دیدگاه عارفانه داره و میگه:
"اَرَنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه چه "تری" چه "لن ترانی"..
مَعشوقُنـٰا
تنها اشتࢪاڪم با شما دࢪ گمنامۍ است...شما پلاکتان را و من هویتم را:))) کاش لا اقل جنسِ گمنامیمان یکۍ ب
اِنّي اُحِبُ هرچهکهداردهواےِ تو
شرمنده امکه قدمنزدمجاےِپاےِ تو:))
مَعشوقُنـٰا
یا طبیب القلوب، درمان کن قلوبمان را ...پاک کن قلوبے که به مهمانےات دعوت شده اند، قلوبمان را لایق حضو
رمضـٰان یکـ تضادِ دوست داشتنـےست!
من با تمامِ حقارتم میهمان عزیزے چون تو میشوم!シ
مَعشوقُنـٰا
میزنم سبزه گره تا گرهای وا گردد سالمان سال ظهور گل زهرا گردد؛
میزنم سبزه گره نیتم اینست خدا
یوسف گمشدهی ارض و سماء برگردد؛