eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
1.2هزار دنبال‌کننده
154 عکس
42 ویدیو
44 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 نظم و نثر؛ تأملی در باب چیستی "یوم‌الدین" دوباره فضای رُعب و وحشت با خبر تکان خوردن ناو و هواپیمای آمریکایی، از صفحه‌ی موبایل به قلب و زندگی ما رخنه کرده. آنقدر که خیلی‌ها می‌گویند کاش یکبار برای همیشه تسلیم شویم و خلاص!! همین بهانه‌ای شد تا چیزهایی از مشق‌تأمل درباب سوره‌ی انفطار را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش منتشر کنم. "تو" وقتی به "من" علاقه پیدا می‌کنی، در آن لحظه "من" مالک چیزی می‌شوم که در جان و نفس "تو" شکل می‌گیرد. آن "چیز" هم چنان مبهم است که حتی اسم ندارد. ولی هست و "چیزی" است. ولو غیبی و غیر قابل دیدن و شهود. خاصیت این "مالکیت" هم پدیدایی یک بند و یک رشته است که نفس تو را با نفس من پیوند می‌زند و سررشته‌ی آن هم در دست مالک است. شاید به همین دلیل شاعر گفته: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست، می‌کشد آنجا که خاطرخواه اوست. خاصیت این "رشته" هم نظم بخشیدن است. نظم در زبان عرب مرادف با کلمه‌ی شعر است. و ما به کلامی می‌گوییم شعر که موزون باشد و از فرم و صورتی دارای وزن بهرمند. به دیگر بیان، من وقتی مالک چیزی در تو باشم، رشته‌ای درمی‌اندازم که به زندگیِ تو، ریتم خاصی می‌بخشد و آهنگ ویژه‌ای می‌دهد. این همان نظم است. زندگی تو روی آداب و قوانین و خواستنی‌های من، تنظیم می‌شود. مثلا چیزی را می‌پزی که من دوست دارم و چیزی را می‌پوشی که من می‌پسندم و... . نظم‌ها و تنظیم‌ها از اساس ضد رهایی‌اند. یا دست‌کم می‌توان گفت چارچوب دهنده‌ی به آزادی‌ها و محدود کننده‌ی یلگی‌هایند. و این نه فقط یک مسئله‌ی فردی، که موضوعی است جمعی و اجتماعی. نظم در ساحت اجتماع نیز، محدود کننده و چارچوب دهنده است. ما در دنیا به حسب چیزهایی که مالکان در جان و نفس ما دارند، اسیریم. ما اسیر نظم‌های بسیاریم. خُرد و کلان! حالا مقابل این نظم در زبان عرب چه چیزی است؟ نثر! نثر یعنی پراکندگی. اما پراکندگیِ مرتبط با فرم نه محتوا. وقتی یک نویسنده متنی می‌نویسد، به نتیجه‌ی کار او "نثر" می‌گویند. آیا جملات نویسنده هیچ ربطی به یکدیگر ندارند؟ خیر! حتما مرتبطند. اما از حیث محتوا. نه فرم. یعنی چه؟ یعنی کلمات به صورت موزون و دارای ریتم و آهنگ کنار هم قرار نگرفته‌اند، چنانچه در شعر اینگونه است. به‌دیگر سخن، کلمات و جملات یک متن و یک نثر ‌کاملا مرتبط با یکدیگرند ولی بر گردن آن‌ها رشته‌ای منظوم نیافتاده. پس نثر پراکندگی فرمی است نه محتوایی. اکنون برویم سراغ قرآن. سوره‌ای در قرآن هست به نام "انفطار". آنجا خداوند از "یوم الدین" سخن می‌گوید. با این تعبیر شگرف: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ. تو درک نمی‌کنی یوم‌الدین چیست! شبیه همانی که درباره‌ی لیله‌القدر می‌گوید: وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ. گویی در عالم، خداوند یک شب و یک روزی دارد که ما درک نمی‌کنیم چیستند! ولی هستند! با این حال خودش درباره "یوم‌الدین" در پایان سوره‌ی انفطار می‌گوید: يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا. روزی که هیچ نفسی، مالک چیزی در نفس دیگری نباشد. وقتی من مالک چیزی در جان و نفس تو نباشم، رشته‌ای هم در کار نیست و نظمی هم نخواهد بود و طبعا اسارتی هم نباید باشد. شاید بتوان گفت یوم‌الدین، روز آزادی است از سیطره‌ی تمام مالک‌ها و تمام نظم‌ها. تا آنجا که منظومه‌ی ستارگان هم منثور می‌شود: وَ إِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ. فرم همه چیز از حالت وزن معین خارج می‌گردد و سر رشته‌ی همه‌ی چیزها از دست مالکانِ غیر حقیقی خارج می‌شود، مگر "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ" که "وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ". من گمان می‌کنم همان اندازه که "لیله‌القدر" حیثیتی در بستر همین دنیا دارد، "یوم‌الدین" هم حیثیتی از همین روزهای دنیا دارد. روزی که در آن، همه‌ی انسان‌ها در تعلق اویند و در نفس‌ها و جان‌ها‌ی‌شان چیزی شکل می‌گیرد که مالکش اوست. پس نظم‌دهنده‌اش هم اوست. روز حکومت خدا بر روی زمین. روز آزادی. بگذارید جسارت را از حد بگذرانم و ذیل این تأمل قرآنی بگویم: جهان غرب و مدرنیته، مالک چیزهایی درون جهان ماست. همین مالکیت، به زندگی من و تو وزن و ریتم دلخواه مالکان را داده. ما کجای کاریم؟ اکنون درحال شکافتن آسمان و افقی که آنها بنا کرده‌اند. درحال انفطار. و سپس منثور کردن منظومه‌ی آن‌ها و برهم زدن فرم و صورتی که اسارت می‌آورد. آیا بشارت نزدیک شدن "یوم‌الدین" را نمی‌شنویم؟ رواست بترسیم پا پس بکشیم و تسلیم شویم؟ وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ! نیمه‌شب ۴ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
حال و هوای این ایام، بسیار شبیه روزهای ۸۸ و فتنه‌ی اکثریت خواص علیه عامه مردم است. یک دوگانه آرام‌آر
نتیجه‌ی خشم و خشونت دو روز 18 و 19 دی، شده تصاویری که حالا با آزادی نصفه‌نیمه‌ی اینترنت دست‌به‌دست می‌شود. اگر هنوز چشم‌های‌تان بسته است و فقط بلدید نابالغانه هیجانات کور خود را در قالب کنش مجازی بروز دهید، بدانید جنگ داخلی همین است. بی‌گناه و باگناه کشته می‌شوند. من یکی آنقدر از سوریه‌سازی گفتم که به کلیشه‌ای مهوع بدل شد. ولی انگار باز باید تکرار کرد که سوریه‌سازی یک فرآیند دارد. در یک مرحله می‌رسد به نقطه‌ای که هر کس برای خود یک حق انتقام دارد که باید بگیرد. از دیگر سو مسئولیت تأمین امنیت هر کس هم می‌افتد بر شانه‌ی خودش. این یعنی گسترده‌تر کردن دایره ناامنی و مشروع کردن خشونت. تهییج‌کنندگانی که ما را در آستانه‌ی یک جنگ داخلی نگه داشته‌اند، مسئولیت روزهای بعد را خواهند پذیرفت؟ غم‌خواران سوءاستفاده کننده از تصاویر خشونت و خون، می‌دانند چه چاه ویلی را تدارک دیده‌اند؟ 5 بهمن ماه سال 4 @Masihane
💢 همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها آنچه در تیتر نوشتم، نام اثری است از رضا قاسمی. اگر می‌خواهید تبعیدی‌های خودخواسته و به تعبیری جامعه مهاجران ایرانی را بشناسید، این کتاب کمک خوبی است. مثلا اگر برای شما سؤال است که چرا برخی از این مهاجران یا همان تبعیدی‌های خودخواسته اینطور لخت و عور درخواست حمله‌ی نظامی به ایران را دارند یا اینکه می‌خواهید بدانید چه در سر آنها می‌گذرد که در رسانه‌های جهانی طوری حرف می‌زنند تا ایران به خانه‌ی وحشتی بدل شود که هدف مشروع حمله‌ی هر بیگانه‌ای است یا اینکه نمی‌فهمید چه فعل و انفعالی در مغز برخی از آنها رخ می‌دهد که آموزش کشتار و تخریب و توحش و بی‌رحمی می‌دهند؛ این کتاب در جایی مُشت برخی مهاجران و تبعیدی‌های خودخواسته را وا می‌کند: "به چشم خويش ديدم كه سايه‌ام در من ماند. و مرا از زير ناخن پاها بيرون كرد… از آن روست كه من خودم نيستم. اين لگدها كه دائم به بخت خويش می‌زنم لگدهايی است كه دارم به سايه‌ام می‌زنم. سايه‌ای كه مرا بيرون كرده و سال‌هاست غاصبانه به جای من نشسته است." گو اینکه برخی از این جماعت ایران را کالبدی می‌بینند در تسخیر روحی خبیث به نام جمهوری‌اسلامی که برای راندن آن از این پیکر راهی نیست جز کتک زدن و داغ نهادن و سوزاندن. کار بیخ پیدا کند حاضر به قطع عضو و مُثله کردن کالبد ایران هم می‌شوند تا رفتار آدم‌های خرافاتی قرون ماضیه در قبال جن‌زدگان را این‌بار با ژست‌های مدرن و در قالب ارکستر تکرار کنند. هرچند جز پاره‌ای چوب نیستند؛ بُریده از ریشه و بی‌بار و بَر. پاورقی: متن‌های ادبی را نباید همانند رسانه انگاشت که درصدد خط دادن و دستبرد شناختی‌اند. متن‌های ادبی کارشان کشف زوایای پنهان و کلمه کردن کشفیات است. لذا با متن‌های ادبی بهتر می‌شود از عمق و ناخودآگاه کاراکترهایی که نایبان شخص و شخصیت‌اند آگاه شد. پاورقی۲: ان‌شالله پنج‌شنبه ۹بهمن ساعت ۱۲ ظهر در کافه کتابشهر کرمان، پیرامون کتاب بیشتر گفتگو خواهیم کرد. نیمه‌شب ۶ بهمن‌ماه سال۴ @Masihane
سرعت افزایش قیمت‌ها مبتنی بر طرح کارشناسانِ دولت بزرگ‌جراح دوران، جناب مستطاب پزشکیان چنان است که زور سردار دیروز و مجلسی‌آدم امروز هم با نطق‌ها و دستورها نرسید به کشیدن ترمزش (بر فرض وجود اراده). پیشنهاد می‌کنم اگر آقایان بنایی دارند بر کوچک‌سازی دولت [به معنای اعم]، از حذف حقوق و دستمزد و جیره و مواجب مسئولان عالی‌رتبه شروع کنند نه از حذف تکالیف و وظایف‌شان. مدام تلاش می‌کنیم خوش‌بین باشیم ولی وضعیت حاکی از یک چیز است: رهاشدگی. یعنی تقریبا نمی‌توان اثر بود و نبود برخی مسئولان را فهمید. تصمیم‌سازانِ کارشناس‌مآب هم که از ژست تئوری‌پردازی درباره‌ی اقتصاد آزاد درآمده‌اند و فرو رفته‌اند در نقش عاشق‌پیشگان شکست‌خورده و مشغولند به نوشتن غصه‌نامه و شکست‌نامه و هشتک‌بازی روی موج خون‌های ریخته. والله که ما بنای حمایت از دولت داریم ولی انگار برخی آقایان ما را سه‌طلاقه کرده‌اند و اکنون مهیای مُحلِّلی بیگانه‌اند. اگر چنین است، پس بدانید که ملت بعد از سیلی زدن به این محللی که ناو آبراهام لینکلن را آورده دیوار‌به‌دیوار آب‌های ایران، هرگز دوباره به عقد شماها درنخواهد آمد؛ شرعا. ۷ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane