راستوحسینی من از بعد انتخابات ۹۶ ترسی افتاده بود به جانم که خودم خیلی احمقانه نمیدانستمش. ترس از چه؟ از اینکه روزی برسد و ما هم به سبکوسیاق بنیاسرائیل بگوییم: "يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ" (مائده/٢٤) یعنی آقایسیدعلیخامنهای! ما دیگر بریدهایم. خالی کردهایم. همینجا مینشینیم، زیرسایه دارودرخت، در جوار زنوفرزند. تو و خدایی که مدام با "إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ" یادش میکنی، برو و با این ابرقدرتها بجنگ! ما دیگر تاب ورود به هیچ نزاعی را نداریم، چه این نزاع در خیابانهای ایران باشد و چه در سنگرهای مرزی و فرامرزی. مادامی که آمریکا در همهجا هست، ثمرهی هر نزاعی را مصادره میکند. پس ما واردش نمیشویم.
حالا که خوب فکر میکنم میبینم در همین راستا از یک چیز دیگر هم میترسیدم: روزِ بعد نبود خامنهای. چون امکان بازتکرار تیه و سرگردانی بسیار محتمل بود. شبیه بنیاسرائیل که دربارهی آن آمده: "قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ" (مائده/۲۶) ممکن بود ما هم در یک افق بسته و در پی یک تمنای متوهمانه، چهلسال هر صبح از یک نقطه حرکت را شروع کنیم و عصر بار را همانجا بیاندازیم که صبح برداشته بودیم. نوعی برگردخویشگشتن که تجسم عینی پرستش نفس است. اما حالا بهجد واقفم که ترسها الکی بودند. ترسهایی که شباهتی به ترس از بمب و موشک و ترور بزرگان و نابودی زیرساختها نداشت ولی با این حال همانها هم الکی بودند. چون ما به نزاع وارد شدیم، آن هم با همهی پرهیزی که امام و امت از جنگ داشت. و هرگز نترسیدیم از اف۳۵ و ناو و نیروی دلتا و حتی بمب اتم. ما دستهجمعی تنها شدیم و در این تنهایی ابدا به قوم فاسق تأسی نکردیم. شاهدش؟! تکرار ۷۰بارهی خیابان. شاید آوارهی غمی بزرگ باشیم ولی سرگردان و دچار تیه، هرگز!
۲۱ اردیبهشت سال ۵
#خیابان
@Masihane
سهلاندیشی و بسیطپنداری کار دست مذهبیهایِ یواش داده است. همانطور که کار دست عدهای جاهل متنسک داده. گویا هر دو گروه نمیتوانند تفصیلپذیری موضوع "کمحجابی و بیحجابی" و "حضور در تجمع" را درک کنند. تفصیلپذیر بودن موضوعات این چنینی را هم باید توضیح داد. اما نه باز بهنحوی متفلسفانه که آخر کار شنوندگان نتوانند به نتیجه و تصمیم برسند. حتما تأیید میکنید که تفصیل دادن، با بافتن رطبویابس و رودهدرازیهای پر از اصطلاحات قلمبهسلمبه فرق دارد. باید پیچیدگی موضوع را توضیح داد ولی با حکمش. اصغر فرهادی درون را کنترل کنیم تا مردم بلاتکلیف به دام سهلاندیشی نیافتند.
#حجاب #تجمع
@Masihane
ما در شبانهروز یا خوابیم یا بیدار. میانهی این دو میتواند اختلالی باشد به نام "بیخوابی"؛ ابتلای این روزهای ما در عرصهی سیاست و تصمیم.
هرکس در زندگی شخصی و فردی دچار بیخوابی شده باشد، میفهمد که بیخوابی غیر از بیداری است. چنانچه این وضعیت، خوابآلودگی و خوابزدگی هم نیست.
#نه_جنگ_نه_صلح #سکوت_نظامی #آتش_بس
@Masihane
بدان ایَّدکاللهفیالدارین، که نسبت با هر کس و هر چیز به دو وجه باشد:
1⃣ نخست وجه ظاهر است و آن چنان است که فیالمثل دو چیز با هم در تناسب و تلازم و توافق تمام و تمام باشند، همچون زن و شوهر سازگار، سیخ و کباب، پیج و مهره، پا و کفش، آمریکا و مصر، آمریکا و عربستان، آمریکا و کویت و…
2⃣ دو دیگر، وجه باطن است و آن چنان باشد که فیالمثل دو چیز با هم در تناسب و تلازم و توافق تام و تمام نباشند، همچون زن و شوهر ناسازگار، مداد ایرانی و مدادتراش زنگزده، پیج لاغر و مهره گشاد، پای آبله و کفش تنگ، آمریکا و لیبی، آمریکا و سوریه، آمریکا و کوبا.
🔺و اگر پرسی که نسبت ما با ایالات متحده کدامیک از این دو وجه است، پاسخ یابی که هیچکدام، البته برخی از حکما گفتهاند: نسبت ما با ایالات متحده از جنس «برخورد دور از نوع نزدیک سوم» است، والله اعلم.
📚 از کتاب دیپلماتنامه، اثر کمنظیر یوسفعلی میرشکاک (زید عزه).
پاورقی: اگر نخواندهاید، حتما دست بگیرید و تورق کنید و از این طنز سیاسی لذت ببرید. مناسب و ملائم و ملازم و موافق این روزهاست.. حالیا آنکه استاد کتاب مذکور را در ۱۳۸۰ منتشر کرده.
#مرگ_بر_آمریکا
@Masihane
از دیروز که آقاسیدمجتبی خامنهای دربارهی فردوسی آنگونه مواضعی طرح نمود، عدهای در مجازی کمر همت بستهاند به انتشار رگباری اشعار فردوسی در باب ائمهی اطهار. یکیدونفری هم برای من فرستادند که پیش از این داستانهای شاهنامه را چیزی قلمداد نمیکردند جز پارهای اباطیل و افسانههای بیپایه. چون جویای علت شدم در کمال صداقت فرمودند: فردوسی فقط از رستم و رخش و سهراب و افراسیاب حرف نزده، اشعار آیینی و گرایشهای مذهبی هم داشته. انگار میخواستند اثبات کنند رهبر معظم انقلاب کار بدی نکرده که از فردوسی حرف زده! شاید حتی تکاپویی بود برای دلداری دادن خودشان.
بینوا حکمتهای نهفتهی در شاهنامه!
#فردوسی
@Masihane
ماشین را بردم کارواش. کارگری که مشغول بود، حال پریشانی داشت. این را از نوع حرکات دست حین شستن و سیگار پشت سیگارش میشد فهمید. کار که تمام شد و داشت شیشهها را دستمال میکشید، ماشینی رد شد و بوقی زد و دستی بالا برد و گفت: خیلی دوستت داریم آغ پیمان!
سپس حال پیمان به طرز قابل مشاهدهای بهتر شد. لبخندی نشست روی لبش. انگار انقباض ماهیچههای دست و بازو از بین رفت. نمیدانم این چندصدمین تجربهی تماشای اعجاز کلمه بود!
شاید برای همین رهبران در لحظات پریشانی و در آنِ انقباض توأم با تکاپوها، خطابه میخوانند! خطابه؛ خطاب کردن آغپیمانها.
@Masihane
مانور رسانهها و رسانهچیها روی موضوع اورانیوم غنیسازی شده که از سویی آمریکا مطالبهی آن را دارد و از سوی دیگر روسیه اظهار تمایل به دریافت آن کرده، بهعلاوهی جا زدن رهبر انقلاب به عنوان تنها مانعِ خروجِ اورانیوم از خاک ایران؛ یعنی زمینهسازی برای ترور!
تنهایی رهبر انقلاب هم یعنی موضع سکاندار ایران، توسط مسئولان تکرار و توسط مردم فریاد و شعار نشود.
مابقی دعواها را فعلا بریزید دور. هر هنری از مداحی تا پلاکاردنویسی باید درخدمت مواضع آقاسیدمجتبی باشد.
۳۱ اردیبهشت سال ۵
#اورانیوم #مذاکره
@Masihane
شهید سیدحسن نصرالله:
"حاج قاسم خسته نمیشد. ما همه خسته میشویم و گاهی احساس میکنیم مسائل خیلی دارند به ما فشار میآورند، اما حاجی ساعتها کار میکرد و حتی وقتی خسته میشد هم به کار ادامه میداد. یادم هست گاهی وقتی میآمد دنداندرد داشت. درد تحملناپذیری است. میگفتیم دکتر بیاوریم؟ میگفت الآن نه؛ بعد از جلسه. یعنی ۶ ساعت بعد. مینشست، درد را تحمل میکرد، در جلسه شرکت میکرد، مدیریت میکرد، تصمیم میگرفت و بعد میرفت دکتر. قدرتش در صبر و تحمل سختیها و دشواریها ویژه بود. اغراق نمیکنم. من تابحال کسی را ندیدهام که مثل حاج قاسم درد و بیخوابی را تحمل کند."
بیاد عروج ۱:۲۰ دقیقهی شبجمعه
@Masihane
هربار خسته و دلزده از زمانه و خلق روزگار، با خودم یک "مفشو" گلایه و شکایت میارم به آستان امامرضا، بهمحض ورود به حرم انگار از همهچی تهی میشم. رأفت امام برای من چنین تجلی داره که پیش از نالیدن، خالی از گره میشم طوری که شرمم میاد گره مفشوی گلایه رو وا کنم پیشش.
بهنیت خیلیهاتون که میشناسم و میشناسینم، دوسهتا لیوان آب خوردم. بیش از این برنمیاد دیگه... مخلصیم!
@Masihane
محکم باشید!
مثل آتشبس ایران و آمریکا؛
که هیچ اتفاقی نقضش نمیکند.
@Masihane
🔰 برای این روزها
شهید سیدمرتضی آوینی:
"۱۳۶۶ به بعد دیگر هیچکس، جز آنان که از طریق دیگری به حقیقت رسیده بودند و اخبار را از راههای دیگری بهجز رادیو و تلویزیون و روزنامهها میگرفتند، از واقعیت اخبار جنگ اطلاعی نداشت. عملیات مرصاد نشان داد که مردم همچنان انقلابی و دوستدار نظام برآمده از انقلاب اسلامی هستند. اما در اواخر سال ۱۳۶۶ چنان سایهای از شک بر همه چیز سنگینی میکرد که ادامه همین وضع، اگر هم دشمن هیچ اقدام دیگری انجام نمیداد، به قبول قطعنامه میانجامید. جبههها خالی بود؛ با این همه، تبلیغات رادیو و تلویزیون و روزنامهها حکایت از آن داشت که پادگانها دیگر جایی برای پذیرش داوطلبان جدید ندارند. در همان شرایط اگر تلویزیون حقایق را با مردم در میان میگذاشت، همه به جبههها هجوم میبردند، اما تلویزیون خلاف این عمل میکرد. ما اجازه دادیم که دشمن حربه صداقت را از کف ما بگیرد. درست در هنگامی که تهران و قم زیر باران موشکهای «اسکاد-بی» قرار داشتند، اعتماد مردم جلب رادیو بیبیسی شده بود."
📚 آینهی جادو ص۲۵۶
حوصلهی شرح غُصه نیست!! برای آنها که این روزها را با دقت میبینند، جملات شهید آوینی معنادار است. ما درحال تماشای تکرارِ تاریخِ نزدیکِ خودمانیم!
#توافق #مذاکره #صداقت
@Masihane
💢 عقوبت بیعاقبتی
شاید اگر کسی مثل مجریهای برنامههای تلوزیونی از ابلیس بپرسد: اگر به عقب برگردی کدام خطا را مرتکب نمیشوی؟ پاسخ بدهد: خطای مهلت خواستن؛ آنگاه که از خدا تمنا کرد: "أَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ" (اعراف/۱۴).
"مهلت خواستن" چه بسا خطایی باشد همردیف خطای سرباز زدن از سجده بر آدم (این هم یعنی اشتباه پشت اشتباه، که همهی ما بهمحض خروج از دایرهی ولایت حق دچارش میشویم). آنگاه که خدا به ابلیس گفت: "إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ" (اعراف/١٥)، ابلیس هرگز ندانست و نفهمید این اجابت، عین عقوبت است و شعبهای از مکر خدا. چون از همان لحظه، ابلیس گرفتار یک چرخهی تکرارشوندهی بیپایان شد. مبتلا به عقوبتِ بیعاقبتی.
بیایید به این فکر کنیم که ابلیس چه تصوری از پایان خود دارد؟! از منظر خودش، کی کارش تمام میشود و چه زمان کارش ساخته میشود؟ آیا ابلیس خودش را هم اینگونه فریفته که مثلا من کارهای نیستم و به خواست خدا مأموریت اغواء آدمیان را برعهده دارم؟ آیا همچنان گمان میکند اصلا خدا او را اغواء کرده تا مهیای مأموریت اغوای آدمیان شود؟ چنانچه گفت: قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (حجر/٣٩) آیا ابلیس با گول زدن خویش، برای خود عاقبتی متصور است؟ آیا وعدهی جهنم را هم در راستای همان اغواء تلقی میکند و به خودش دلداری میدهد که چون مأمور است و معذور، پس جهنمی نخواهد شد؟
سوای از عقوبت نامعینبودگی عاقبت، مبهم بودن زمان پایان هم عذابآور است. این را کسی میفهمد که به تکرار افتاده و مبتلای رنج سرگردانی شده باشد. ما همگی نعمت تقطیع زمان را چشیدهایم؛ نعمت پایانیافتگی. نعمت دگرگونی و خروج از چرخهی متسلسل یکنواختی. نعمت آمدوشد روز و شب و بهار و خزان. نعمت اینکه جمعهای در راه است و شنبهای خواهد آمد. نعمت پیدار شدن وسط یک کابوس هولناک. نعمت پایان و شروع دوباره. لذا حتما درک میکنید که پایان داشتن و پایان یافتن، از نعمات مهم خداست. اصلا "عاقبت" درجه است. به هرکسی نمیدهند. لذا فرمود: "والعاقبه للمتقین" یعنی عاقبت برای آنهایی است که زره به تن کرده و میرزمند. بگذارید مثل همیشه سیاسیاش کنم و بگویم از این رو، مذاکرهی ما هم باید جنگیدن و رزمیدن باشد. وگرنه دچار خودفریبی میشویم و بیعاقبتی. این هم عقوبتی دردناکتر از بدعاقبتی است.
چه میگویم؟ بگذارید پای حساب شطحیات از روی بیخوابیهای بیپایان! دربارهی بیخوابی هم پیشتر گفته بودم.
#توافق #مذاکره #جنگ
@Masihane