[خيال بر بيشتر آدميان، غالب است]
نيست وش باشد خيال اندر روان تو جهانى بر خيالى بين روان
بر خيالى صلحشان و جنگشان وز خيالى فخرشان و ننگشان
[خيالات اوليا از سنخ حقيقت است]
آن خيالاتى كه دام اولياست عكس مه رويان بستان خداست*
[ادامه حكايت پادشاه و كنيزك]
آن خيالى كه شه اندر خواب ديد در رخ مهمان همى آمد پديد
شه به جاى حاجيان واپيش رفت پيش آن مهمان غيب خويش رفت
هر دو بحرى آشنا آموخته هر دو جان بى دوختن بر دوخته
گفت معشوقم تو بوده ستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان
اى مرا تو مصطفى من چون عمر از براى خدمتت بندم كمر
حكايت #عاشق_شدن_پادشاه 3
#مثنوی_معنوی_دفتر_اول_4
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی
از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم گشت از لطف رب
بیادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در میرسید
بیشری و بیع و بیگفت و شنید
درمیان قوم موسی چند کس
بیادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
مائده از آسمان شد عائده
چون که گفت انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زلهها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایمست و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرصآوری
کفر باشد پیش خوان مهتری
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بریشان شد فراز
ابر بر ناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بیباکی و گستاخیست هم
هر که بیباکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشتهست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب
از خداوند ولى التوفيق در خواستن توفيق رعايت ادب در همه حالها و بيان كردن وخامت ضررهاى بى ادبى [اهميت ادب]
از خدا جوييم توفيق ادب بى ادب محروم گشت از لطف رب*
بى ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد
[دو نمونه تاريخى از زيان بى ادبى]
مايده از آسمان در مى رسيد بى شرى و بيع و بى گفت و شنيد
در ميان قوم موسى چند كس بى ادب گفتند كو سير و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بيل و داسمان
باز عيسى چون شفاعت كرد، حق خوان فرستاد و غنيمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدايان زلهها برداشتند
لابه كرده عيسى ايشان را كه اين دايم است و كم نگردد از زمين
[آزمندى در نعمت و رحمت حق را مى بندد]
ز ان گدا رويان ناديده ز آز آن در رحمت بر ايشان شد فراز
[خوددارى از پرداختن حقوق نيازمندان، تباهى اجتماعى و اخلاقى مى آورد]
ابر برنايد پى منع زكات وز زنا افتد وبا اندر جهات
[بى ادبى و گستاخى، اندوه و بدبختى مى آورد]
هر چه بر تو آيد از ظلمات و غم آن ز بى باكى و گستاخى است هم
[گستاخى در برابر نيكان، ناجوانمردى است]
هر كه بى باكى كند در راه دوست ره زن مردان شد و نامرد اوست
[آسمان و آسمانيان نيز ادب دارند]
از ادب پر نور گشته است اين فلك وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
[باز در نكوهش گستاخى]
بد ز گستاخى كسوف آفتاب شد عزازيلى ز جرات رد باب*