هدایت شده از اسبِ سیاه ؛
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم!
این روزها به تلخزبانی زبانزدم
تو با یقین به رفتن خود فکر میکنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم!
حق داشتی گذر کنی از من، که سالهاست
یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم
از پا نشستم و نفسم یاریام نکرد
از خویش رفتم و نرسیدم به مقصدم
گفتم که عاشقت شدهام، دورتر شدی..
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم!
#سجاد_سامانی
ولی من هنوز نمیدونم با اونی ک از چشمم افتاده ولی از دلم نرفته باید چیکار کنم :)