.
«ترس» به شـما خواهد گفت؛ حتى فكرش را هم نكن، همانجا كه هستى بمان، الان اصلا وقت مناسبى براى اين كار نيست. اما اينها دروغهاى رنگارنگى هستند كه ترس را در مسند قدرت نگه داشته و شما را از حركت باز میدارند. اينها دروغهايى هستند كه شـما را در حد متوسط نگه مىدارند و زندگى در ناكامى را برایتان تنظيم میكنند.
اينها دروغهايى هستند كه اگر قصد داريد آيندهاى قابل پيشبينى را كنار بگذاريد و به سـمت آيندهاى غير قابل پيشبينى، اما بینهايت زيبا پرواز كنيد، بايد با آنها مقابله كنيد.
#دبى_فورد
@masture
مستوره | فاطمه مرادی
. «ترس» به شـما خواهد گفت؛ حتى فكرش را هم نكن، همانجا كه هستى بمان، الان اصلا وقت مناسبى براى اين ك
پیامهای شما:
سلام
وای فاطمه خدا بگم ببرتت بهشت😆
هشتگ زدی #دبی
عکس جاده هم که گذاشتی
فکر کردم جمع کردی بری دبی!🤣🤣
میگم خدایا این دختر کی مهاجرت کرد...
بعد ادامه هشتگ رو خوندم، تازه دوزاریم افتاد از دبی فورد جمله نوشتی🤦♀🚶♀
.
اندر اکتشافات بچهها 🤐😬
به زور برگ رو کردن توی حلق حلزون طفلی.
@masture
خدایا، چرا؟
دو هفتهست که هوا آلودهست و بچهها تعطیلن. الان هم داره برف میآد. نگو وسط این همه کار، هفتهٔ سومی در راهه؟ که من دیگه تموم شدم...
@masture
هاروکیِ جان:
از بین همهٔ چیزهای دیگه، دشمنِ من، منِ درونِ منه.
#هاروکی_موراکامی
@masture
هدایت شده از فاش
از لحاظ روحی احتیاج دارم یه هفته برم تو یه روستای شمال کشور زندگی کنم. چند جلد رمان و لپتاپ هم ببرم که فقط بخونم و بنویسم. یه نفرم باهام بیاد برام غذا درست کنه و ظرفامو بشوره. تشک مواج هم برای جلوگیری از زخم بستر لازمم میشه.
خدایا منو به آرزوم برسون. خواهش خواهش🤲🤲
مستوره | فاطمه مرادی
از لحاظ روحی احتیاج دارم یه هفته برم تو یه روستای شمال کشور زندگی کنم. چند جلد رمان و لپتاپ هم ببرم
من رفتم اما جز صدای حیوانات هیچ صدایی نبود. هوا هم که مدام ابری و بارونی. بدینسان حاصل فقط بغض توی گلو بود.
.
_مامان، من بیشتر شبیه توام یا بابا؟
+معلومه شبیه من.
_چشمام شبیه کیه؟
+من
_دماغم؟
+بابا
_لبام؟
+بابا
_دستام؟
+بابا
_پس چرا میگی شبیهتم؟
+روحیاتت شبیه منه.😬
به جان خودم بحث تا همین الان ادامه داشت. روحیه چیه؟ اخلاق چیه؟ بچگیهات تو شلوغتر بودی یا من؟ و...
.
#بچه_های_فلسفی
@masture
AliFani-Zahra-04.mp3
4.75M
وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد...
#یا_فاطمة_الزهرا
@masture
.
سختترین شبهای عمرم رو بهلحاظ نوشتن میگذرونم. یک پاراگراف مینویسم، یکربع اشک میریزم. تمام اتفاقات گذشته با یک رد عمیق برام زنده میشن که البته بابتش شاکرم.
اما سخت محتاج دعاتونم حتی اگر بهاندازهٔ باریکه مویی با هم رفاقت داریم.
@masture