eitaa logo
🌹📿تلاوت قرآن ومطالب اموزنده📿🌹 سرباز باشیم نه سربار امام
430 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
129 ویدیو
6 فایل
،🌹🌹مطالب دینی ومفید ومتنوع🌹🌹.، جهت تبادل و تبلیغ: @seremitunes پیشنهادات،انتقاد ها و حمايت جهت ارتقای کانال: @ashg1100
مشاهده در ایتا
دانلود
◾️ماجرای سکه طلا و حرم حضرت زینب (س) ⚫️بر اساس روایتی از علماى بزرگوار اسلام به نقل از متولی حرم حضرت زینب (س)؛ روزی یک هندى جلوى صحن حضرت زینب (س) آمد و دستش را به سمت ضریح مطهر دراز کرد و چیزى گفت به یکباره سکه طلایى در دست او گذاشته شد. ⚫️متولی حرم حضرت زینب (س) که شاهد این اتفاق بزرگ بود، جلو رفت و گفت: این سکه را با پول من عوض ‍ مى کنى؟ مرد هندى با تعجب گفت: براى چه؟ متولی حرم گفت: براى تبرک. ⚫️مرد هندی با تعجب گفت: مگر شما از این سکه‌ها نمى گیرید من بیست سال است که هر روز یک سکه مى گیرم و در شهر شام زندگى مى کنم. ◾️ ⚫️شفای عجیب جوان و سقوط از صحن مقدس حرم حضرت زینب (س) مرحوم سید کمال الدین رقعى زمانى که مسئولیت واحد تاسیسات و برق صحن مقدس حضرت زینب (س) را به عهده داشت، براى یکى از دوستان خود چنین تعریف کرد: روزى پسرى به نام (صاحب) مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زینب (س) براى جشن مبعث بود که از بالاى پشت بام به وسط حیاط صحن افتاد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بیمارستان عباسیه شهر شام منتقل کردند و به علت حال بسیار وخیم او بسترى شد. ⚫️آن پسر گفت: هنگامى که روى تخت دراز کشیده بودم، ناگهان بى بى مجلله اى دست یک دختر کوچک را گرفته و آن دختر فرمود: اینجا چه مى‌کنى؟ برخیز و برو کارت را انجام بده و ادامه داد: عمه جان! بگو برود و کارش را انجام بدهد. بى بى اشاره کرد: برو کارت نیمه تمام مانده. ⚫️جوان گفت: من که ترسیده بودم با همان لباس بیمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار کردم. در خیابان افرادى که مرا آورده بودند با تعجب از من پرسیدند: اینجا چه مى کنى؟ و چرا از بیمارستان بیرون آمدى؟ من شرح واقعه را گفتم و خلاصه این واقعه، مشهور آن زمان شهر شام شد. ◾️برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی @mtalbdine🏴
✅ماجرای سکه طلا و حرم حضرت زینب (س) ❇️بر اساس روایتی از علماى بزرگوار اسلام به نقل از متولی حرم حضرت زینب (س)؛ روزی یک هندى جلوى صحن حضرت زینب (س) آمد و دستش را به سمت ضریح مطهر دراز کرد و چیزى گفت به یکباره سکه طلایى در دست او گذاشته شد. ❇️متولی حرم حضرت زینب (س) که شاهد این اتفاق بزرگ بود، جلو رفت و گفت: این سکه را با پول من عوض ‍ مى کنى؟ مرد هندى با تعجب گفت: براى چه؟ متولی حرم گفت: براى تبرک. ❇️مرد هندی با تعجب گفت: مگر شما از این سکه‌ها نمى گیرید من بیست سال است که هر روز یک سکه مى گیرم و در شهر شام زندگى مى کنم. ✅ ❇️شفای عجیب جوان و سقوط از صحن مقدس حرم حضرت زینب (س) مرحوم سید کمال الدین رقعى زمانى که مسئولیت واحد تاسیسات و برق صحن مقدس حضرت زینب (س) را به عهده داشت، براى یکى از دوستان خود چنین تعریف کرد: روزى پسرى به نام (صاحب) مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زینب (س) براى جشن مبعث بود که از بالاى پشت بام به وسط حیاط صحن افتاد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بیمارستان عباسیه شهر شام منتقل کردند و به علت حال بسیار وخیم او بسترى شد. ❇️آن پسر گفت: هنگامى که روى تخت دراز کشیده بودم، ناگهان بى بى مجلله اى دست یک دختر کوچک را گرفته و آن دختر فرمود: اینجا چه مى‌کنى؟ برخیز و برو کارت را انجام بده و ادامه داد: عمه جان! بگو برود و کارش را انجام بدهد. بى بى اشاره کرد: برو کارت نیمه تمام مانده. ❇️جوان گفت: من که ترسیده بودم با همان لباس بیمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار کردم. در خیابان افرادى که مرا آورده بودند با تعجب از من پرسیدند: اینجا چه مى کنى؟ و چرا از بیمارستان بیرون آمدى؟ من شرح واقعه را گفتم و خلاصه این واقعه، مشهور آن زمان شهر شام شد. 🍃برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی https://eitaa.com/matalbdini🌹🇮🇷🌹🇮🇷🌹