eitaa logo
مطالب ویژه
6هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
3.3هزار ویدیو
1.6هزار فایل
📚 مطالب ویژه، حول محورمعارف توحیدی و انقلاب اسلامی برگرفته ازاندیشه‌های استاداصغرطاهرزاده 📧 ارتباط‌ با ما: @hasannazari 09136032342 🔹سایت‌ لب‌ المیزان:https://lobolmizan.ir 🔹ایتا:https://eitaa.com/matalebevijeh 🔹روبیکا:https://rubika.ir/matalebev
مشاهده در ایتا
دانلود
: ✍️ آری باید به عزمی فکر کرد که در جان این دو برادر متجلی شده بود و آن عزم و اراده الهی بود تا خداوند از طریق این اولیاء الهی در این تاریخ ظهور کند و اینان آینه ظهور نور خق باشند نا ما در این دنیا بدانیم خدا را با ید کجا پیدا کنیم. 🌸🔅🌸🔅🌸🔅🌸 ☆ ~~~~~~~~☆ @matalebevijeh ~~♡♡♡~~ 🍃👇🏻🍃👇🏻🍃⬇️🍃👇🏻🍃👇🏻🍃
🍃👆🏻🍃👆🏻🍃⬆️🍃👆🏻🍃👆🏻🍃 🔹🔅 🔅🔹 🌾دو برادر جعفر و ناصر با یک گلوله آسمانی شدند یکی مانند فاطمه زهرا یکی مانند علی اصغر شد یک گلوله دو برادر بابلی را آسمانی کرد همین طور جنازه‌ بود که روی زمین افتاده بود. دوست نداشتم این صحنه‌ها را ببینم. اما باید دنبال برادرانم می‌گشتم. هر شهیدی را که می‌دیدم یاد حضرت زینب(س) می‌افتادم. گروه جهاد و مقاومت مشرق - عملیات کربلای۵ خیلی طولانی بود. در اثنای عملیات فرصتی پیش آمد و جعفر و ناصر تصمیم گرفتند به مرخصی بروند. بعد از سه روز به عملیات کربلای ۵ و مرحله سومش بازگشتند. گردان ما که حمزه سیدالشهدا(ع) بود، رفت خط سوم شلمچه و بچه‌های گردان ویژه شهدا هم به خط آمدند. ناصر و جعفر در جنگ با هم رقابت می‌کردند. برادرم جعفر به شوخی می‌گفت تجربه جنگی من بالاتر است و با هم کل کل می‌کردند. یادم است ناصر به جعفر گفت بند حمایلم را کیپ کن. جعفر هم گفت یک نظامی باتجربه که بند حمایلش را نمی‌دهد دیگری کیپ کند. بعد از کمی گفت و گو بلند شدند بروند و آخرین صحنه‌ای که از آنها به یاد دارم، این است که به علامت خداحافظی دست‌شان را تکان دادند و از من خداحافظی کردند. روز بعد دوباره آتش عملیات شدت گرفت. انفجارها خیلی سخت بود. طوری که چند دقیقه اول تلفات داشتیم و بعد از مدتی معاون گردان اکبر خورنده گفت بچه‌ها آماده باشید. ما هم آماده شدیم و رفتیم منطقه عملیاتی. همین طور جنازه‌ بود که روی زمین افتاده بود. دوست نداشتم این صحنه‌ها را ببینم. اما باید دنبال برادرانم می‌گشتم. هر شهیدی را که می‌دیدم یاد حضرت زینب(س) می‌افتادم. داخل سنگر شدم و نماز خواندم. آن موقع ۱۸ سالم بود. یکی از بچه‌ها آمد و گفت نادر لباست را جمع کن برو خانه. علتش را پرسیدم که گفت برادرت ناصر مجروح شده و باید برگردی. گفتم خانه نمی‌روم. اما فرمانده اصرار کرد. وقتی باز هم مخالفت کردم، یک نفر گفت جعفر شهید شده است. خبر شهادت جعفر را که شنیدم خیلی گریه کردم. همه آمدند دلداری‌ام دادند. داخل سنگر داشتم گریه می‌کردم که یکدفعه شنیدم از بیرون صدایم می‌زنند. به نظرم رسید پیکر جعفر را آورده‌‌اند. رفتم و دیدم تویوتایی ایستاده است. غلام اوصیا از بچه‌های گردان به من گفت: نیا! برادر تو داخل تویوتا نیست. با حرفش بیشتر شک کردم و دیدم بالای تویوتا یک پتو روی جنازه‌ای است. جنازه سمت چپی را کنار زدم. دیدم جعفر است که پهلوی راستش مورد اصابت قرار گرفته و به شهادت رسیده است. ۱۰ دقیقه بالای سر شهیدم گریه کردم. هنوز بدنش گرم بود. بوی خاصی می‌داد. جعفر ۲۶ ساله بود و دو تا بچه داشت. بعد از شهادتش یک فرزند دیگرش به دنیا آمد. هنوز متوجه شهادت ناصر نشده بودم و به من نگفته بودند که او هم شهید شده است. هنوز بالای تویوتا بودم و عاشقانه‌ترین و برادرانه‌ترین حرف‌ها را به جعفر می‌زدم که دیدم یک شهید دیگر هم زیر پتو و کنار پیکر جعفر است. دلم یک طوری شد. گفتم صورت او را هم ببوسم. تا خواستم او را ببوسم دیدم‌ ای دل غافل! چقدر شبیه برادرم ناصر است. همین لحظه بچه‌ها که تمام حرکاتم را زیر نظر داشتند، زدند زیر گریه. فهمیدم چشمانم اشتباه ندیده و ناصر هم به شهادت رسیده است. برگشتم و به همرزمانم گفتم شما که گفته بودید فقط جعفر شهید شده، ناصر هم که شهید شده است. یکی از بچه‌ها گفت: نادر جان! یک گلوله مینی‌کاتیوشا افتاد کنارشان و هر دو با هم به شهادت رسیدند. انگار گلوله افتاده بود وسط‌شان و با ترکش‌های خمپاره هر دو برادرم شهید شده بودند. ناصر گردنش ترکش خورده بود. برادرم ناصر در روضه‌های حضرت زهرا(س) و علی اصغر(ع) خیلی گریه می‌کرد و عاقبت مثل علی اصغر(ع) شهید شد. بعد از چند روز به بابل برگشتم. مادرم خبر نداشت پسرانش شهید شده‌اند. وقتی به محله رسیدم کیف برادران شهیدم دستم بود. به کوچه که رسیدم، ‌همسایه‌ها از حالتم و اینکه سه تا ساک همراهم بود متوجه شدند که ناصر و جعفر به شهادت رسیده‌اند. انگار که به آنها الهام شده بود، یکدفعه شیون سر دادند و تا رسیدم خانه مادرم با پای برهنه آمد. هر سه تا کیف از دستم افتاد و گریه کردم. مادرم گفت بگو که برادرانت ترکش خوردند! نمی‌دانم چطور از نحوه شهادت‌شان مطلع شده بود. اما از آن به بعد مادرم اسم من را ذوالجناح گذاشت. همه می‌دانیم اهل بیت امام حسین(ع) وقتی که ذوالجناح را بدون امام دیدند متوجه شدند که اباعبدالله(ع) به شهادت رسیده است. مادرم هم تا آخر عمرش و تا زمانی که زنده بود به من می‌گفت: «نادرم ذوالجناح است.» 🌸🔅🌸🔅🌸🔅🌸 ☆ ~~~~~~~~☆ @matalebevijeh ~~♡♡♡~~
هدایت شده از لب المیزان
گفتگوی صمیمانه با هنرمندان.pdf
374.5K
🔸 ✅گفتگویی صمیمانه با هنرمندان 🔮استادطاهرزاده کانال لب المیزان 📱 @lobolmizan کانال صدای لب المیزان 📱 @sound_lobolmizan
🔺چی باعث شد نعمت ها تغییر کرد؟ امام صادق (علیه‌السلام): الذُّنُوبُ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ الْبَغْیُ وَ الذُّنُوبُ الَّتِی تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلُ وَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ الظُّلْمُ وَ الَّتِی تَهْتِکُ السُّتُورَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتِی تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا وَ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ وَ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَوَاءَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْن؛‏ 😭گناهی که نعمت ها را تغییر مى دهد، تجاوز به حقوق دیگران است. 😭گناهى که پشیمانى مى آورد، قتل است. 😭گناهى که گرفتارى ایجاد مى کند، ظلم است. 😭گناهى که آبرو مى بَرد، شرابخوارى است. 😭گناهى که جلوى روزى را مى گیرد، زناست. 😭گناهى که مرگ را شتاب مى بخشد، قطع رابطه با خویشان است. 😭گناهى که مانع استجابت دعا مى شود و زندگى را تیره و تار مى کند، نافرمانى از پدر مادر است. (علل الشرایع ج ۲، ص ۵۸۴ ، ح ۲۷) —————————— 🌸🔅🌸🔅🌸🔅🌸 ☆ ~~~~~~~~☆ @matalebevijeh @t_124ir
104- بركات صبردرمعصيت.MP3
11.47M
▬▬▬▬ஜ۩🌸۩ஜ▬▬▬▬ 🔵 شرح 🔸 موضوع :برکات صبردرمعصیت 🔹 شماره 🔴 شارح ▬▬▬▬ஜ۩🌸۩ஜ▬▬▬▬ @matalebevijeh
9.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅🔹 🔹🔅 🔅تقویت ریه و جلوگیری از کرونا 🔅پروفسور خیراندیش 🌸 @matalebevijeh 🔸🔸🔸🔸🔸🔸
🔻 اطلاعیه🔻 🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 🔸به اطلاع همه دوستان و عزیزان گرامی میرساند جلسات استادطاهرزاده ازاول آذرماه به مدت دوهفته تعطیل است ♻️🔰♻️@matalebevijeh
14.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🔸🔻 ✳️با لوطی بازار امین‎السلطان 🔹حاج عبدالله کرمانی، عمریست کاسب بازار امین‎السلطان است و چند صد برگ چک برگشتی مشتریانش را دارد که دنبال آن‎ها نرفته و حلالشان کرده. سرمایه او بزرگی و انسانیت است. 🌹خدا کمک کنه و ما هم انسانیت این بزرگمرد را داشته باشیم.🤲🏻 ༺🦋@MatalebeVijeh ༺🦋༺🦋༺🦋༺
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌 : 🌗عنوان: هدایت اللهی درفهم انواع گمراهی 📚شرح: 33 http://lobolmizan.ir/sound/1113 وَ قَدْ أَمْكَنَتْكَ هِدَايَتِي، وَ لا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِي پروردگارا! این تو هستی که امکان هدایتِ مرا در اختیار داری، پس از هدایت من دریغ مفرما و به خودم مشغولم مگردان، وگرنه همچون شیطان با شش هزار سال عبادت، شش هزار سال گمراهی را دنبال می‌کنم. زیرا در هر عبادتی باید نظر به قرب الهی باشد و این تو هستی که می‌توانی نظر مرا به خود جلب نمایی. «وَ لا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِي» و مرا گرفتار هیچ فقری ننما، زیرا وسعت و گشایش من در نزد توست. و آن‌گاه که در گشایشی که در اختیار توست وارد شوم، هیچ سختی، فقر نیست. زیرا تو را دارم 💌 ♻️🔰♻️@matalebevijeh
زارعی.pdf
75.8K
✅عنوان:وقت هجوم ماست نه سازش 🔲 سعدالله زارعی : 🌟جبهه‌ی استکبار ذاتاً به‌دنبال فراگیر کردن سلطه بر ملت‌ها است و هر کشور و ملتی مقاومت نکند، در دام‌های آن اسیر می‌شود. ✨زیر بار سلطه نمی‌رویم و شاخص دیپلماسی خود را مقابله با رفتار جهانی نظام سلطه و خروج از قاعده‌ی «سلطه‌گر-سلطه‌پذیر» می‌دانیم. 💥مسولین در آمریکا این‌جور نیست که فقط با جمهوری اسلامی بد باشند؛ اینها ذاتاً انسانهای ظالمی هستند؛ دستگاه‌های قدرتِ ظلمند. 🍁 هر کسی در آمریکا سر کار بیاید تأثیری روی سیاستهای جمهوری اسلامی ایران نخواهد داشت https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=6022 🍃💌 ➖🌸➖➖🌸➖ @matalebevijeh ➖🌸➖➖🌸➖✨✨