1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ترفند بى دردسرترين روش پخت حبوبات
اكه كارمندى وسرت شلوغه براى يخت غذا حبوباتٍ شسته رو بريز توى فلاكس روش آب جوش بريز ودرش روببندين يه روز كامل
بمونه ،مطمئن باش روز بعد كاملا پخته شده
حتى با اين روش ميتونى حبوبات رو فقط بيست دقيقه با اب جوش داخل فلاكس بريزى و سريع نفخ شو بگیری
یک سوم فلاسک حبوبات باشه و بقیه آب جوش چون حبوبات حجم میگیره و اگه زیاد باشه باعث شکستن شیشه فلاسک میشه
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند تا ترفند ساده و کاربردی برای اینکه مواد غذایی دیرتر خراب بشن و مدت بیشتری تازه بمونن.
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شمع های قدیمی که تو خونه داری رو ذوب کن
این شمع های گل رز خوشگل رو بساز.🕯🌷
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرینی بدون فر
آرد قنادی: ۱۷۵ گرم ( ۱ لیوان و ۱/۳ لیوان)
تخم مرغ: ۱ عدد
شکر: ۲ ق غ
ماست ساده: ۵ ق غ سر پر
وانیل: نوک ق چ
روغن: ۲: ق غ
بکینگ پودر: ۲ ق چ
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍩 کیک دوناتی شکلاتی، بدون دردسر و با بافت فوقالعاده! 🍫
آرد ۱ پیمانه
تخممرغ ۲ عدد
شکر ½ پیمانه
روغن مایع ½ پیمانه
شیر یا آب ⅓ پیمانه
بیکینگپودر ۱ ق چ
وانیل نوک ق چ
دمای پخت:
فر برقی: ۱۷۵ درجه
فر گازی: ۱۸۰ درجه
زمان پخت: حدود ۳۰ دقیقه
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
قسمت اول
سلام دوستان عزیز
منم میخوام داستان عاشقی خودمو همسرمو براتون تعریف کنم
همسرم پسر عموی بابامه
چون ما یه شهر دیگه بودیم و خیلی هم رابطه رفت و آمدی با عموی بابام نداشتیم برای همین تا 15 سالگی که منو همسری همو میبینیمو عاشق هم میشیم قبلش کلا دوبار همو دیده بودیم، یک بار تو هفت سالگیم و یکبار تو سیزده سالگیم
پانزده ساله بودم که عروسی داییم بود
تمام پسرهای فامیل هم اونجا بودن خب طبیعتا و همه همسن و مجرد
اونجا متوجه نگاه های مشکوک همسرم به خودم شدم، ولی از آنجاییکه دختر مغرور و سنگین رنگین بودم اصلا طوری رفتار نمیکردم که فکر کنه خبراییه
ما ترک ها رسمی داریم که تو عروسی داماد با دوتا ساقدوش هاش که پسر مجرد باید باشن میره بالای پشت بام و سیب قرمز یا انار میندازه برا مهمونا
ولی ساقدوش ها باید برای آقایون بندازن، اگر به دختر مجردی بندازن ینی من تورو میخوام و عاشقتم.من از این رسم خبر نداشتم.همسرمن هم ساقدوش داییم شده بود.رفتن بالا پشت بوم و وقتی سیب مینداختن من ناخودآگاه برای اولین بار اسم شوهرمو صدا کردم و ازش سیب خواستم.اونم یکی خوشگل و قرمزشو از جیبش درآورد و انداخت درست تو دستام
منم گرفتمو نشونش دادم که گرفتمش و رفتم تو خونه به خاله م گفتم خاله این سیبو باید چکار کنم
خاله گفت کی بهت داده؟
گفتم آرش🤷♀خاله م گفت اونو باید نگه داری🤪😝منم از همه جا بی خبر سه روز سیبو نگه داشتم و روز سوم دیدم داره خراب میشه خوردمش😐😅
عروسی تموم میشه و شوهرم روزبعد به شوهر خاله م که باهم دوست صمیمی بودن میگه که عاشق منه و از اون روز شوهر خاله م شده بوده جاسوس همسرم😂نگو هرجا میرفتم، هرکاری میکردم به همسرم خبر میداده.به هر بهانه ای هی میومد خونه مادر بزرگم تا منو ببینه😍یادمه یه روز با پسر عموش به بهوونه بازی پلی استیشن با داییم اومده بودن خونه مادربزرگم
اونجا برا قلیون چاق کردن ازم کبریت خواست که خب منم رفتم آشپزخونه بهش بدم دیدم اومد دنبالم منم خجالتی🙈 کبریتو بهش دادم و همسرم دستاش میلرزید ولی خیلی مواظب بود دستش به دستم نخوره.اونجا من یک دل نه صد دل عاشق نجابتش شدم❤️❤️😍😍
ادامه دارد
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
قسمت دوم
یه روز زنگ زدن که آرش قراره بیاد یه چیزی ببره.منم فکر کردم که این آقا آرش همون همسر منه، رفتم همون موقع (تو گرمای ظهر تابستون) تو حیاط
مثلا با باغچه و میرفتم که آرش وقتی میاد ببینمش.نزدیک یک ساعت بیرون بودم و عشقی که تو دلم بود نمیذاشت گرمای آفتاب اذیتم کنه، بعد یک ساعت که آقا آرش اومدن دیدم اینکه یکی دیگه س😳نگو یکی دیگه بوده که قرار بوده بیاد و من فکر کردم آرش منه😭🥺
اون سال تابستون تموم شد و ما رفتیم
تا عید که اومدیم شهرمون یه روز با خاله م رفته بودیم بیرون دیدم همسرجان با موتورشون داشتن رد میشدن،تا منو دید رفت و دوباره همون مسیرو برگشت تا منو ببینه.منم طفلی رو چقدر مسخره کردم که لاغر و درازه🙈اخه طفلی خیلی لاغر اندام بود ولی قد بلند😍همسری میدونست من خونه مادر بزرگم هستم.دوباره هرکی که قرار بود بیاد خونه مادربزرگم اینم باهاش راه میوفتاد میومد😂😍عید هم تموم شد و دوباره ما رفتیم تا تابستون رسید و بازم ما رفتیم شهرستان.خانواده همسرم هم این وسط هی دختر به شوهرم معرفی میکردن برا ازدواج😡 ولی همسری همه رو رد میکرد😍☺️همسرم تا خبردار شد ما اومدیم به مادرش میگه که من خودم یکی رو پیدا کردم برای ازدواج و میخوام برام برید خواستگاری😍 میگن کی، میگه الینا دختر پسر عموم😇اونا هم فرداش میان با پدرم صحبت میکنن.فرداش مادربزرگم بهم میگه که آرش اومده خواستگاریت.وقتی شنیدم اینجوری شدم🤩😍🥰🥳خلاصه اومدن خواستگاری و حرفامونو زدیم و جواب بله و نامزدی.کلا دوهفته طول کشیدبعد اینکه نامزد شدیم همسرم گفت بریم فلان پارک میخوام یه چیزی بخرم
اون زمان تابلوهای کاغذی مد شده بودن که اسم دختر پسر روش بود
نگو همسرم قبل خواستگاری رفته نگاهشون کرده دیده بین اونهمه که کنار هم چیده بودن اسم منو همسرم پیش همه، به فال نیک گرفته و گفته اگه جواب بله گرفتم میام همینارو میخرم.رفتیم دیدیم بازهم پیش هم هستن تابلوها دوتاش رو هم خریدیم.الان ده سال میگذره و هنوز اون تابلوها رو دارم و تو اتاق خوابم هستن.ممنونم که داستان زندگی منم خوندین😌😌
🍃🍃🍃🌼🍃
*
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍚فرنی
برای دوکاسه:
شیر:۳لیوان
شکر:چهارقاشق سرپر
آردبرنج:۸۵گرم معادل ۳/۴پیمانه
وانیل:نصف قاشق چ
هل:یک قاشق چ
گلاب:چهارقاشق غ
کره:۳۰گرم