مَبهوتْ³¹⁵
آره اینجا همونجایی بود که صدا زد علی اکبرم:
مثل تسبیح تنت یکصدو یک دانه شده با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم😭
مَبهوتْ³¹⁵
آخ بمیرم برا اون لحظه ای که گفت:
علی منو لیلا به رو چشم بُزرگت کردیم😭💔
ای صَنما..
ای خدای همهیِ باجَنَما..
اون که میمیره براتو مَنما💔
پ ن:کارد به استخونت رسید بگو یا
پسر ام البنین ..
قربون مشک حرمت اباالفضل :)
چقدر شبا جمعه گریه میکردم
چقدر با خودم میگفتم میشه یعنی منم حرمت باشم😭
آره شد..
شب جمعه
کربلا💔