مسأله ای که من گاهی اوقات در کلاس ترکیبات مطرح میکنم به این صورت است که:
یک عدد ۶ رقمی x را با این ویژگی که اعداد x,2x,3x,4x,5x,6x همگی دارای ارقام شش گانه یکسان باشند و صرفا در هر عدد ارقام جایگشت داشته باشند را پیدا کنید.
تنها جواب مسأله x=142857 است.
البته دانشجویان میتوانند این مسأله را با استفاده از هم نهشتی یا مفاهیم ساده دیگر هم حل کنند.
مقاله Dan kalman یک بینش عمیقتری را در مورد این مسأله بیان می کند .به این ترتیب که مسأله را به پدیدههای مشابه دیگر در سایر مبناهای عددنویسی گسترش می دهد . مثلاً ۱/۵=۱۴۶۳/ با دوره گردش ارقام بعد از ممیز در پایه۸.
اگر x =۱۴۶۳ در پایه۸ باشد در این صورت x,2x,3x,4x همگی در پایه ۸ دارای همین چهار رقم هستند که فقط موقعیت مکانی آنها تغییر یافته است.
داستانهای آموزنده نقش شگفتانگیزی در آموزش ریاضی دارند! آنها مفاهیم خشک و انتزاعی را زنده میکنند، انگیزه یادگیری ایجاد میکنند و نشان میدهند ریاضیات چقدر با زندگی، تاریخ و تخیل انسان گره خورده است. در ادامه چند ایده و نمونه قدرتمند را بررسی میکنیم:
چرا داستانها در آموزش ریاضی مؤثرند؟
1. کاهش اضطراب ریاضی: فضایی غیرتهدیدآمیز ایجاد میکنند.
2. معنابخشی: به مفاهیم ریاضی "چرایی" و "کاربرد" میبخشند.
3. تقویت تفکر انتقادی: شخصیتها با چالشهای ریاضی روبرو میشوند و دانشآموز همراه آنها فکر میکند.
4. بهخاطرسپاری بهتر: داستانها حافظه را فعالتر میکنند.
5. ارتباط عاطفی: دانشآموز با شخصیتها همذاتپنداری کرده و اشتیاق پیدا میکند.
6. نشان دادن فرآیند کشف: بسیاری از داستانها بر حل مسئله و فرآیند کشف (نه فقط نتیجه) تأکید دارند.
انواع داستانهای آموزنده ریاضی:
1. داستانهای تاریخی واقعی:
* ارشمیدس و تاج طلا: (چگالی، حجم نامنظم) - چگونه ارشمیدس با فهمیدن اصل جابجایی آب، تقلبی بودن تاج پادشاه را ثابت کرد. (فریاد "یورکا!").
* گاوس کوچک و جمع اعداد 1 تا 100: (الگوها، سریها) - داستان نابغهی جوانی که روش هوشمندانهای برای جمع سری اعداد پیدا کرد.
* فیبوناچی و اعداد خرگوشها: (دنباله فیبوناچی) - چگونه مسئلهای نظری درباره تولیدمثل خرگوشها به کشف یکی از مشهورترین دنبالههای ریاضی منجر شد و ارتباطش با طبیعت.
* افسانه تخته شطرنج و دانههای گندم: (توان، رشد نمایی) - داستان پادشاهی که وعده داد به مخترع شطرنج، دانههای گندم را به صورت توانی (2^0 تا 2^63) روی خانههای شطرنج بدهد و چگونه کل ذخایر جهان کافی نبود!
* داستان گالوا و نظریه گروهها: (مفهوم عمیق تقارن و حلپذیری معادلات) - زندگی کوتاه و پرتلاطم ریاضیدانی نابغه که مفاهیم بنیادین را کشف کرد.
2. داستانهای تخیلی یا تمثیلی طراحیشده:
* سرزمین عجایب ریاضی (Alice in Mathematicland): شخصیتها در دنیایی با قوانین عجیب ریاضی (مثل اعداد منفی، هندسه غیراقلیدسی، بینهایت) سفر میکنند و مفاهیم را کشف میکنند.
* ماجراهای "عدد پی" (π): یک داستان ماجراجویی که عدد π را به عنوان شخصیتی کنجکاو نشان میدهد که به دنبال راز دایرهها و الگوهای بیپایان خود است.
* داستانهایی درباره اشکال هندسی: مثلثی که احساس میکند با دایرهها فرق دارد و به دنبال هویت خود میگردد، یا مربعی که یاد میگیرد در دنیای سهبعدی چه شکلی است (معرفی بعدهای بالاتر).
* "شاهکشیش و گندم" (نسخههای مختلف): مشابه افسانه شطرنج، اما برای معرفی مفهوم رشد نمایی و پیامدهای آن.
3. داستانهای مبتنی بر حل مسئله:
* کارآگاه ریاضی: شخصیتی که برای حل معماهای جنایی یا معمایی باید از منطق، الگوریتمها، رمزگشایی یا آمار استفاده کند.
* "سفر به جزیره گمشده": گروهی برای یافتن گنج باید مسیرها را با مختصات پیدا کنند، معادلات را حل کنند یا پازلهای هندسی را بچینند.
* داستانهای "چگونه اندازه گرفتیم؟": داستانهایی که چالشهای تاریخی اندازهگیری محیط زمین، فاصله تا خورشید یا ارتفاع کوهها با روشهای هندسی و مثلثاتی را روایت میکنند.
4. داستانهای روزمره و کاربردی:
* "پروژه ساخت خانه درختی": گروهی از بچهها برای طراحی و ساخت خانه درختی باید محاسبات مساحت، حجم، اندازهگیری زوایا، بودجهبندی (اعداد اعشاری و درصد) و برنامهریزی زمانی انجام دهند.
* "بازکردن غرفه شیرینیفروشی در مدرسه": چالشهای تعیین قیمتگذاری (درصد سود)، تهیه مواد اولیه (نسبت و تناسب)، مدیریت پول نقد و پیشبینی فروش (آمار اولیه).
نکات کلیدی برای استفاده مؤثر از داستانها:
1. انتخاب داستان متناسب: سن، سطح ریاضی و علایق دانشآموزان را در نظر بگیرید.
2. تعامل: داستان را فقط تعریف نکنید. دانشآموزان را درگیر کنید: "به نظر شما شخصیت بعدی چه کار باید بکند؟"، "چگونه میتوان این مسئله را حل کرد؟".
3. پیوند به مفهوم: بعد از داستان، به وضوح ارتباط آن را با مفهوم ریاضی مورد نظر توضیح دهید و فعالیت مرتبط انجام دهید.
4. پرسشهای باز: سوالاتی بپرسید که تفکر عمیقتر و بحث را تشویق کند. "آیا راه حل دیگری وجود داشت؟"، "این مفهوم در کجای زندگی واقعی دیدهاید؟".
5. خلاقیت دانشآموزان: از دانشآموزان بخواهید داستانهای ریاضی خودشان بسازند یا پایانهای متفاوت برای داستانهای موجود خلق کنند.
6. استفاده از رسانههای مختلف: کتابهای مصور، انیمیشنهای کوتاه، نمایش عروسکی یا حتی بازیهای نقشآفرینی ساده میتوانند داستانها را جذابتر کنند.
منابع الهام:
* کتابها: کتابهای زیادی مانند "مردی که فقط اعداد را دوست داشت" (درباره رمزی)، "عمو پطروس و حدس گلدباخ" (درباره نظریه اعداد)، یا کتابهای کودکانه زیادی با موضوع ریاضی وجود دارند. جستوجویی با کلیدواژههای "داستان ریاضی"، "Math Stories for Kids"، "Historical Math Stories" مفید است.
* وبسایتها: سایتهای آموزشی معتبر ریاضی (مانند NRICH، Mathigon) اغلب بخش داستان یا سناریوهای مسئلهمحور دارند.
* فیلمها و مستندها: فیلمهایی مانند "ذهن زیبا" (نظریه بازیها)، "مردی که اعداد را میشناخت" (اتریشن)، یا مستندهای درباره تاریخ ریاضیات.
برای آموزش جبر مقدماتی (متغیرها، معادلات ساده، عبارات جبری)، داستانها میتوانند مفاهیم انتزاعی را ملموس و هیجانانگیز کنند. در ادامه یک داستان آموزشی طراحی شده برای این مفهوم را با هم میخوانیم:
داستان: راز شهر گمشده "ایکس"
شخصیتها:
* لیلا (دانشآموز کنجکاو)
* پرویز (دوست ریاضیدوست لیلا)
* پدربزرگ (کاشف قدیمی که نقشهای مرموز دارد)
صحنه اول: نقشه اسرارآمیز
پدربزرگ نقشهی کهنهای به لیلا و پرویز میدهد و میگوید:
> «این نقشه به شهر گمشده "ایکس" میرود. ثروت آن شهر نه طلا، بلکه دانش بود. اما راهش پر از معماهای ریاضی است! تنها کسی میتواند وارد شود که راز "ایکس" را بفهمد.»
روی نقشه نوشته شده بود:
> "برای ورود: سنگهای ترازو را برابر کن: ۳ + ایکس = ۷"
کشف مفهوم متغیر (X)
پرویز فکر کرد: "ایکس مثل یک راز است! ما نمیدانیم چیست، ولی میدانیم اگر آن را پیدا کنیم، دو طرف ترازو برابر میشوند."
لیلا گفت: «پس "ایکس" یک متغیر** است! مثل جعبهای مرموز که باید محتوایش را کشف کنیم.»**
حل معادله (عملیات معکوس)
آنها به در سنگی شهر رسیدند که رویش نوشته بود: ۳ + ایکس = ۷.
پرویز توضیح داد:
> «برای پیدا کردن ایکس، باید ترازو را در تعادل نگه داریم. اگر از یک طرف ۳ را برداریم، از طرف دیگر هم باید همین کار را بکنیم!»
* ۳ + ایکس – ۳ = ۷ – ۳
* ایکس = ۴
با گفتن عدد "۴"، درِ شهر باز شد!
صحنه دوم: خیابان عبارتها
درون شهر، خیابانی به نام "خیابان عبارتهای جبری" بود. هر خانه شکلی داشت:
> خانه اول:
۲ایکس + ۳> خانه دوم:
ایکس – ۵پرویز گفت: > «اینها مثل دستور پخت هستند! تا زمانی که بدانیم "ایکس" چیست، نمیتوانیم ارزش خانهها را محاسبه کنیم.» وقتی ایکس = ۴ را جایگزین کردند: * خانه اول:
۲×۴ + ۳ = ۱۱* خانه دوم:
۴ – ۵ = -۱(اینجا مفهوم عدد منفی به طور طبیعی معرفی شد!). صحنه سوم: معبد معادلات در قلب شهر، معبد معادلات قرار داشت. چالشی روی دیوار نوشته شده بود: > "دو برابر یک عدد به اضافهٔ ۴، میشود ۱۰. آن عدد چیست؟" لیلا آن را به زبان جبر نوشت: ۲ایکس + ۴ = ۱۰ راه حل مرحلهبهمرحله: 1. ۴ را از دو طرف کم کن:
۲ایکس = ۶2. هر دو طرف را تقسیم بر ۲ کن:
ایکس = ۳پرویز فریاد زد: «عدد ۳! حالا میدانیم چطور مقادیر را از دو طرف معادله حذف** کنیم تا "ایکس" تنها بماند.»** صحنه پایانی: گنج دانش درون معبد، تابلوئی درخشان بود با نوشته: > "گنج شما این است: توانایی تبدیل مشکلات به معادله و کشف ناشناختهها!" پدربزرگ با لبخند گفت: > «حالا شما "زبان جبر" را بلدید! هر مسئلهای مثل یک شهر گمشده است: متغیر (ایکس) راز آن است، و معادله نقشهاش.» فعالیت پس از داستان برای تثبیت یادگیری 1. معمای نقشه: معادلههایی مانند
X - ۲ = ۵یا
۴X = ۲۰را روی "نقشههای رمزی" بنویسید و از دانشآموز بخواهید در را باز کند. 2. طراحی شهر جبر: از دانشآموزان بخواهید شهر خود را با خیابانهایی پر از عبارات جبری (
۳X + ۱,
X/۲) طراحی کنند و برای هر خانه، با مقدار دلخواه X محاسبه انجام دهند. 3. داستانسازی: مسئله کلامی ساده (مثل "اگر ۵ سیب داشته باشم و X سیب دیگر بیافزایم، میشود ۹ سیب") بدهید و از آنها بخواهید آن را به معادله تبدیل کرده و حل کنند. 4. بازی ترازو: با استفاده از یک ترازوی واقعی (یا نقاشی)، وزنهها را به دو طرف اضافه/کم کنید تا مفهوم برابری دو طرف معادله ملموس شود. ### چرا این داستان مؤثر است؟ - کاهش ترس از نمادها: X نه یک نماد ترسناک، بلکه یک "راز" یا "گنج" جذاب است. - تاریخچه انسانی: جبر به عنوان ابزاری برای حل معماهای واقعی معرفی میشود. - یادگیری فعال: دانشآموز همراه شخصیتها معادله حل میکند. - ارتباط عاطفی: هیجان کشف یک شهر گمشده به یادگیری جبر گره خورده است. > جمله کلیدی: "جبر، زبان گشودن قفل دنیای ناشناختههاست!"
کتاب «عشق و ریاضیات: قلب واقعیت پنهان» (Love and Math: The Heart of Hidden Reality) نوشته ادوارد فرنکل (Edward Frenkel)، اثری شگفتانگیز است که دو دنیای به ظاهر نامرتبط—عشق و ریاضیات—را به هم پیوند میزند. این کتاب ترکیبی جذاب از زندگینامه شخصی، تاریخچه ریاضیات، و معرفی ایدههای انقلابی در ریاضیات مدرن است. در اینجا معرفی و خلاصهای از کتاب ارائه میشود:
معرفی کلی کتاب
- نویسنده: ادوارد فرنکل، ریاضیدان برجسته روسی-آمریکایی و استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا.
- موضوع اصلی: تلاش برای نشان دادن زیبایی، عمق، و هیجان ریاضیات به زبانی قابل درک برای غیرمتخصصان، و بیان این که ریاضیات تنها فرمولهای خشک نیست، بلکه زبانی برای کشف حقیقت پنهان جهان است.
- ساختار: کتاب روایتی دوگانه دارد:
- داستان زندگی فرنکل به عنوان یک ریاضیدان در شوروی سابق و چگونه عشق به ریاضیات مسیر زندگیاش را تغییر داد.
- توضیح مفاهیم پیشرفته ریاضی، به ویژه «برنامه لانگلندز» (Langlands Program)—یکی از جاهطلب ترین پروژههای ریاضی قرن بیستم و بیستویکم.
خلاصه محتوای کلیدی
۱. روایت شخصی: مبارزه و عشق به ریاضیات
- فرنکل در شوروی سابق بزرگ شد، جایی که از تحصیل در دانشگاه مسکو محروم شد. اما با پشتکار و کمک مربیان دلسوز، به صورت غیررسمی ریاضیات آموخت.
- عشق او به ریاضیات باعث شد تا با وجود موانع زیاد، به آمریکا برودو در هاروارد و سپس برکلی به تحصیل ادامه دهد.
- این بخش از کتاب، ریاضیات را به مثابه راهی برای رهایی و کشف حقیقت توصیف میکند.
۲. برنامه لانگلندز: «نظریه بزرگ یکپارچه» ریاضیات
- فرنکل به زبانی ساده (اما عمیق) یکی از پیچیدهترین نظریههای ریاضی—«برنامه لانگلندز»—را معرفی میکند. این برنامه توسط رابرت لانگلندز در دهه ۱۹۶۰ مطرح شد و هدف آن پیوند دادن دو شاخه به ظاهر نامرتبط ریاضیات است:
- تئوری اعداد (مطالعه اعداد اول)
- هندسه و آنالیز هارمونیک (مطالعه تقارنها).
- فرنکل این برنامه را به عنوان «نظریه میدان کوانتومی» ریاضیات توصیف میکند که قادر است جهان ریاضی را یکپارچه سازد.
۳. مفاهیم کلیدی به زبان ساده
- تقارن و گروهها: ریاضیات مدرن، «تقارن» را به کمک «گروهها» (Groups) مطالعه میکند. فرنکل این ایده را با مثالهایی از طبیعت و هنر شرح میدهد.
- تابع زتای ریمان: معادلهای که توزیع اسرارآمیز اعداد اول را توصیف میکند و ارتباط آن با برنامه لانگلندز.
- هندسه روی سطوح کروی و فراتر: چگونه ریاضیات «فضاهای نامرئی» را کشف میکند که درک واقعیت را متحول میسازد.
- اشکال اتومورفیک: توابعی که تقارنهای عمیق را رمزگذاری میکنند و کلید ارتباط بین نظریه اعداد و هندسه هستند.
۴. پیام اصلی: ریاضیات به مثابه عشق
- ریاضیات زبان جهانیِ کشف ناشناختهها است—همانطور که موسیقی یا شعر، احساسات را بیان میکنند.
- فرنکل استدلال میکند که بیسوادی ریاضی امروز، مانند بیسوادی خواندن در گذشته است و ما را از درک عمیق جهان محروم میکند.
- کتاب دعوتی است برای کنجکاوی و شجاعت در کشف زیباییهای نامرئی ریاضیات.
نقلقول معروف از کتاب
> «ریاضیات راهی به سوی ابدیت است… میتوانید ردپای آن را در بادامچه ای، در منقار یک پرنده، یا در مارپیچ کهکشانها بیابید.»
چرا این کتاب مهم است؟
- غیرمتخصصان را جذب میکند: با روایت شخصی و استعارههای زیبا، مفاهیم انتزاعی را ملموس میسازد.
- تاریخ علم را زنده مکند ،
- انقلابی در آموزش ریاضی: نشان میدهد که چگونه میتوان هیجان کشف را جایگزین حفظ فرمولها کرد.
«عشق و ریاضیات» کتابی است که مرز بین هنر و علم را محو میکند. فرنکل ثابت میکند که ریاضیات—مانند عشق—زبان جهانیِ درک عمیقتر از هستی است. این کتاب نه تنها برای ریاضیدانان، بلکه برای هر کسی که به اسرار جهان علاقهمند است، الهامبخش خواهد بود.
🌀 اگر به موضوعاتی مانند فلسفه ریاضیات، نظریه اعداد، یا تاریخ علم علاقه دارید، این کتاب پنجرهای به دنیایی خواهد گشود که احتمالاً هرگز تصورش را نمیکردید!
برنامه لانگلندز (Langlands Program) یک چارچوب نظری عمیق و گسترده در ریاضیات محض است که هدف آن کشف اتصالات پنهان بین شاخههای به ظاهر نامرتبط ریاضی، به ویژه بین نظریه اعداد و نظریه نمایش است. این برنامه توسط ریاضیدان کانادایی-آمریکایی رابرت لانگلندز (Robert Langlands) در اواخر دهه ۱۹۶۰ پیشنهاد شد و تا امروز به یکی از مهمترین و فعالترین حوزههای تحقیقاتی در ریاضیات تبدیل شده است.
مفاهیم کلیدی برنامه لانگلندز:
1. ربط نظریه اعداد و هندسه جبری:
- برنامه لانگلندز ارتباطی بین معادلات دیوفانتین (مانند معادلات چندجملهای با ضرایب صحیح) و اشکال اتومورفیک (automorphic forms) برمیقرار میکند.
- اشکال اتومورفیک، توابعی با تقارنهای بسیار بالا هستند (مشابه توابع مثلثاتی یا توابع مدولار).
2. تابعهای L (L-functions):
- یکی از اهداف اصلی، مرتبط کردن تابعهای L مربوط به اشیاء مختلف ریاضی است.
- تابعهای L ابزارهایی برای کدگذاری اطلاعات مهمی مانند توزیع اعداد اول یا خواص منحنیهای بیضوی هستند.
3. نظریه نمایش (Representation Theory):
- برنامه لانگلندز از نظریه نمایشهای گروههای لی (Lie groups) و گروههای جبری استفاده میکند تا ساختارهای پیچیده در نظریه اعداد را توصیف کند.
چرا برنامه لانگلندز مهم است؟
- وحدت بخشیدن به ریاضیات: این برنامه به عنوان "نظریه بزرگ وحدت" ریاضیات شناخته میشود، زیرا حوزههایی مانند نظریه اعداد، هندسه جبری، آنالیز هارمونیک، و فیزیک نظری را به هم مرتبط میکند.
- حل مسائل قدیمی: نتایج مرتبط با برنامه لانگلندز منجر به حل مسائل معروفی مانند قضیه آخر فرما (Fermat's Last Theorem) توسط اندرو وایلز شد.
- تولد شاخههای جدید: زمینههایی مانند هندسه حسابی (Arithmetic Geometry) و نظریه نمایش عددی (Automorphic Representation Theory) از این برنامه نشأت گرفتهاند.
مثال ساده برای درک شهودی:
فرض کنید میخواهید الگوی اعداد اول را درک کنید. برنامه لانگلندز میگوید:
_"به جای مطالعه مستقیم اعداد اول، میتوانید تقارنهای موجود در فضاهای خاصی (مثل اشکال اتومورفیک) را بررسی کنید. این تقارنها اطلاعاتی رمزگذاریشده درباره اعداد اول در اختیارتان میگذارند!"_
وضعیت کنونی و چالشها:
- حدسهای اثباتنشده: بسیاری از حدسهای اصلی برنامه (مانند حدس همخوانی لانگلندز) هنوز اثبات نشدهاند.
- ارتباط با فیزیک: ارتباطات عمیقی بین برنامه لانگلندز و نظریه ریسمان در فیزیک نظری کشف شده است.
- جایزه یک میلیون دلاری: برخی بخشهای برنامه لانگلندز در لیست مسائل جایزه هزاره کلی (Clay Millennium Prize Problems) قرار دارند.
منابع برای مطالعه بیشتر:
- کتابها:
- *Love and Math* by Edward Frenkel (معرفی غیرفنی)
- *An Introduction to the Langlands Program* by Bernstein, Gelbart, et al.
- مقالات مروری:
- "What is the Langlands Program?" (مقاله معروف توسط رابرت لانگلندز).
- ویدئوها:
- سخنرانیهای Edward Frenkel یا Robert Langlands در یوتیوب.
برنامه لانگلندز همچون یک "نقشه گنج" برای ریاضیات مدرن است که افقهای جدیدی را برای اکتشافات آینده میگشاید! 🌟
به داستان زیبای زیر و تحلیلی که یک از دوستان ارسال کرده و انجام داده اند لطفاً توجه کنید
چهاردهم اسفند ۱۳۴۹ در قالب دانش آموزان دانشسرای شیراز عازم فیروز آباد شدیم. گرگ و میش صبح بود که از شیراز بیرون زدیم. کاروان ما را چند اتوبوس تشکیل داده بود. تیغ آفتاب بود که کوار را پشت سر گذاشتیم و به سربالایی گردنه موک رسیدیم. جاده شوسه بود. اتوبوس ها گرد و خاکی به راه انداخته و از هم فاصله گرفته بودند. به دشت موک رسیدیم. تک درختان بن و بادام در تمامی دشت پراکنده بودند. قله کله قندی در سمت چپ با اندک مهی خود نمایی می کرد. هوا سرد بود و سوز داشت. اتوبوس ما آخرین اتوبوس بود. از دشت موک به سوی تنگاب سرازیر شدیم. در سر یکی از پیچ ها ماشین ترمز کرده و همگی پیاده شدیم. در آن سرمای صبحدم معلمی عشایری را با دانش آموزانش دیدیم. آنان تخته سیاه خود را به درختی چسبانده و آماده هنر نمایی بودند. من پنداشتم که شاید خانه و کاشانه شان درآن نزدیکی است. از بلندی به پایین نگریستم. تا چشم کار می کرد نه چادر ایلی بود و نه خانه گلی. معلوم بود از فاصله ای دور و با پای پیاده خود را به مسیر کاروان ما رسانده بودند. فقط یک قاطر برای حمل تخته سیاه داشتند. آزمون از دانش آموزان کلاس اول در پای تخته سیاه شروع شد. چهار ماه و نیم از سال تحصیلی عشایری می گذشت. جالب اینکه کلاس اولی ها تمام حروف را خوانده بودند. کلمات چهار و پنج بخشی را با خطی زیبا بر تخته سیاه نگاشتند. در آن صبح سرد کلاس اولی ها با انگشتان گرم خود خطاطی ها کردند. خط آنقدر زیبا بود که آدمی می پنداشت همان دوران طفولیت خوشنویسانی همچون میر علی تبریزی و میر عماد...هستند که در یک زمان و مکان گرد آمده و به دست معلمی عشایری سپرده شده اند. نوبت به کلاس دومی ها رسید. تمام کلمات را که بر آنان دیکته شد با خطی زیبا بر تخته سیاه نگاشتند و برای هر کلمه چندین هم خانواده گفتند و حتی با هم خانواده ها هم جمله ساختند. دبیر دانشسرا تفریق با انتقال گفت. پسرکی پاره پوش با سرعت ماشین حساب حل کرد و برای تفریق صورت مسئله ساخت. یادم می آید باقیمانده 1/000/010بود. دبیر سماجت به خرج داد مجددا پرسید از دو رقم یک و یک کدام بیشتر است ؟ فوری پاسخ شنید یک در مکان یکان میلیون. باز پرسید چقدر ؟ پاسخ شنید 999990. ناگهان غریو و ولوله در شیخ و شاب افتاد. فریاد احسنت و آفرین تا بلندای قله مه گرفته کله قندی بالا رفت. کلاس ها یکی پس از دیگری عالی عالی بودند. به یاد دارم کلاس پنجمی ها همنوا با باد سحر چنین سرودند:
منم آرش کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
ولیکن چاره امروز
زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست.
آموزگار بزرگ این دبستان کوچک آقای *اشکبوس طالبی* از پرورش یافتگان مکتب بهمن بیگی بود. همگان با اشک و بوس از آقای اشکبوس وداع کردیم و راه افتادیم. گویا وی اینک در آمریکا ست. از موک بسوی فیروزآباد راه افتادیم. زمستان رفته اما بهار نیامده بود. هرچه پایین تر می رفتیم زمین خشک و بی آب وعلف بود. از گله های بیشمار عشایری، فقط سی و چهل تا نرینه مانده بود. خشک سالی بیداد کرده بود. اطراف سیاه چادرها پر از مردار گوسفندان بود. بوی تعفن مردار فضا را آلوده کرده بود. ایلیاتی ها دل و دماغ گپ زدن نداشتند. مغموم و دلگیر بودند و زانوی غم در بغل داشتند. به تنگاب رسیدیم. آسمانش پر از کلاغ و کرکس بود. تعدادی لاشخور عظیم الجثه بر کنگره قلعه دختر آرمیده بودند. کلاغ و کرکس ها سور و سروری داشتند. از بلندی، بسوی رودخانه شیرجه می رفتند، به آب نرسیده بر می گشتند. بال وپر می زدند، اوج می گرفتند و در کمرکش کوه می نشستند و دوباره بر می خواستند. دسته جمعی سرود می خواندند. به جادشت رسیدیم. در چادر های سفید و گنبدی شکل مستقر شدیم. استاد رضاقلی ساز زد. نقاره زن بر نقاره اش کوبید. صف دستمال بازی بچه های دانشسرا در دایره های بزرگ تشکیل شد. ناگهان جیپ آقای بهمن بیگی از دور نمایان گشت. ساززن گرم تر نواخت. نقاره زن محکم تر کوبید. به این امید که مدیر کل در شادی شان شرکت کند. اما ورق برگشت. جیپ ترمز نکرده آقای بهمن بیگی بیرون پرید. دوچشمش دو کاسه خون شده بود. پیپش را محکم به زمین کوبید، اول به خود ناسزا گفت، سپس به اهالی دانشسرا.
فریاد کشید: شما در میان این مردم قطحی زده ی درمانده ی زانو بریده، خیمه شادی افراشته و آتش جشن افروخته و پای می کوبید؟ ازچه کسی اجازه گرفته اید؟ ساز بر دهن رضاقلی خشک شده بود و چوبک های نقاره زن در هوا ماند. صف دستمال بازی مانند مجسمه بین زمین و هوا معلق ماند. باز هم فریاد زد. باز هم پرخاش کرد. باز هم بد و بیراه گفت. نبود ناسزایی که نثار خود و شاگردانش نکرد. چون اندکی آرام شد از روزگار تلخ و تار عشایر گفت. نصیحتمان کرد. سخنانش از دل بر می خاست و بر دل می نشست. تازه فهمیدم که معلمی فقط یاد دادن الفبا نیست. تازه فهمیدم که هنوز عبای معلمی بر اندام نتراشیده ما گشاد است.