eitaa logo
Mathematics
861 دنبال‌کننده
392 عکس
21 ویدیو
463 فایل
این شبکه جهت علاقمندان به آموزش ریاضی در سطوح مختلف به خصوص دانشجو معلمان و دبیران ریاضی تشکیل شده است
مشاهده در ایتا
دانلود
6. استفاده از رسانه‌های مختلف: کتاب‌های مصور، انیمیشن‌های کوتاه، نمایش عروسکی یا حتی بازی‌های نقش‌آفرینی ساده می‌توانند داستان‌ها را جذاب‌تر کنند. منابع الهام: * کتاب‌ها: کتاب‌های زیادی مانند "مردی که فقط اعداد را دوست داشت" (درباره رمزی)، "عمو پطروس و حدس گلدباخ" (درباره نظریه اعداد)، یا کتاب‌های کودکانه زیادی با موضوع ریاضی وجود دارند. جست‌وجویی با کلیدواژه‌های "داستان ریاضی"، "Math Stories for Kids"، "Historical Math Stories" مفید است. * وبسایت‌ها: سایت‌های آموزشی معتبر ریاضی (مانند NRICH، Mathigon) اغلب بخش داستان یا سناریوهای مسئله‌محور دارند. * فیلم‌ها و مستندها: فیلم‌هایی مانند "ذهن زیبا" (نظریه بازی‌ها)، "مردی که اعداد را می‌شناخت" (اتریشن)، یا مستندهای درباره تاریخ ریاضیات.
به مثالی از یک داستان برای جبر مقدماتی توجه کنید
برای آموزش جبر مقدماتی (متغیرها، معادلات ساده، عبارات جبری)، داستان‌ها می‌توانند مفاهیم انتزاعی را ملموس و هیجان‌انگیز کنند. در ادامه یک داستان آموزشی طراحی شده برای این مفهوم را با هم می‌خوانیم: داستان: راز شهر گمشده "ایکس" شخصیت‌ها: * لیلا (دانش‌آموز کنجکاو) * پرویز (دوست ریاضی‌دوست لیلا) * پدربزرگ (کاشف قدیمی که نقشه‌ای مرموز دارد) صحنه اول: نقشه اسرارآمیز پدربزرگ نقشه‌ی کهنه‌ای به لیلا و پرویز می‌دهد و می‌گوید: > «این نقشه به شهر گمشده "ایکس" می‌رود. ثروت آن شهر نه طلا، بلکه دانش بود. اما راهش پر از معماهای ریاضی است! تنها کسی می‌تواند وارد شود که راز "ایکس" را بفهمد.» روی نقشه نوشته شده بود: > "برای ورود: سنگ‌های ترازو را برابر کن: ۳ + ایکس = ۷" کشف مفهوم متغیر (X) پرویز فکر کرد: "ایکس مثل یک راز است! ما نمی‌دانیم چیست، ولی می‌دانیم اگر آن را پیدا کنیم، دو طرف ترازو برابر می‌شوند." لیلا گفت: «پس "ایکس" یک متغیر** است! مثل جعبه‌ای مرموز که باید محتوایش را کشف کنیم.»** حل معادله (عملیات معکوس) آن‌ها به در سنگی شهر رسیدند که رویش نوشته بود: ۳ + ایکس = ۷. پرویز توضیح داد: > «برای پیدا کردن ایکس، باید ترازو را در تعادل نگه داریم. اگر از یک طرف ۳ را برداریم، از طرف دیگر هم باید همین کار را بکنیم!» * ۳ + ایکس – ۳ = ۷ – ۳ * ایکس = ۴ با گفتن عدد "۴"، درِ شهر باز شد! صحنه دوم: خیابان عبارت‌ها درون شهر، خیابانی به نام "خیابان عبارت‌های جبری" بود. هر خانه شکلی داشت: > خانه اول:
۲ایکس + ۳
> خانه دوم:
ایکس – ۵
پرویز گفت: > «این‌ها مثل دستور پخت هستند! تا زمانی که بدانیم "ایکس" چیست، نمی‌توانیم ارزش خانه‌ها را محاسبه کنیم.» وقتی ایکس = ۴ را جایگزین کردند: * خانه اول:
۲×۴ + ۳ = ۱۱
* خانه دوم:
۴ – ۵ = -۱
(اینجا مفهوم عدد منفی به طور طبیعی معرفی شد!). صحنه سوم: معبد معادلات در قلب شهر، معبد معادلات قرار داشت. چالشی روی دیوار نوشته شده بود: > "دو برابر یک عدد به اضافهٔ ۴، می‌شود ۱۰. آن عدد چیست؟" لیلا آن را به زبان جبر نوشت: ۲ایکس + ۴ = ۱۰ راه حل مرحله‌به‌مرحله: 1. ۴ را از دو طرف کم کن:
۲ایکس = ۶
2. هر دو طرف را تقسیم بر ۲ کن:
ایکس = ۳
پرویز فریاد زد: «عدد ۳! حالا می‌دانیم چطور مقادیر را از دو طرف معادله حذف** کنیم تا "ایکس" تنها بماند.»** صحنه پایانی: گنج دانش درون معبد، تابلوئی درخشان بود با نوشته: > "گنج شما این است: توانایی تبدیل مشکلات به معادله و کشف ناشناخته‌ها!" پدربزرگ با لبخند گفت: > «حالا شما "زبان جبر" را بلدید! هر مسئله‌ای مثل یک شهر گمشده است: متغیر (ایکس) راز آن است، و معادله نقشه‌اش.» فعالیت پس از داستان برای تثبیت یادگیری 1. معمای نقشه: معادله‌هایی مانند
X - ۲ = ۵
یا
۴X = ۲۰
را روی "نقشه‌های رمزی" بنویسید و از دانش‌آموز بخواهید در را باز کند. 2. طراحی شهر جبر: از دانش‌آموزان بخواهید شهر خود را با خیابان‌هایی پر از عبارات جبری (
۳X + ۱
,
X/۲
) طراحی کنند و برای هر خانه، با مقدار دلخواه X محاسبه انجام دهند. 3. داستان‌سازی: مسئله کلامی ساده (مثل "اگر ۵ سیب داشته باشم و X سیب دیگر بیافزایم، می‌شود ۹ سیب") بدهید و از آن‌ها بخواهید آن را به معادله تبدیل کرده و حل کنند. 4. بازی ترازو: با استفاده از یک ترازوی واقعی (یا نقاشی)، وزنه‌ها را به دو طرف اضافه/کم کنید تا مفهوم برابری دو طرف معادله ملموس شود. ### چرا این داستان مؤثر است؟ - کاهش ترس از نمادها: X نه یک نماد ترسناک، بلکه یک "راز" یا "گنج" جذاب است. - تاریخچه انسانی: جبر به عنوان ابزاری برای حل معماهای واقعی معرفی می‌شود. - یادگیری فعال: دانش‌آموز همراه شخصیت‌ها معادله حل می‌کند. - ارتباط عاطفی: هیجان کشف یک شهر گمشده به یادگیری جبر گره خورده است. > جمله کلیدی: "جبر، زبان گشودن قفل دنیای ناشناخته‌هاست!"
کتاب «عشق و ریاضیات: قلب واقعیت پنهان» (Love and Math: The Heart of Hidden Reality) نوشته ادوارد فرنکل (Edward Frenkel)، اثری شگفت‌انگیز است که دو دنیای به ظاهر نامرتبط—عشق و ریاضیات—را به هم پیوند میزند. این کتاب ترکیبی جذاب از زندگینامه شخصی، تاریخچه ریاضیات، و معرفی ایدههای انقلابی در ریاضیات مدرن است. در اینجا معرفی و خلاصهای از کتاب ارائه میشود: معرفی کلی کتاب - نویسنده: ادوارد فرنکل، ریاضیدان برجسته روسی-آمریکایی و استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا. - موضوع اصلی: تلاش برای نشان دادن زیبایی، عمق، و هیجان ریاضیات به زبانی قابل درک برای غیرمتخصصان، و بیان این که ریاضیات تنها فرمولهای خشک نیست، بلکه زبانی برای کشف حقیقت پنهان جهان است. - ساختار: کتاب روایتی دوگانه دارد: - داستان زندگی فرنکل به عنوان یک ریاضیدان در شوروی سابق و چگونه عشق به ریاضیات مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. - توضیح مفاهیم پیشرفته ریاضی، به ویژه «برنامه لانگلندز» (Langlands Program)—یکی از جاه‌طلب ترین پروژههای ریاضی قرن بیستم و بیست‌ویکم. خلاصه محتوای کلیدی ۱. روایت شخصی: مبارزه و عشق به ریاضیات - فرنکل در شوروی سابق بزرگ شد، جایی که از تحصیل در دانشگاه مسکو محروم شد. اما با پشتکار و کمک مربیان دلسوز، به صورت غیررسمی ریاضیات آموخت. - عشق او به ریاضیات باعث شد تا با وجود موانع زیاد، به آمریکا برودو در هاروارد و سپس برکلی به تحصیل ادامه دهد. - این بخش از کتاب، ریاضیات را به مثابه راهی برای رهایی و کشف حقیقت توصیف میکند. ۲. برنامه لانگلندز: «نظریه بزرگ یکپارچه» ریاضیات - فرنکل به زبانی ساده (اما عمیق) یکی از پیچیدهترین نظریه‌های ریاضی—«برنامه لانگلندز»—را معرفی میکند. این برنامه توسط رابرت لانگلندز در دهه ۱۹۶۰ مطرح شد و هدف آن پیوند دادن دو شاخه به ظاهر نامرتبط ریاضیات است: - تئوری اعداد (مطالعه اعداد اول) - هندسه و آنالیز هارمونیک (مطالعه تقارنها). - فرنکل این برنامه را به عنوان «نظریه میدان کوانتومی» ریاضیات توصیف میکند که قادر است جهان ریاضی را یکپارچه سازد. ۳. مفاهیم کلیدی به زبان ساده - تقارن و گروهها: ریاضیات مدرن، «تقارن» را به کمک «گروهها» (Groups) مطالعه میکند. فرنکل این ایده را با مثالهایی از طبیعت و هنر شرح میدهد. - تابع زتای ریمان: معادلهای که توزیع اسرارآمیز اعداد اول را توصیف میکند و ارتباط آن با برنامه لانگلندز. - هندسه روی سطوح کروی و فراتر: چگونه ریاضیات «فضاهای نامرئی» را کشف میکند که درک واقعیت را متحول میسازد. - اشکال اتومورفیک: توابعی که تقارنهای عمیق را رمزگذاری میکنند و کلید ارتباط بین نظریه اعداد و هندسه هستند. ۴. پیام اصلی: ریاضیات به مثابه عشق - ریاضیات زبان جهانیِ کشف ناشناخته‌ها است—همانطور که موسیقی یا شعر، احساسات را بیان میکنند. - فرنکل استدلال میکند که بیسوادی ریاضی امروز، مانند بیسوادی خواندن در گذشته است و ما را از درک عمیق جهان محروم میکند. - کتاب دعوتی است برای کنجکاوی و شجاعت در کشف زیباییهای نامرئی ریاضیات. نقل‌قول معروف از کتاب > «ریاضیات راهی به سوی ابدیت است… میتوانید ردپای آن را در بادامچه ای، در منقار یک پرنده، یا در مارپیچ کهکشانها بیابید.» چرا این کتاب مهم است؟ - غیرمتخصصان را جذب میکند: با روایت شخصی و استعارههای زیبا، مفاهیم انتزاعی را ملموس میسازد. - تاریخ علم را زنده م‌کند ، - انقلابی در آموزش ریاضی: نشان میدهد که چگونه میتوان هیجان کشف را جایگزین حفظ فرمولها کرد. «عشق و ریاضیات» کتابی است که مرز بین هنر و علم را محو میکند. فرنکل ثابت میکند که ریاضیات—مانند عشق—زبان جهانیِ درک عمیقتر از هستی است. این کتاب نه تنها برای ریاضیدانان، بلکه برای هر کسی که به اسرار جهان علاقه‌مند است، الهام‌بخش خواهد بود. 🌀 اگر به موضوعاتی مانند فلسفه ریاضیات، نظریه اعداد، یا تاریخ علم علاقه دارید، این کتاب پنجرهای به دنیایی خواهد گشود که احتمالاً هرگز تصورش را نمیکردید!
برنامه لانگلندز (Langlands Program) یک چارچوب نظری عمیق و گسترده در ریاضیات محض است که هدف آن کشف اتصالات پنهان بین شاخه‌های به ظاهر نامرتبط ریاضی، به ویژه بین نظریه اعداد و نظریه نمایش است. این برنامه توسط ریاضیدان کانادایی-آمریکایی رابرت لانگلندز (Robert Langlands) در اواخر دهه ۱۹۶۰ پیشنهاد شد و تا امروز به یکی از مهم‌ترین و فعال‌ترین حوزه‌های تحقیقاتی در ریاضیات تبدیل شده است. مفاهیم کلیدی برنامه لانگلندز: 1. ربط نظریه اعداد و هندسه جبری: - برنامه لانگلندز ارتباطی بین معادلات دیوفانتین (مانند معادلات چندجمله‌ای با ضرایب صحیح) و اشکال اتومورفیک (automorphic forms) برمی‌قرار می‌کند. - اشکال اتومورفیک، توابعی با تقارن‌های بسیار بالا هستند (مشابه توابع مثلثاتی یا توابع مدولار). 2. تابع‌های L (L-functions): - یکی از اهداف اصلی، مرتبط کردن تابع‌های L مربوط به اشیاء مختلف ریاضی است. - تابع‌های L ابزارهایی برای کدگذاری اطلاعات مهمی مانند توزیع اعداد اول یا خواص منحنی‌های بیضوی هستند. 3. نظریه نمایش (Representation Theory): - برنامه لانگلندز از نظریه نمایش‌های گروه‌های لی (Lie groups) و گروه‌های جبری استفاده می‌کند تا ساختارهای پیچیده در نظریه اعداد را توصیف کند. چرا برنامه لانگلندز مهم است؟ - وحدت بخشیدن به ریاضیات: این برنامه به عنوان "نظریه بزرگ وحدت" ریاضیات شناخته می‌شود، زیرا حوزه‌هایی مانند نظریه اعداد، هندسه جبری، آنالیز هارمونیک، و فیزیک نظری را به هم مرتبط می‌کند. - حل مسائل قدیمی: نتایج مرتبط با برنامه لانگلندز منجر به حل مسائل معروفی مانند قضیه آخر فرما (Fermat's Last Theorem) توسط اندرو وایلز شد. - تولد شاخه‌های جدید: زمینه‌هایی مانند هندسه حسابی (Arithmetic Geometry) و نظریه نمایش عددی (Automorphic Representation Theory) از این برنامه نشأت گرفته‌اند. مثال ساده برای درک شهودی: فرض کنید می‌خواهید الگوی اعداد اول را درک کنید. برنامه لانگلندز می‌گوید: _"به جای مطالعه مستقیم اعداد اول، می‌توانید تقارن‌های موجود در فضاهای خاصی (مثل اشکال اتومورفیک) را بررسی کنید. این تقارن‌ها اطلاعاتی رمزگذاری‌شده درباره اعداد اول در اختیارتان می‌گذارند!"_ وضعیت کنونی و چالش‌ها: - حدس‌های اثبات‌نشده: بسیاری از حدس‌های اصلی برنامه (مانند حدس همخوانی لانگلندز) هنوز اثبات نشده‌اند. - ارتباط با فیزیک: ارتباطات عمیقی بین برنامه لانگلندز و نظریه ریسمان در فیزیک نظری کشف شده است. - جایزه یک میلیون دلاری: برخی بخش‌های برنامه لانگلندز در لیست مسائل جایزه هزاره کلی (Clay Millennium Prize Problems) قرار دارند. منابع برای مطالعه بیشتر: - کتاب‌ها: - *Love and Math* by Edward Frenkel (معرفی غیرفنی) - *An Introduction to the Langlands Program* by Bernstein, Gelbart, et al. - مقالات مروری: - "What is the Langlands Program?" (مقاله معروف توسط رابرت لانگلندز). - ویدئوها: - سخنرانی‌های Edward Frenkel یا Robert Langlands در یوتیوب. برنامه لانگلندز همچون یک "نقشه گنج" برای ریاضیات مدرن است که افق‌های جدیدی را برای اکتشافات آینده می‌گشاید! 🌟
به داستان زیبای زیر و تحلیلی که یک از دوستان ارسال کرده و انجام داده اند لطفاً توجه کنید
چهاردهم اسفند ۱۳۴۹ در قالب دانش آموزان دانشسرای شیراز عازم فیروز آباد شدیم. گرگ و میش صبح بود که از شیراز بیرون زدیم. کاروان ما را چند اتوبوس تشکیل داده بود. تیغ آفتاب بود که کوار را پشت سر گذاشتیم و به سربالایی گردنه موک رسیدیم. جاده شوسه بود. اتوبوس ها گرد و خاکی به راه انداخته و از هم فاصله گرفته بودند. به دشت موک رسیدیم. تک درختان بن و بادام در تمامی دشت پراکنده بودند. قله کله قندی در سمت چپ با اندک مهی خود نمایی می کرد. هوا سرد بود و سوز داشت. اتوبوس ما آخرین اتوبوس بود. از دشت موک به سوی تنگاب سرازیر شدیم. در سر یکی از پیچ ها ماشین ترمز کرده و همگی پیاده شدیم. در آن سرمای صبحدم معلمی عشایری را با دانش آموزانش دیدیم. آنان تخته سیاه خود را به درختی چسبانده و آماده هنر نمایی بودند. من پنداشتم که شاید خانه و کاشانه شان درآن نزدیکی است. از بلندی به پایین نگریستم. تا چشم کار می کرد نه چادر ایلی بود و نه خانه گلی. معلوم بود از فاصله ای دور و با پای پیاده خود را به مسیر کاروان ما رسانده بودند. فقط یک قاطر برای حمل تخته سیاه داشتند. آزمون از دانش آموزان کلاس اول در پای تخته سیاه شروع شد. چهار ماه و نیم از سال تحصیلی عشایری می گذشت. جالب اینکه کلاس اولی ها تمام حروف را خوانده بودند. کلمات چهار و پنج بخشی را با خطی زیبا بر تخته سیاه نگاشتند. در آن صبح سرد کلاس اولی ها با انگشتان گرم خود خطاطی ها کردند. خط آنقدر زیبا بود که آدمی می پنداشت همان دوران طفولیت خوشنویسانی همچون میر علی تبریزی و میر عماد...هستند که در یک زمان و مکان گرد آمده و به دست معلمی عشایری سپرده شده اند. نوبت به کلاس دومی ها رسید. تمام کلمات را که بر آنان دیکته شد با خطی زیبا بر تخته سیاه نگاشتند و برای هر کلمه چندین هم خانواده گفتند و حتی با هم خانواده ها هم جمله ساختند. دبیر دانشسرا تفریق با انتقال گفت. پسرکی پاره پوش با سرعت ماشین حساب حل کرد و برای تفریق صورت مسئله ساخت. یادم می آید باقیمانده 1/000/010بود. دبیر سماجت به خرج داد مجددا پرسید از دو رقم یک و یک کدام بیشتر است ؟ فوری پاسخ شنید یک در مکان یکان میلیون. باز پرسید چقدر ؟ پاسخ شنید 999990. ناگهان غریو و ولوله در شیخ و شاب افتاد. فریاد احسنت و آفرین تا بلندای قله مه گرفته کله قندی بالا رفت. کلاس ها یکی پس از دیگری عالی عالی بودند. به یاد دارم کلاس پنجمی ها همنوا با باد سحر چنین سرودند: منم آرش کمانداری کمانگیرم شهاب تیزرو تیرم مرا تیر است آتش پر مرا باد است فرمانبر ولیکن چاره امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. آموزگار بزرگ این دبستان کوچک آقای *اشکبوس طالبی* از پرورش یافتگان مکتب بهمن بیگی بود. همگان با اشک و بوس از آقای اشکبوس وداع کردیم و راه افتادیم. گویا وی اینک در آمریکا ست. از موک بسوی فیروزآباد راه افتادیم. زمستان رفته اما بهار نیامده بود. هرچه پایین تر می رفتیم زمین خشک و بی آب وعلف بود. از گله های بیشمار عشایری، فقط سی و چهل تا نرینه مانده بود. خشک سالی بیداد کرده بود. اطراف سیاه چادرها پر از مردار گوسفندان بود. بوی تعفن مردار فضا را آلوده کرده بود. ایلیاتی ها دل و دماغ گپ زدن نداشتند. مغموم و دلگیر بودند و زانوی غم در بغل داشتند. به تنگاب رسیدیم. آسمانش پر از کلاغ و کرکس بود. تعدادی لاشخور عظیم الجثه بر کنگره قلعه دختر آرمیده بودند. کلاغ و کرکس ها سور و سروری داشتند. از بلندی، بسوی رودخانه شیرجه می رفتند، به آب نرسیده بر می گشتند. بال وپر می زدند، اوج می گرفتند و در کمرکش کوه می نشستند و دوباره بر می خواستند. دسته جمعی سرود می خواندند. به جادشت رسیدیم. در چادر های سفید و گنبدی شکل مستقر شدیم. استاد رضاقلی ساز زد. نقاره زن بر نقاره اش کوبید. صف دستمال بازی بچه های دانشسرا در دایره های بزرگ تشکیل شد. ناگهان جیپ آقای بهمن بیگی از دور نمایان گشت. ساززن گرم تر نواخت. نقاره زن محکم تر کوبید. به این امید که مدیر کل در شادی شان شرکت کند. اما ورق برگشت. جیپ ترمز نکرده آقای بهمن بیگی بیرون پرید. دوچشمش دو کاسه خون شده بود. پیپش را محکم به زمین کوبید، اول به خود ناسزا گفت، سپس به اهالی دانشسرا. فریاد کشید: شما در میان این مردم قطحی زده ی درمانده ی زانو بریده، خیمه شادی افراشته و آتش جشن افروخته و پای می کوبید؟ ازچه کسی اجازه گرفته اید؟ ساز بر دهن رضاقلی خشک شده بود و چوبک های نقاره زن در هوا ماند. صف دستمال بازی مانند مجسمه بین زمین و هوا معلق ماند. باز هم فریاد زد. باز هم پرخاش کرد. باز هم بد و بیراه گفت. نبود ناسزایی که نثار خود و شاگردانش نکرد. چون اندکی آرام شد از روزگار تلخ و تار عشایر گفت. نصیحتمان کرد. سخنانش از دل بر می خاست و بر دل می نشست. تازه فهمیدم که معلمی فقط یاد دادن الفبا نیست. تازه فهمیدم که هنوز عبای معلمی بر اندام نتراشیده ما گشاد است.
آن روز فریاد قهرش را شنیدیم. گریستیم. آموختیم و نرنجیدیم. در فروردین ۱۳۵۰ یک ماه پس از این جریان، جناب بهمن بیگی یکی از امرای ارتش را برای بازدید از مناطق قحطی زده دعوت کرده بود. ژنرال صاحب یال و کوپالی که دل به رافت و عطوفت نبسته و سر و دوشش به انواع مدالها آراسته بود. در حین بازدید از مناطق قحطی زده گویا در یکی از مدارس عشایری فرود می آیند. دخترکی ضعیف و لاغر اندام، شعر هم دردی با بینوایان سعدی را چنین می خواند: چنان قحطی سالی شد اندر در دمشق که یاران فراموش کردن عشق چنان آسمان برزمین شدبخیل که لب تر نکردندزرع و نخیل بخشکید سرچشمه های قدیم نماند آب جز آب چشم یتیم نه در کوه سبزی نه در باغ شخ ملخ بوستان خورد و مردم ملخ نبینی که سختی به غایت رسید؟ مشقت بحد نهایت رسید؟ حاضران گفتند اشک ژنرال اجازه نداد که شعر پایان پذیرد. فوری فرمانی صادر نمود. دو یا سه دیگر نیمروزی از پی آن روز بود که صدها کامیون حامل خوراک و پوشاک راهی مناطق قحطی زده شد. درآن سیاه سالی بهمن بیگی به مدد چند دانش آموز ایلی و شعر جانسوز سعدی بسیاری را خوراک خوراند و پوشاک پوشاند. بی گمان اگر شیخ سعدی علیه الرحمه زنده بود بر بهمن بیگی آفرین می گفت. حقا که درآن سیه سالها ایلی که بهمن بیگی را داشت تکیه بر شاه کوه داشت. دردشت موک از شاگردان اشکبوش شنیده بودم که: چاره امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. بی شک در آن ایام بهمن بیگی برای عشایر ایران همان آرش اساطیری بود. اما این بار نه در شکاف دامن البرز بلکه در دامن پرچین و شکن زاگرس. نه در هیبت پهلوانی کماندار بلکه در کسوت معلمی کتابدار. بی گمان استاد ما جناب آقای بهمن بیگی به کوی نیکنامی گذر خواهد کرد زیرا او در کویر خشک ایلات نهال کاشت. با خون دل آبش داد تا امروز مردم ایل، طلا درو کنند. وی در اجاق سرد و خاموش ایلمان هیمه ریخت. وامروز از دور دستها پیداست رقص آن شعله ها. وی به دنبال دانش آموزان ایلی، عمری بود آواره کوه و کتل ها. صادق ترین گواهش گردنه بیژن و سنگ و منگ و کتل پیرزنهاست. بانک رسای درس بدهید و درس بخوانیدش از شیراز تا تبریز از ایرانشهر تا پیرانشهر همه جا ورد زبانها. او نی آن ساربان پیر و پاره پوش را برد به اوج قله ها. پس اوست لایق هر قیمتی در لفظ دری را. فریاد رسای بخوان و بخوانش از مقدس ترین فریادها. عشق به ایل و تبارش بالاتر از عشق فرهادها. گویندسعدی دیگر مگو چندین سخن از عشقش می گویم تا بعد از من گویند به دورانها جرعه نوش آب زلال (قره قاج) *گودرز هوشمند ایمانلو* اردیبهشت ۸۸
سلام. تبریک روز عید خدمت همکاران عزیز خودم.🌸 چند دقیقه مزاحم وقت شما می شوم. امروز صبح پیام فوق به من رسید که خواندم و حیفم آمد چیزی ننویسم. ...چندین مهارت در متن بالا یک جا گرد آمده که می تواند در تعلیم و تربیت به کارمان بیایید. ۱. مهارت نه گفتن و داشتن خط قرمز (زمانی که همه در سختی هستند، رقص و پایکوبی چرا...) ۲. مهارت آوردن کلاس درس در محیط زندگی و بردن زندگی در درس (آموزش سطح کاربرد در حیطه شناختی...) ۳. مهارت در بی پیرایه کردن محتوای آموزشی و عمیق کردن یادگیری. (دبیر دانشسرا تفریق با انتقال گفت.. باقیمانده شد...) و در ادامه مثلا می گفت دانش آموز کلاس دومی باید فرق این دو تا ۱ را در عدد اعشار بداند و تفاوت آنها را محاسبه کند...)... باور کنید دکترا داریم که الان نمی تواند این محاسبه دوره ابتدایی را انجام دهد... ۴. تاکید بر تشویق( دانش آموز و آموزگاریعنی آقای اشکبوس) ۵. بودن در رنج و غم های مردم و تلاش برای بهبودی وضع آنان ۶. استاد اول به خودش ناسزا گفت یعنی مقصر اول را خودش می داند که نتوانسته زیرمجموعه را خوب تربیت کند. سپس به اهالی دانشسرا. ۷. سخنانش از دل برمی خواست و بر دل می نشست. آنقدر موثر بود که مخاطبینش گریستند و آموختند و نرنجیدن( یعنی قله حیطه شناختی و عاطفی) ۸. پرسشگر و مطالبه گر بود و مافوق را به محیط می کشاند و دردها را می گفت ( مهارت تفکر انتقادی) ۹. بردن دانشجویان در فضایی که قرار است آنجا معلم باشند و آموزش در آنجا(چند بار ما این کار را برای دانشجویانم انجام دادیم). ۱۰. کلاس درسی بود که فقط یک قاطر برای حمل تخته سیاه داشتند(چقدر وسیله آموزشی برایشان مهم بود، همه پیاده پشت سر قاطر حامل تخته سیاه ) .... نگارنده و اشخاص و مکان ها را نمی شناسم ولی برداشتی که از پیام بالا دارم این است که می توان از دل تجارب گذشته ها ، راهکارهای جالبی برای آموزشمان بگیریم....
برای ساخت پروفایل عمومی (Public Profile) در گوگل اسکالر (Google Scholar) — که اغلب به اشتباه "اکانت گوگل اسکالر" نامیده می‌شود — مراحل زیر را دنبال کنید. توجه داشته باشید که گوگل اسکالر اکانت جداگانه‌ای ندارد و با حساب گوگل عمومی (Gmail) شما کار می‌کند: 📝 مراحل ساخت پروفایل گوگل اسکالر: 1. ورود به سایت گوگل اسکالر: به آدرس [scholar.google.com](https://scholar.google.com) بروید و روی "My Profile" (در منوی بالا سمت راست) کلیک کنید. 2. ورود با حساب گوگل: اگر قبلاً وارد حساب گوگل خود نشده‌اید، با حساب Gmail خود وارد شوید. اگر اکانت گوگل ندارید، اول [یک حساب Gmail بسازید](https://mail.google.com). 3. پر کردن اطلاعات پروفایل: - نام و نام خانوادگی: نام واقعی خود را وارد کنید (همان‌طور که در مقالاتتان آمده است). - رایانامه (Email): یک ایمیل رسمی (ترجیحاً مربوط به دانشگاه یا مؤسسه) اضافه کنید. - حوزه تحقیقاتی: زمینه تخصصی خود را انتخاب کنید. 4. افزودن مقالات: - گوگل به‌طور خودکار مقالات مرتبط با نام شما را پیشنهاد می‌دهد. - مقالات خود را از لیست انتخاب کنید (با تیک زدن). - اگر مقاله‌ای وجود نداشت، بعداً می‌توانید به صورت دستی اضافه کنید. 5. تنظیمات حریم خصوصی: - گزینه "Make my profile public" را فعال کنید تا پروفایل شما در نتایج جستجو دیده شود. 6. اتمام فرآیند: روی "Next" کلیک کنید و پس از تأیید اطلاعات، پروفایل شما ساخته می‌شود. 🛠 نکات مهم: - اتوماسیون به‌روزرسانی: در تنظیمات پروفایل، گزینه "Follow new articles" را فعال کنید تا گوگل اسکالر به‌طور خودکار مقالات جدید شما را اضافه کند. - ادغام مقالات تکراری: اگر مقاله‌ای چندبار نمایش داده شد، با استفاده از گزینه "Merge" آن‌ها را ادغام کنید. - نمایش استنادات: پروفایل شما به‌طور خودکار آمار استنادات (Citations)، h-index و i10-index را محاسبه می‌کند. ❌ عیب‌یابی احتمالی: - اگر مقالات شما نمایش داده نمی‌شود، نام خود را با املای دقیق در بخش جستجوی گوگل اسکالر بررسی کنید. - برای افزودن مقالات قدیمی‌تر، از گزینه "Add articles manually" استفاده کنید. - در صورت تحریم‌های احتمالی، از VPN معتبر (با موقعیت کشورهای غیرتحریمی) استفاده کنید. 🔍 مزایای پروفایل عمومی: - نمایش حرفه‌ای پژوهش‌های شما به جهانیان. - رصد آسان استنادات به مقالاتتان. - اتصال با پژوهشگران هم‌حوزه.