قبل از دستگیری من، برای چند دانشگاه فرانسه تقاضای پذیرش فرستاده بود همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند یکی از دوستانش که آن جا درس میخواند آمده ایران. رفته بود خانه شان دوستش گفته بود یک بار رفتن خدمت امام، گفتند: به وجود تو در ایران بیشتر نیازه من هم برگشتم.حالا تو کجا میخوای بری؟
منصرف شد.
منبع: کتاب یادگاران شهید مهدی زین الدین
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
فوق دیپلمش را در رشته صنایع گرایش برش قطعات صنعتی از مدرسه عالی تکنیکوم نفیسی گرفته بود.عمویش اصرار داشت او هم همراه پسرهایش برای ادامه تحصیل راهی کانادا شود برایش پذیرش هم گرفته بود.فقط مانده بود بلیت هواپیما و مهمانی خداحافظی.اما حسن دلش به ماندن بود؛ میخواست برای انقلاب کار کند.
منبع: کتاب یادگاران،شهید طهرانی مقدم
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
تو دل عملیات با آن همه گلوله و خمپاره منتظر منور بود.منور که شلیک شد، همه خیز رفتند اما او که تا خاموش شدن منور چند دقیقه ای فرصت داشت با آرامش اسلحه را زمین گذاشت و کتاب درسی اش را از کوله پشتی در آورد و شروع کرد به مطالعه..... تو دل عملیات منتظر منور بود....
منبع: کتاب بچه های محله تو و من
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
داخل آزمایشگاه جمع شده بودیم تقریبا همه از شاگرد اول های رشته بودند استاد مقدمه را که گفت داریوش نتیجه آزمایش را حدس زد استاد اخم کرد و با لحنی که بخواهد داریوش را مسخره کند گفت: بچه حالا تو جوونی بذار بزرگ تر میشی یاد میگیری که نباید عجله کنی.داریوش هم بزرگوارانه خندید.
فردا برای دیدن نتیجه داریوش نیامد.گفت میترسم استاد جلوی من تحقیر شود، نتیجه همان بود که داریوش پیش بینی کرده بود.استاد گفت: خوب شد رضای نژاد نیامد، و گرنه خدا میداند من چقدر باید خجالت میکشیدم.
منبع: کتاب دفتر علم_ شهید داریوش رضایی نژاد
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
برای یک کار علمی در سایت سیویلیکا جستجو می کردن چندتا مقاله خوب پیدا کردم یک مرتبه اسم داریوش به چشمم خورد باورم نمیشد که برادرم در این سطح علمی باشد.روز بعد داریوش را دیدم و گفتم: داداش شما تو سطح عالی مقاله داری و ما نمیدونیم .
داریوش مثل همیشه خندید و با زیرکی و طبع شوخی که داشت بحث را عوض کرد.
منبع: کتاب دفتر علم_ شهید داریوش رضایی نژاد
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
در دانشکده استادی داشتیم که به راحتی نمره نمیداد. دانشجویان میدانستند که باید یک بار این درس را بگیرند و بعد از امتحان میان ترم که متوجه شدند کجای کارند واحد را حذف کنند.سال بعد که دوباره واحد را گرفتند و با جدیت هر چه بیشتر درس خواندند در آخر با نمره ۲،۳ بیفتند، و بروند پی کارشان و ترم بعد با نمره ۱۲ واحدشان را پاس کنند. خیلی ها بودند که همه واحدهای شان تمام شده بود. اما به خاطر همین یک درس در دانشگاه مانده بود. داریوش با اینکه دو سال مدرسه را جهشی خوانده بودو از ما کوچک تر بود همان بار اول نوزده و نیم گرفت و کل دانشگاه و دانشجویان را متحیر کرد. بعدها استاد گفته بود قبل از رضایی نژاد هیچ کس از من نمره بالای ۱۲ نگرفته بود.
منبع:کتاب دفتر علم_ داریوش رضایی نژاد
#داستان_سخت_کوشی_شهدا
#داستان_درس_خواندن_شهدا
#شهید_داریوش_رضایی_نژاد
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
معلم دوره دبستان دکتر برای بچه های کلاس چهارم مساله ای طرح کرده بود و به آنها گفته بود که اگر این مساله را حل نکنید از کلاس پایین یک نفر را می آورم تا آن را حل کند.بچه ها نتوانستند و معلم آقا مجید را برد تا پاسخ مساله را بنویسد.دکتر گفت: که من ریز اندام بودم و برعکس آن پسری که قرار بود مساله را حل کند هیکل درشتی داشت به همین دلیل معلم مرا روی دوش او گذاشت تا دستم به بالای تخته برسد میگفت: در حالی که پاسخ را مینوشتم به این فکر میکردم که بعد از کلاس با آن پسر درشت هیکل چه کنم؟
منبع: کتاب دفتر علم_ شهید مجید شهریاری
#داستان_درس_خواندن_شهدا
#شهید_مجید_شهریاری
#طنز
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
همکارهای رضایی نژاد را که میبینی هر کدام برای خودشان گنجینه اسرار هستند. دکتر میگفت کارهایی که داریوش انجام داده پروژه هایی را که راه اندازی کرده نمیشود فاش کرد. شاید ده سال،شاید بیست سال دیگر آنها را به وضوح بیان کنیم. آن موقع شما میفهمید که رضایی نژاد کی بود و چقدر وجودش برای ما مهم بود تنها چیزی که برای ما بیان کرد این بود که کار داریوش یکی از مهم ترین پروژه های مطالعاتی وزارت دفاع بود.
منبع: راوی: دوست و همکار شهید/کتاب دفتر علم_شهید مجید شهریاری
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
یک بار خاطره ای از جبهه برام تعریف میکرد میگفت: کنار یکی از زاغه مهماتها سخت مشغول بودیم؛ تو جعبه های مخصـوص مهمات میگذاشـتیم و درشـان را می بسـتیم. گرم کار یکدفعه چشـمم افتاد به یک خانم محجبه با چادری مشکی داشت پابه پای ما مهمات میگذاشت توی جعبه ها. با خودم گفتم: حتما از این خانمهاییه که می آن جبهه.
اصلا حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود. به بچه ها نگاه کردم مشـغول کارشـان بودند و بی تفاوت می رفتند و می آمدند انگار آن خانم را نمیدیدند. قضـیه عجیب برام سـؤال شـده بود. موضـوع عادی به نظر نمیرسـید کنجکاو شـدم بفهمم جریان چیسـت. رفتم نزدیکتر تا رعایت ادب شده باشد سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم خانم جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشین. رویش طرف من نبود به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید؟ یک آن یاد امام حسـین سـلام الله علیه افتادم و اشـک توی چشـمهام حلقه زد. خدا بهم لطف کرد که سـریع موضـوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیسـت بی اختیار شـده بودم و نمی دانسـتم چه بگویم خانم، همان طور که روشـان آن طرف بود فرمودند هرکس که یاور ما باشد البته ما هم یاری اش میکنیم.
منبع: کتاب خاک های نرم کوشک
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
در آخرین جلسه مجلس خبرگان قرار شد تمام سفرای خارجی مقیم تهران را به جلسه دعوت کنیم این دعوت انجام شد و آنها چند ساعت در بالای مجلس شاهد و ناظر بحث های جنجالی خبرگان بودند که قاعدتا برای آنها خسته کننده بود.پس از جلسه خدمت آقای بهشتی رسیدم و گفتم خوب است به نحوی از اینها که چند ساعت این بحث ها را گوش کرده اند تشکر شود.
آقای بهشتی پذیرفتند و گفتند: پیشنهاد بسیار خوبی است و من شخصا به میان آنها خواهم آمد و از تک تک آنها تشکر خواهم کرد.بعد به بالا آمدند و دم در ورودی ایستادند و با زبان آلمانی عربی، انگلیسی و فرانسوی از آنها تشکر کردند.در چهره مهمانان این امر خیلی عجیب بود که چگونه چنین شخصیتی به چند زبان زنده دنیا تسلط دارد.
منبع:کتاب عبای سوخته_خاطرات شهید آیت الله بهشتی
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
زبانش زخم شده بود.طلبه ای قطع نخاع بود که وسط امتحانات مرخصی میخواست. گفتم: الان چرا؟خیلی حیفه.
گفت: از خانواده ام خجالت میکشم که دائما به آنها بگویم کتاب را برایم ورق بزنید، برای همین با زبانم ورق میزنم ولی الان دیگر زبانم زخم شده است.
منبع: کتاب بچه های محله ی تو و من
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
هوا هنوز بوی صبح را داشت. روی تپه جا خوش کردیم و او شروع کرد به گفتن خاطره تپه صد و بیست و چهار: آن طور کـه فرمـانـده عملیـات می گفـت مـأموریـت مـا خیلی مهم بود. بـایـد دشـمن را رد می کردیم نزدیـک چهـار کیلومتر میرفتیم توی عمق نیروهاش تا برسـیم به این تپه آن وقت کار ما شـروع می شـد حسـاس ترین لشـگر دشـمن توی منطقه فرماندهی اش این جا مستقر بود روی همین تپه. تازه وقتی پای تپه میرسـیدیم باید منتظر دسـتور میماندیم. گفته بودند به مجرد این که شـروع عملیات اعلام شـد شـما هم میزنید به این منطقه. شـب عملیات زودتر از بقیه راه افتادیم مسـیرمان از توی یک شـیار بود با زحمت زیاد خط دشـمن را رد کردیم از آنجا به بعد کار سـخت تر شـد ولی تا برسـیم پای همین تپه مشـکل حادی پیش نیامد سـنگینی کار از وقتی بود که نزدیک اینجا مستقر شدیم به بچه ها اشاره کردم که بخوابین.
ادامه...
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2