eitaa logo
معراج اندیشه
491 دنبال‌کننده
99 عکس
226 ویدیو
9 فایل
مطالب خیلی ناب ویژه جهاد گران تبیین کاری از قرارگاه معراج استان خوزستان ارتباط با ادمین @ma_malekii
مشاهده در ایتا
دانلود
نامه حضرت امام خمینی باشد به همسرش در جوانی: تصـدقت شـوم؛ الهی قربانت بروم در این مدت که مبتلا به جدایی از آن نور چشـم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. ]حال[ من با هر شدتی باشد میگذرد؛ ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شـهر زیبای بیروت هسـتم. حقیقتا جای شـما خالی اسـت فقط برای تماشـای شـهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صـد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیسـت که این منظره عالی به دل بچسبد. در هر حال امشـب شـب دوم اسـت که منتظر کشـتی هسـتیم از قرار معلوم و معروف یک کشـتی فردا حرکت میکند ولی ماها که قدری دیر رسـیدیم باید منتظر کشـتی دیگر باشـیم. عجالتا تکلیف معلوم نیسـت امید اسـت خداوند به عزت اجداد طاهرینم که همه ی حجاج را موفق کند به اتمام عمل از این حیث قدری نگران هسـتم؛ ولی از حیث مزاج بحمدالله به سـلامت بلکه مزاجم بحمدالله مسـتقیم تر و بهتر اسـت. خیلی سـفر خوبی اسـت. جای شـما خیلی خیلی خالی اسـت دلم برای پسرت سید مصطفی قدری تنگ شده است. امید اسـت که هر دو به سـلامت و سـعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشـند.... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت روح الله قدس ایران بانوی بزرگ انقلاب مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی )ره(، صفحه 312 و 313) منبع:کتاب ازدواج به سبک شهدا لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BEDIEAIGDABEHCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
وضع غذا پختنم دیدنی بود. برایش فسنجان درست کردم چه فسنجانی! گردوها را درسته انداخته بودم توی خورش. آن قدر رُب زده بودم که سیاه شده بود. برنج هم شور شور.نشست سر سفره دل توی دلم نبود. غذایش را تا آخر خورد. بعد شروع کرد به شوخی کردن که چون تو قره قروت دوست داری به جای رب قره قروت ریخته ای توی غذا. چند تا اسم هم برای غذایم ساخت؛ تُرشکی، فسنجون سیاه. آخرش گفت خدا رو شکر. دستت درد نکنه. منبع:کتاب یادگاران لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BECCDAEJDEHEJCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
ساعت ده یازده بود که آمد. حتی لای موهایش پر از شن بود.سفره را انداختم.گفتم تا تو شروع کنی من لیلا رو بخوابونم.گفت: نه صبر میکنم با هم بخوریم.وقتی برگشتم دیدم کنار سفره خوابش برده. داشتم پوتین هایش را در می آوردم که بیدار شد.گفت »میخوای شرمنده ام کنی؟«گفتم: آخه خسته ای.گفت: نه، تازه میخوایم با هم شام بخوریم. منبع:کتاب یادگاران ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
پرسید: »ناراحت میشی برم؟«گفتم آره. اما نمی خوام مزاحمت باشم رفت. دو روز بعد، هادی به دنیا آمد.بوسیدش و اسمش را گفت.پرسیدم: دوستش داری؟گفت »مادرش رو بیشتر دوست دارم. منبع:کتاب یادگاران لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BECBCIIEFGJEDCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
دیر به دیر می آمد اما تا پایش را میگذاشت توی خانه بگو و بخندمان شروع میشد. خانه مان کوچک بود؛ گاهی صدایمان می رفت طبقه پایین.یک روز همسایه پایینی بهم گفت: به خدا این قدر دلم میخواد یه روز که آقامهدی میاد خونه، لای در خونه تون باز باشه ببینم شما دو تا زن و شوهر به همدیگه چی میگید این قدر می خندید؟ منبع:کتاب یادگاران لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BECCDAEJDEIFHCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
ماه رمضـان بود و ما مهمان دکتر بودیم افطاری منزل شـان در عین کامل بودن، سـاده بود گرم و صـمیمانه و بدون هیچگونه تجمل محور این جمع شدنها هم خانم دکتر بود میگفتند که ما به هم نیاز داریم.خواستیم برای شستن ظرفها کمک کنیم که همسرشان اجازه نداد.گفتیم: مهمان ها زیادند و این تنها کاری است که از ما بر می آید. گفت: که ظرفها سهم دکتر است.گفتیم: این طوری بیشـتر شـرمنده میشـویم. گفت: تقسـیم کار کردیم، آماده کردن افطار با من اسـت و شـسـتن ظرفها هم با ایشان. خانمش می گفت که حتی دکتر در خانه جارو هم میکرد. روابط خانوادگی بسـیار خوبی داشـتند؛ این را از گفتگوهای آنها می فهمیدیم می خواسـتیم برگردیم هم بچه کوچک داشـتیم و هم راهمان دور بود. دکتر با اینکه خیلی خسـته بود با ا صـرار ما را تا منزلمان رساند. منبع:کتاب دفترعلم لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BECBCJDEFIGDDCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
پنجشـنبه ها که سـاعت کار آقای بهشـتی زودتر از روزهای دیگر به پایان می رسـید ایشـان از سـازمان کتابهای درسـی به منزل می آمدند و پس از لحظاتی به بیرون میرفتند و خرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشـت میخریدند اصـرار داشـتند گوشـت را خودشـان قسـمت قسـمت کنند و هرچه خانمشـان اصـرار میکرد شـما خسـته هسـتید و کـار داریـد بگـذاریـد مـا این کـار را بکنیم می گفتنـد: »نـه، من هم بـایـد در خـانـه کـاری انجـام بـدهم. همـه کـارهـا را کـه نبـایـد شما بکنید من هم باید در کارخانه سهمی داشته باشم. منبع:کتاب عبای سوخته لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BECCDAEJDEGAHCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
گردان داشت به سمت نقطه رهایی میرسید که متوجه شدم عراقیا چند نفر فرستاده اند روی یه ارتفاع مشرف به مسیر.دست کم چهارصد نفر داشت به قتلگاه میرفت. هیچ چیز به ذهنم نمیرسید. نه میتونستم گردان رو برگردونم نه میشد،به خاطر رعایت اصل غافلگیری روی ارتفاعات مشرف کاری کرد. دلم شکست متوسل شدم به اهل بیت همه فرماندهان هم حال توسل داشتند که یک دفعه یه تیکه ابر ایستاد روی قله عراقیا و جلوی نور مهتاب را گرفت. بچه های گردان تا آخر متوجه نشدند که چه معجزه ای اتفاق افتاده کار خودشون رو کردند. منبع:کتاب دلیل ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
در حرم بسته بود. وقتی خدام در را باز کردند صحنه ای دید که دلش شکست. انگار ضریح امیرالمؤمنین از لای خاک بیرون آمده بود. وضعیت بقیه حرمها هم بهتر از نجف نبود. همین که برگشت ایران، گفت: وضع حرمها خیلی ناجوره در شأن ائمه و شیعه نیست.معطل نکرد. ستادی تشکیل داد به نام ستاد بازسازی عتبات عالیات.سه چهار سال بعد یک دور کامل عتبات را بازسازی کرده بودیم؛ صحنها درهای شکسته سنگ دیوارهای اطراف حرم و رواقها، سرویسهای بهداشتی حتی سیستم سرمایشی و گرمایشی و سیستم صوتی حرمها را هم عوض کردیم سفارش پشت سفارش که تا میتوانید از کمکهای مردمی استفاده کنید میگفت از صنف های مختلف هرکسی هر کاری میتونه انجام بده ببرید اونجا کار کنه. منبع:کتاب سلیمانی عزیز ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 بله |
یک کارت برای امام رضا(ع) مشهد، یک کارت برای امام زمان (عج) مسجد جمکران و یک کارت برای حضرت معصومه (س)قم. این یکی را خودش برده بود انداخته بود توی ضریح. - چرا دعوت شما رو رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین همه آمدیم شما عزیز ما هستی.حضرت زهرا (س)آمده بود به خوابش؛ درست قبل از عروسی. منبع:کتاب یادگاران ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
زمین زیر گلوله های توپ می لرزید. روبه رو؛ ردیف تانکهای عراقی، گوشه خاکریز، با چند تا بسیجی نشست دعای توسل خواند. منبع:کتاب یادگاران ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
در مناسـبتهای مذهبی به خصـوص شـهادت ائمه، اول کلاس پنج دقیقه صـحبت میکرد و معمولا هم خیلی گرم حرف میزد طوری که ما دوسـت داشـتیم آن پنج دقیقه تا آخر کلاس ادامه پیدا کند وقتی درباره اهل بیت صـحبت می کرد. تا دم گریه کردن می رفت. بعد به حالت اولیه بر می گشت و درس را شروع می کرد منبع:دفترعلم ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله